ابوالحسین نوریابوالحسین احمد بن محمد نوری بغوی بغدادی خراسانی (۲۲۵- ۲۹۵ هـ)، از عرفای خراسانیالاصل و از صوفیان مشهور بغداد در قرن سوم هجری قمری بوده که پیروان او را فرقه نوریه خواندهاند. فهرست مندرجات۲ - تاریخ ولادت ۳ - وجه تسمیه ۴ - مشایخ ۵ - ترک بغداد و بازگشت ۶ - وفات ۶.۱ - علت مرگ ۷ - جایگاه ۸ - مقایسه مشرب عرفانی نوری با جنید ۸.۱ - شباهت ۸.۲ - تفاوتها ۸.۲.۱ - وجد و سماع ۸.۲.۲ - توجه به ذکر ۸.۲.۳ - ریاضت شدید و سکوت ۸.۲.۴ - حلولی بودن ۸.۲.۵ - نگاه به تصوف و فقر ۹ - عقاید کلامی ۱۰ - آثار ۱۰.۱ - اشعار ۱۰.۲ - مقامات القلوب ۱۱ - مطالعه بیشتر ۱۲ - فهرست منابع ۱۳ - پانویس ۱۴ - منبع ۱ - معرفی اجمالیابوحسین احمد بن محمد نوری بغوی بغدادی خراسانی، عارف و صوفی مسلک بود و از بزرگان و رهبران صوفیه به شمار میرفت. پیروان او را «فرقه نوریه» خواندهاند. [۳]
حسن انوشه و دیگران، فرهنگ زندگی نامهها، ج۱، ص۳۰۷.
احمد بن محمد بَغَوی هروی، به ابنبَغَوی مشهور و به نوری ملقب بود. [۴]
محمدبن حسین سلمی، طبقات الصوفیه، ج۱، ص۱۶۴، چاپ نورالدین شریبه، حلب ۱۴۰۶/ ۱۹۸۶.
[۵]
ابونعیم اصفهانی، حلیه الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۱۰، ص۲۴۹، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۸.
نام وی را محمد هم آوردهاند.نوری را امیرالقلوب و قمرالصوفیه و طاووسالعباد نیز لقب دادهاند، [۶]
عبداللّه بن محمد انصاری، طبقات الصوفیه، ج۱، ص۱۹۱، چاپ محمد سرور مولائی، تهران ۱۳۶۲ ش.
[۷]
محمدبن ابراهیم عطار، تذکره الاولیاء، ج۱، ص۴۶۸، چاپ محمد استعلامی، تهران ۱۳۷۸ ش.
برخی کنیه وی را ابوالحسن، ولی اغلب کنیهاش را ابوالحسین نوشتهاند. [۸]
علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، ج۱، ص۲۰۰، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۸۳ش.
[۹]
امید مجد، «جایگاه و آثار ابوالحسین نوری در عرفان»، ج۱، ص۲۸۴، نشریۀ ادب و زبان، ش ۲۷، بهار ۱۳۸۹ش.
۲ - تاریخ ولادتدر منابع متقدم تاریخ تولد او ذکر نشده است، اما برخی سال تولد وی را ۲۲۵ یا ۲۲۶ تخمین زدهاند. پدر نوری از اهالی بَغشور، شهری در خراسان بین هرات و مرو، بود و از آنجا به بغداد نقل مکان کرد و نوری در آنجا متولد شد و پرورش یافت. [۱۳]
عبدالرحمان بن احمد جامی، نفحات الانس من حضرات القدس، ج۱، ص۷۸، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۸۶ ش.
[۱۴]
نامۀ دانشوران ناصری در شرح حال ششصد تن از دانشمندان نامی، ج۵، ص۲۲۲.
۳ - وجه تسمیهدربارۀ وجه تسمیۀ نوری سخنان بسیاری گفتهاند، از جمله آنکه هنگام سخن گفتن در تاریکی، نوری از دهان او میتابید؛ از صومعۀ محل عبادت وی، در شب نور ساطع میشد؛ با نور فراست خبر از باطن افراد میداد؛ حسن چهرهاش سبب این نام بود [۱۵]
اسماعیل بن محمد مُستَملی بخاری، شرح التعرف لمذهب التصوف، ج۱، ص۹۳، چاپ محمد روشن، تهران ۱۳۶۳-۱۳۶۶ش.
[۱۶]
اسماعیل بن محمد مُستَملی بخاری، شرح التعرف لمذهب التصوف، ج۱، ص۱۵۵، چاپ محمد روشن، تهران ۱۳۶۳-۱۳۶۶ش.
[۱۷]
محمدبن ابراهیم عطار، تذکره الاولیاء، ج۱، ص۴۶۴، چاپ محمد استعلامی، تهران ۱۳۷۸ ش.
از اهالی نور، شهری میان سمرقند و بخارا، بود، [۱۹]
امید مجد، «جایگاه و آثار ابوالحسین نوری در عرفان»، ج۱، ص۲۸۵-۲۸۶، نشریۀ ادب و زبان، ش ۲۷، بهار ۱۳۸۹ش.
اما بنا بر این سخن نوری: «نوری درخشان در غیب دیدم و پیوسته در آن نظر میکردم تا وقتی که همه خود آن نور شدم»، [۲۰]
محمدبن ابراهیم عطار، تذکره الاولیاء، ج۱، ص۴۶۸، چاپ محمد استعلامی، تهران ۱۳۷۸ ش.
احتمالاً رسیدن وی به نورانیت باطنی و درونی، وجه تسمیه نوری است.۴ - مشایخوی با مشایخ بسیاری مصاحبت داشت، از جمله با سری سقطی، محمد بن علی قصاب، جنید و احمد بن ابی الحواری، [۲۳]
علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، ج۱، ص۲۰۱، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۸۳ش.
[۲۴]
عبدالرحمان بن احمد جامی، نفحات الانس من حضرات القدس، ج۱، ص۷۸، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۸۶ ش.
از سری سقطی حدیث روایت میکرد، [۲۵]
ابونعیم اصفهانی، حلیه الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۱۰، ص۲۴۹، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۸،
[۲۶]
ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، ج۱۳، ص۷۳، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲.
وی با ابوحمزۀ بغدادی (متوفی ۲۶۹) حشر و نشر داشت و تقریبا هم مشرب بودند، [۲۸]
محمدبن ابراهیم عطار، تذکره الاولیاء، ج۱، ص۴۶۶، چاپ محمد استعلامی، تهران ۱۳۷۸ ش.
برخی به سبب شباهت سخنان و احوال ایشان حدس زدهاند که نوری مرید و جانشین ابوحمزۀ بغدادی بوده و بعضی از سخنانش نیز تقریر تعالیم وی است، [۲۹]
عبدالحسین زرینکوب، جستجو در تصوف ایران، ج۱، ص۱۲۶، تهران ۱۳۶۳ ش.
نوری با جنید نیز مصاحبت داشت و با وجود مناسبات دوستانه و گاه مریدانه، در مواردی نیز از او ایراد میگرفت یا به او طعن میزد، [۳۰]
علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، ج۱، ص۲۰۱، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۸۳ش،
[۳۱]
عبداللّه بن محمد انصاری، طبقات الصوفیه، ج۱، ص۱۹۰، چاپ محمد سرور مولائی، تهران ۱۳۶۲ ش.
[۳۲]
محمدبن ابراهیم عطار، تذکره الاولیاء، ج۱، ص۴۷۲، چاپ محمد استعلامی، تهران ۱۳۷۸ ش.
به نظر میرسد این امر ناشی از آن بود که خود را از اقران جنید میدانست، نه از اتباع او. [۳۳]
عبدالحسین زرینکوب، جستجو در تصوف ایران، ج۱، ص۱۲۵، تهران ۱۳۶۳ ش.
نوری از کسانی مانند شبلی و ذوالنون مصری بهره گرفت. [۳۴]
حسن انوشه و دیگران، فرهنگ زندگی نامهها، ج۱، ص۳۰۶.
جنید نیز اگرچه نوری را بزرگ میداشت و او را صدیق زمانه میخواند و حتی وصیت کرده بود که پس از مرگ، وی را در کنار نوری دفن کنند، [۳۵]
خطیب بغدادی، ج۶، ص۳۳۱.
[۳۶]
عبدالکریم بن هوازن قشیری، الرساله قشیریه، ج۱، ص۴۳۹، چاپ معروف زریق و علی عبدالحمید بلطه جی، دمشق، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
[۳۷]
محمدبن ابراهیم عطار، تذکره الاولیاء، ج۱، ص۴۷۴، چاپ محمد استعلامی، تهران ۱۳۷۸ ش.
گاه نوری را به سبب برخی اقوال و کرامات و شیوههای غریبش در تربیت نفس، نکوهش میکرد. [۳۹]
خطیب بغدادی، ج۶، ص۳۳۳-۳۳۴.
[۴۰]
محمدبن ابراهیم عطار، تذکره الاولیاء، ج۱، ص۴۶۶، چاپ محمد استعلامی، تهران ۱۳۷۸ ش.
[۴۱]
محمدبن ابراهیم عطار، تذکره الاولیاء، ج۱، ص۴۷۲، چاپ محمد استعلامی، تهران ۱۳۷۸ ش.
۵ - ترک بغداد و بازگشتگفته شده است که معتمد عباسی در ۲۶۴، بر اثر سعایت غلام خلیل، دستور قتل چند تن از صوفیان، از جمله نوری و ابوحمزه بغدادی و شبلی، را داد، نوری پیش از دیگران خود را تسلیم جلاد کرد و گفت که طریقت او مبنی بر ایثار است و از اینرو میخواهد پیشاپیش یاران خود کشته شود اما وقتی این سخن به خلیفه رسید، وی دستور داد اجرای حکم متوقف شود و رأی نهایی را قاضی القضات بدهد و قاضی نیز پس از سؤالاتی از نوری، حکم به برائت آنان داد، [۴۲]
علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، ج۱، ص۲۸۷-۲۸۸، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۸۳ش.
[۴۳]
محمدبن ابراهیم عطار، تذکره الاولیاء، ج۱، ص۴۶۶-۴۶۷، چاپ محمد استعلامی، تهران ۱۳۷۸ ش.
البته برخی گفتهاند که نوری پس از دستور قتل از سوی خلیفه، از بغداد گریخت و احتمالاً چهارده سال در رِقه در انزوا به سر برد و وقتی به بغداد بازگشت همنشینان و یاران خود را از دست داده بود و به سبب ضعف بینایی و جسمانی دیگر سخن نمیگفت. [۴۵]
ابونعیم اصفهانی، حلیه الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۱۰، ص۲۴۹-۲۵۰، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۸.
از دیگر وقایع زندگی نوری، سختگیری وی به معتضد عباسی بود، او در برابر عتاب خلیفه خود را محتسب معرفی کرد و آنگاه که خلیفه پرسید: «تو را چه کسی محتسب کرده؟» گفت: «آن که تو را خلیفه کرده است»، [۴۸]
عبدالوهاب بن احمد شعرانی، الطبقات الکبری، ج۱، ص۸۷، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
[۴۹]
محمد عبدالرئوف بن تاج العارفین مناوی، الکواکب الدریه فی تراجم الساده الصوفیه، ج۱، ص۳۴۶، أو طبقات المناوی الکبری، چاپ عبدالحمید صالح حمدان، قاهره.
به نوشتۀ شعرانی، [۵۰]
عبدالوهاب بن احمد شعرانی، الطبقات الکبری، ج۱، ص۸۷، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
نوری پس از این واقعه، بغداد را به سمت بصره ترک کرد و پس از درگذشت معتضد، به بغداد بازگشت.ذهبی دربارۀ اواخر عمر نوری از برخی عرفا نقل کرده است که وی زمانی که پس از مدتها به بغداد بازگشت، احوال غریبی پیدا کرده بود و مایل به حضور در محل اجتماع صوفیان نبود و از همه کناره میگرفت و بیشتر اوقات خود را در صحرا و در مقابر سپری میکرد، زمانی هم که با جنید و اصحاب او، که در بارۀ فرق اول و فرق ثانی و جمع سخن میگفتند، روبرو شد، به سخنشان گوش داد و خاموش ماند و آنگاه که نظرش را پرسیدند، گفت که این سخنان را نمیفهمد، همچنین ذهبی از برخی عرفا نقل کرده است که وی سخنان متناقض میگفت و جنید نیز در اینباره گفته بود که او اندکی مشاعرش مختل شده است. ۶ - وفاتنوری در ۲۹۵ درگذشت، [۵۳]
محمدبن حسین سلمی، طبقات الصوفیه، ج۱، ص۱۶۵، چاپ نورالدین شریبه، حلب ۱۴۰۶/ ۱۹۸۶.
[۵۵]
عبدالرحمان بن احمد جامی، نفحات الانس من حضرات القدس، ج۱، ص۷۸، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۸۶ ش.
اما یافعی [۵۶]
عبداللّه بن اسعد یافعی، مرآه الجنان و عبره الیقظان، ج۲، ص۱۵۹، بیروت ۱۴۱۷/۱۹۹۷.
وفاتش را در ۲۸۶ دانسته، که اشتباه است، که احتمالاً این اشتباه به سبب شباهت اسم وی با ابوالحسن بغوی (متوفی ۲۸۶)، محدّث مکی میباشد، [۵۷]
ابن عماد، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ج۲، ص۱۹۳.
[۵۸]
امید مجد، «جایگاه و آثار ابوالحسین نوری در عرفان»، ج۱، ص۲۸۶، نشریۀ ادب و زبان، ش ۲۷، بهار ۱۳۸۹ش.
گفتهاند وقتی خبر وفات نوری به جنید رسید، گفت نصف علم عرفان با مرگ او از میان رفت. [۵۹]
محمدبن حسین سلمی، طبقات الصوفیه، ج۱، ص۱۶۵، چاپ نورالدین شریبه، حلب ۱۴۰۶/ ۱۹۸۶.
[۶۰]
ذهبی، سير اعلام النبلاء، ج۱۴، ص۷۶.
[۶۱]
عبدالرحمان بن احمد جامی، نفحات الانس من حضرات القدس، ج۱، ص۷۸.
۶.۱ - علت مرگدربارۀ علت مرگ نوری گفتهاند که او با شنیدن بیتی به وجد آمد و روانۀ صحرایی پر از خار شد و بر اثر جراحات ناشی از خارها، روز بعد در خانۀ خویش از دنیا رفت، [۶۲]
ابونصر سراج، کتاب اللُّمَع فی التصوف، ج۱، ص۲۱۰، چاپ رینولد آلن نیکلسون، لیدن ۱۹۱۴.
[۶۳]
عبدالکریم بن هوازن قشیری، الرساله قشیریه، ج۱، ص۳۰۶، چاپ معروف زریق و علی عبدالحمید بلطه جی، دمشق، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
به روایتی دیگر، نوری در مسجد شونیزیه درگذشت و چهار روز به حالت نشسته برجای ماند و کسی از مرگ او آگاه نشد و هنگامی که جنازۀ او را حمل میکردند، شبلی فریاد میکشید که علم از زمین رخت بربست. [۶۵]
ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، ج۱۳، ص۷۴، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲.
۷ - جایگاهنوری از جمله مشایخ بزرگ عصر و از حیث بیان اشارات و لطایف عرفان، سرآمد اهل عراق بود [۶۶]
خطیب بغدادی، ج۶، ص۳۳۱.
و حتی گاه اورا برتر از جنید دانستهاند، از جمله از ابواحمد مَغازَلی نقل شده است که نوری از جنید عابدتر بود، [۶۸]
خطیب بغدادی، ج۶، ص۳۳۲.
[۶۹]
ابن جوزی، صفه الصفوه، ج۲، ص۴۳۹، چاپ محمود فاخوری، حلب۱۳۹۰/۱۹۷۰.
همچنین گفتهاند که علم جنید از وی بیشتر و احوال نوری از جنید قویتر و پیشتر بود. [۷۰]
عبداللّه بن محمد انصاری، طبقات الصوفیه، ج۱، ص۱۹۰، چاپ محمد سرور مولائی، تهران ۱۳۶۲ ش.
[۷۱]
عبدالرحمان بن احمد جامی، نفحات الانس من حضرات القدس، ج۱، ص۷۸، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۸۶ ش.
۸ - مقایسه مشرب عرفانی نوری با جنید۸.۱ - شباهتمیان آموزه های عرفانی نوری با جنید تفاوتهایی وجود دارد، شاید تنها شباهت مشرب عرفانی جنید و نوری، که این دو را کمی به هم نزدیک میکند، پای بندی به اصول شریعت باشد، [۷۲]
عبدالحسین زرینکوب، جستجو در تصوف ایران، ج۱، ص۱۲۷، تهران ۱۳۶۳ ش.
به نظر نوری هیچ حال و مقامی موجب ترک شریعت نمیشود، [۷۳]
ابونعیم اصفهانی، حلیه الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۱، ص۲۵۲، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۸.
[۷۴]
عمربن محمد سهروردی، کتاب عوارف المعارف، ج۱، ص۲۷۶-۲۷۷، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳.
او گاه در کار شریعت و امر به معروف، مانند زاهدان عصر، تند و بیگذشت میشد. [۷۷]
عبدالوهاب بن احمد شعرانی، الطبقات الکبری، ج۱، ص۸۷، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
[۷۸]
عبدالحسین زرینکوب، جستجو در تصوف ایران، ج۱، ص۱۲۷، تهران ۱۳۶۳ ش.
۸.۲ - تفاوتها۸.۲.۱ - وجد و سماعاما نوری، بر خلاف جنید، اهل تواجد در مجالس سماع بود و در این مجالس، مستمعان را به وجد و سماع تشویق میکرد، [۷۹]
ابونصر سراج، کتاب اللُّمَع فی التصوف، ج۱، ص۳۰۴-۳۰۵، چاپ رینولد آلن نیکلسون، لیدن ۱۹۱۴.
[۸۰]
علاء الدوله سمنانی، مصنفات فارسی، ج۱، ص۱۲۰، چاپ نجیب مایل هروی، تهران۱۳۶۹ش.
و حتی برانگیخته شدن به هنگام سماع را از ویژگیهای صوفیان میدانست، [۸۱]
ابونصر سراج، کتاب اللُّمَع فی التصوف، ج۱، ص۲۶، چاپ رینولد آلن نیکلسون، لیدن ۱۹۱۴.
[۸۲]
عبدالکریم بن هوازن قشیری، الرساله قشیریه، ج۱، ص۲۸۲، چاپ معروف زریق و علی عبدالحمید بلطه جی، دمشق، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
او همچنین، بر خلاف جنید، به برگزاری حلقۀ درس و مریدپروری تمایلی نداشت و شبلی و جنید را به سبب وعظ سرزنش میکرد، [۸۳]
اسماعیل بن محمد مُستَملی بخاری، شرح التعرف لمذهب التصوف، ج۴، ص۱۷۳۱-۱۷۳۳، چاپ محمد روشن، تهران ۱۳۶۳-۱۳۶۶ش،
[۸۴]
محمدبن ابراهیم عطار، تذکره الاولیاء، ج۱، ص۴۶۹، چاپ محمد استعلامی، تهران ۱۳۷۸ ش.
[۸۵]
عبدالرحمان بن احمد جامی، نفحات الانس من حضرات القدس، ج۱، ص۷۸، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۸۶ ش.
[۸۶]
عبدالحسین زرینکوب، جستجو در تصوف ایران، ج۱، ص۱۲۵، تهران ۱۳۶۳ ش.
با این حال، خود وی نیز گویا پیروان و مریدانی پیدا کرد که به نوریه معروف شدند، [۸۷]
علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، ج۱، ص۲۸۶، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۸۳ش.
[۸۸]
نامۀ دانشوران ناصری در شرح حال ششصد تن از دانشمندان نامی، قم، ج۵، ص۲۲۹.
هجویری [۸۹]
علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، ج۱، ص۲۰۰، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۸۳ش.
نوریه را در شمار طریقتهای مقبول آورده است، گفتهاند که در طریقۀ وی ایثار در حق دوستان و مصاحبان، فریضه و انزوا ناپسند بود و نوریه اهل معاشرت و صحبت و مخالف عزلت و خلوت بودند، [۹۰]
علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، ج۱، ص۲۸۶، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۸۳ش.
[۹۱]
محمدبن ابراهیم عطار، تذکره الاولیاء، ج۱، ص۴۶۴، چاپ محمد استعلامی، تهران ۱۳۷۸ ش.
اما نوری خود مدت زیادی را در انزوا به سر برده بود [۹۲]
محمدبن ابراهیم عطار، تذکره الاولیاء، ج۱، ص۴۶۵، چاپ محمد استعلامی، تهران ۱۳۷۸ ش.
و از وی نقل شده که برترین مقام اهل حقایق دوری گزیدن از خلایق و نشانۀ اخلاص، گریز از همراهی با مردم است. [۹۳]
ابونصر سراج، کتاب اللُّمَع فی التصوف، ج۱، ص۲۱۸-۲۱۹، چاپ رینولد آلن نیکلسون، لیدن ۱۹۱۴.
[۹۴]
ابونعیم اصفهانی، حلیه الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۱۰، ص۲۵۳، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۸.
۸.۲.۲ - توجه به ذکریکی از خصوصیات عرفان نوری توجه او به ذکر است، گفتهاند که وی پیوسته تسبیح به دست داشت و این کار تا زمان وی هنوز از رسوم صوفیه نبود، [۹۵]
عبدالرحمان بن احمد جامی، نفحات الانس من حضرات القدس، ج۱، ص۷۸، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۸۶ ش.
[۹۶]
عبدالحسین زرینکوب، جستجو در تصوف ایران، تهران ۱۳۶۳ ش.
به گفتۀ نوری هرچیزی عقوبتی دارد و عقوبت عارفان آن است که از ذکر بازمانند، [۹۷]
عبدالکریم بن هوازن قشیری، الرساله قشیریه، ج۱، ص۲۲۵، چاپ معروف زریق و علی عبدالحمید بلطه جی، دمشق، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
[۹۸]
عبدالوهاب بن احمد شعرانی، الطبقات الکبری، ج۱، ص۸۷، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
او توبه را نیز به معنای روگردانی از ذکر غیر خدا میدانست. [۹۹]
ابوبکر محمدبن ابراهیم کلاباذی، التعرف لمذهب اهل التصوف، ج۱، ص۹۳، دمشق ۱۴۰۷/۱۹۸۶.
۸.۲.۳ - ریاضت شدید و سکوتنوری همچنین اهل ریاضت شدید و سکوت بود و درد و اندوه را از لوازم طریق سلوک میشمرد، [۱۰۰]
عبداللّه بن محمد انصاری، طبقات الصوفیه، ج۱، ص۱۹۲، چاپ محمد سرور مولائی، تهران ۱۳۶۲ ش.
[۱۰۱]
محمدبن ابراهیم عطار، تذکره الاولیاء، ج۱، ص۴۶۵، چاپ محمد استعلامی، تهران ۱۳۷۸ ش.
[۱۰۳]
عبدالحسین زرینکوب، جستجو در تصوف ایران، ج۱، ص۱۲۶، تهران ۱۳۶۳ ش.
ماسینیون نیز خصیصۀ بارز عرفان وی را اصرار در تحمل رنج دانسته است، او به ارتباط متقابل عشق و رنج عقیده داشت و گفتهاند که وی دربارۀ عشق الهی سخن میگفت و این موضوع از آموزههای عرفانی وی بود، [۱۰۴]
عبدالحسین زرینکوب، جستجو در تصوف ایران، ج۱، ص۱۲۷، تهران ۱۳۶۳ ش.
وی عشق را دریدن پردهها و کشف اسرار و موجب قرب به خدا میدانست و میگفت «انا اعشق الله و هو یعشقنی» (من عاشق خدایم و خدا عاشق من است)، ازاینرو برخی، ازجمله غلام خلیل، او را به سبب این عقیده، به کفر و زندقه متهم کردهاند. [۱۰۵]
ابونصر سراج، کتاب اللمع لابی نصر السراج، ج۱، ص۵، چاپ ا جآربری، لندن ۱۹۴۷.
[۱۰۶]
ابونصر سراج، کتاب اللُّمَع فی التصوف، ج۱، ص۵۹، چاپ رینولد آلن نیکلسون، لیدن ۱۹۱۴.
[۱۰۷]
عبدالحسین زرینکوب، جستجو در تصوف ایران، ج۱، ص۱۲۷، تهران ۱۳۶۳ ش.
به گفتۀ شیمل، نوری بعد از رابعه از برجستهترین نمایندگان مکتب عشق در عرفان است، او احتمال داده است که واژۀ عشق را نوری وارد ادبیات عرفانی کرده باشد به عقیدۀ نویا، اختلاف نوری و کسانی چون غلام خلیل در این زمینه بر سر ماهیت زبان دینی بود، از نظر غلام خلیل، سخن گفتن از خدا جز بدان گونه که او خود در قرآن از خود سخن گفته است، جایز نیست، اما از نظر نوری، عارف سخن خدا را نه تنها در قرآن، بلکه در تجربۀ شخصی نیز میتواند بشنود و عشق میان انسان و خدا، که البته قرآن هم به نوعی بدان اشاره کرده، تجربه انسانی است که به پایان سلوک روحانی خود رسیده و در وصال عرفانی از حضور محبوب بهرهمند است. ۸.۲.۴ - حلولی بودنافزون بر موضوع عشق، نوری سخنانی دارد که به سبب آنها وی را حلولی دانستهاند، [۱۰۸]
ابونصر سراج، کتاب اللمع لابی نصر السراج، ج۱، ص۵، چاپ ا جآربری، لندن ۱۹۴۷،
[۱۰۹]
محمدبن ابراهیم عطار، تذکره الاولیاء، ج۱، ص۴۶۸، چاپ محمد استعلامی، تهران ۱۳۷۸ ش.
[۱۱۰]
عبدالحسین زرینکوب، جستجو در تصوف ایران، ج۱، ص۱۲۶، تهران ۱۳۶۳ ش.
شاید ارتباط وی با ابوحمزۀ بغدادی، که گفته میشد حلولی بود، از دلایل این اتهام باشد، ذهبی نیز نوری را، به سبب قول به فنای ذات و صفات عارف و اتحاد خلق با حق، در شمار گمراهان قائل به اتحاد دانسته است.۸.۲.۵ - نگاه به تصوف و فقراز نوری دربارۀ تصوف و فقر سخنانی نقل شده است که مشرب وی را به فتوت، نزدیک نشان میدهد، از نظر وی، تصوف نه رسوم است و نه علوم، زیرا با مجاهده و تعلیم حاصل نمیشود، بلکه اخلاق است و این اخلاق شامل آزادگی از بند هوا یا ترک تمام لذتهای نفسانی، جوانمردی (فتوت)، سخاوت و ترک تکلف است، [۱۱۲]
محمدبن حسین سلمی، طبقات الصوفیه، ج۱، ص۱۶۶-۱۶۷، چاپ نورالدین شریبه، حلب ۱۴۰۶/ ۱۹۸۶،
[۱۱۳]
۵۷،۵۹، علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۸۳ش.
[۱۱۴]
محمدبن ابراهیم عطار، تذکره الاولیاء، ج۱، ص۴۷۳-۴۷۴، چاپ محمد استعلامی، تهران ۱۳۷۸ ش.
[۱۱۵]
نامۀ دانشوران ناصری در شرح حال ششصد تن از دانشمندان نامی، قم، ج۵، ص۲۳۱.
وی در سخنی دیگر اخلاق صوفیان را عبارت از شاد کردن خلق و نیازردن آنان میداند، [۱۱۶]
ابوبکر محمدبن ابراهیم کلاباذی، التعرف لمذهب اهل التصوف، ج۱، ص۹۲، دمشق ۱۴۰۷/۱۹۸۶.
صوفی نیز از نظر نوری کسی است که جانش صافی از کدورت بشری و در پیشگاه حق در صف اول و درجۀ اعلی باشد، [۱۱۷]
علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، ج۱، ص۵۱-۵۲، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۸۳ش.
[۱۱۸]
محمدبن ابراهیم عطار، تذکره الاولیاء، ج۱، ص۴۷۳، چاپ محمد استعلامی، تهران ۱۳۷۸ ش.
وی صوفیان را از دیگر مردم عاقلتر میداند، زیرا مردم به دنبال عطایای خدا و صوفیان فقط به دنبال خود خدا هستند. [۱۱۹]
عبداللّه بن محمد انصاری، طبقات الصوفیه، ج۱، ص۷۲، چاپ محمد سرور مولائی، تهران ۱۳۶۲ ش.
۹ - عقاید کلامینوری همانند برخی عرفا عقاید کلامی نیز داشت، از نظر وی، عصمت از گناه شرط ولایت نیست، بنابراین اولیا معصوم نیستند، اما از آفتی که موجب نفی ولایت باشد، محفوظند و این آفت هر اندیشهای است که سبب ارتداد گردد، [۱۲۰]
علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، ج۱، ص۳۳۵، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۸۳ش.
وی همچنین عقیده داشت که لغزشهای پیامبران فقط در امور ظاهری و دنیوی است و در باطن به مشاهدۀ حق مشغولند، [۱۲۱]
ابوبکر محمدبن ابراهیم کلاباذی، التعرف لمذهب اهل التصوف، ج۱، ص۷۰، دمشق ۱۴۰۷/۱۹۸۶،
وی عقل را از شناخت خدا عاجز میدانست و معتقد بود که خدا را تنها باید به خدا شناخت و هرکه در دنیا خدا را نشناسد، در آخرت نیز او را نخواهد شناخت، [۱۲۲]
ابونصر سراج، کتاب اللُّمَع فی التصوف، ج۱، ص۴۰، چاپ رینولد آلن نیکلسون، لیدن ۱۹۱۴،
[۱۲۳]
علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، ج۱، ص۳۹۴، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۸۳ش.
[۱۲۴]
عبداللّه بن محمد انصاری، طبقات الصوفیه، ج۱، ص۱۹۱، چاپ محمد سرور مولائی، تهران ۱۳۶۲ ش.
[۱۲۵]
عبدالوهاب بن احمد شعرانی، الطبقات الکبری، ج۱، ص۸۷، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
وی احتراز از تشبیه را نشانۀ توحید واقعی میدانست. [۱۲۶]
عبدالکریم بن هوازن قشیری، الرساله قشیریه، ج۱، ص۴۵، چاپ معروف زریق و علی عبدالحمید بلطه جی، دمشق، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
او قرب به ذات حق تعالی را محال و مراد از قرب را شناخت و مشاهدۀ خداوند میدانست و این از نظر وی مرتبهای است که خداوند از سر لطف و فیض، به هریک از بندگان خویش که بخواهد ارزانی میدارد، [۱۲۷]
عبدالکریم بن هوازن قشیری، الرساله قشیریه، ج۱، ص۸۲، چاپ معروف زریق و علی عبدالحمید بلطه جی، دمشق، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
او نیز، مانند جنید و ابوسعید خراز، در شمار کسانی بود که عقیده داشتند رؤیت خدا در دنیا ممکن نیست و پیامبر هم با چشم سر خدا را ندید. [۱۲۸]
ابوبکر محمدبن ابراهیم کلاباذی، التعرف لمذهب اهل التصوف، ج۱، ص۴۳، دمشق ۱۴۰۷/۱۹۸۶.
۱۰ - آثار۱۰.۱ - اشعارنوری طبعی شاعرانه داشت و در پاسخ به برخی سؤالات شعر میسرود، [۱۲۹]
ابونصر سراج، کتاب اللُّمَع فی التصوف، ج۱، ص۲۳۲، چاپ رینولد آلن نیکلسون، لیدن ۱۹۱۴.
[۱۳۰]
ابونصر سراج، کتاب اللُّمَع فی التصوف، ج۱، ص۳۶۹، چاپ رینولد آلن نیکلسون، لیدن ۱۹۱۴.
[۱۳۱]
ابونصر سراج، کتاب اللُّمَع فی التصوف، ج۱، ص۳۷۲، چاپ رینولد آلن نیکلسون، لیدن ۱۹۱۴.
[۱۳۲]
ابونعیم اصفهانی، حلیه الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۱۰، ص۲۵۰، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۸.
[۱۳۳]
ابونعیم اصفهانی، حلیه الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۱۰، ص۲۵۴، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۸.
[۱۳۴]
عبداللّه بن محمد انصاری، طبقات الصوفیه، ج۱، ص۳۷۷، چاپ محمد سرور مولائی، تهران ۱۳۶۲ ش.
از وی شطحیاتی نیز باقیمانده که روزبهان بقلی [۱۳۵]
روزبهان بقلی، شرح شطحیات، ج۱، ص۱۶۵-۱۷۷، چاپ هانری کربن، تهران ۱۳۶۰ ش.
آنها را شرح کرده است.به نوشتۀ کلاباذی، [۱۳۶]
ابوبکر محمدبن ابراهیم کلاباذی، التعرف لمذهب اهل التصوف، ج۱، ص۳۰، دمشق ۱۴۰۷/۱۹۸۶.
نوری در تصوف آثاری به زبان اشارت داشته است، زبان نوری زبانی رمزی و آراسته به تعبیرات قرآنی است، اقوالی که سلمی در حقایق التفسیر [۱۳۷]
محمدبن حسین سلمی، مجموعۀ آثار ابوعبدالرحمن سلمی: بخشهایی از حقائق التفسیر و رسائل دیگر، ج۱، ص۲۳۱-۲۳۴، چاپ نصراللّه پورجوادی، تهران ۱۳۸۸ش.
از قول نوری نقل کرده، نمونهای از بیان اشاری اوست.۱۰.۲ - مقامات القلوبرسالهای به نام مقامات القلوب نیز به او منسوب است که، اگر از وی باشد، نمونۀ دیگری از طرز فکر شاعرانه و زبان اشارتآمیز او در بیان تجربه روحانیاش است، [۱۴۰]
عبدالحسین زرینکوب، جستجو در تصوف ایران، ج۱، ص۱۲۶، تهران ۱۳۶۳ ش.
آنچه سبب تردید در صحت انتساب این رساله به وی شده، آن است که در شرح احوال نوری در مآخذ قدیم، از این اثر نامی نیست و همچنین در آن عبارتی هست که در کتاب سلمی از قول ابوعثمان حیری آمده و ذکر کلامی منسوب به شاه بن شجاع کرمانی که از معاصران وی بوده است، [۱۴۱]
عبدالحسین زرینکوب، جستجو در تصوف ایران، ج۱، ص۱۲۶، تهران ۱۳۶۳ ش.
با این حال، نویا با استناد به نسخههایی که از مقامات القلوب در دست داشته و اشاره به سنت مورخان و تذکره نویسان در نقل قول از معاصران، تردید در این انتساب را روا ندانسته است، این رساله با مقدمه و تعلیقات، به اهتمام پل نویا، در۱۳۴۷ش/ ۱۹۶۸ در بیروت چاپ شده است مقامات القلوب شامل مقدمه و بیست قطعه در باب قلب و عوالم آن است و در آن، توالی منطقی موضوعات رعایت نشده، بلکه استعارهای استعارۀ دیگر را از راه مشابهت یا مغایرت به یاد آورده است.۱۱ - مطالعه بیشتربرای مطالعه بیشتر به منابع زیر مراجعه شود. ۱۲ - فهرست منابع(۱) ابن جوزی، صفه الصفوه، چاپ محمود فاخوری، حلب۱۳۹۰/۱۹۷۰. (۲) ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲. (۳) ابن تغری بردی، النجوم الزاهره فی ملوک مصر و القاهره، قاهره ۱۴۲۶/۲۰۰۵. (۴) ابن عماد، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب. (۵) ابن کثیر، البدایه و النهایه. (۶) ابن ملقن، طبقات الاولیاء، چاپ نورالدین شریبه، بیروت ۱۴۰۶/۱۹۸۶. (۷) ابونعیم اصفهانی، حلیه الاولیاء و طبقات الاصفیاء، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۸. (۸) عبداللّه بن محمد انصاری، طبقات الصوفیه، چاپ محمد سرور مولائی، تهران ۱۳۶۲ ش. (۹) عبدالرحمان بن احمد جامی، نفحات الانس من حضرات القدس، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۸۶ ش. (۱۰) حاجی خلیفه، كشفالظنون عن اساميالكتب و الفنون. (۱۱) خطیب بغدادی، تاریخ بغداد. (۱۲) ذهبی، سير اعلام النبلاء. (۱۳) روزبهان بقلی، شرح شطحیات، چاپ هانری کربن، تهران ۱۳۶۰ ش. (۱۴) عبدالحسین زرینکوب، جستجو در تصوف ایران، تهران ۱۳۶۳ ش. (۱۵) ابونصر سراج، کتاب اللُّمَع فی التصوف، چاپ رینولد آلن نیکلسون، لیدن ۱۹۱۴. (۱۶) ابونصر سراج، کتاب اللمع لابی نصر السراج، چاپ ا جآربری، لندن ۱۹۴۷. (۱۷) محمدبن حسین سلمی، طبقات الصوفیه، چاپ نورالدین شریبه، حلب ۱۴۰۶/ ۱۹۸۶. (۱۸) محمدبن حسین سلمی، مجموعۀ آثار ابوعبدالرحمن سلمی: بخشهایی از حقائق التفسیر و رسائل دیگر، چاپ نصراللّه پورجوادی، تهران ۱۳۸۸ش. (۱۹) سمعانی، الانساب. (۲۰) عمربن محمد سهروردی، کتاب عوارف المعارف، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳. (۲۱) عمربن محمد سهروردی، عوارف المعارف، ترجمۀ ابومنصور عبدالمؤمن اصفهانی، چاپ قاسم انصاری، تهران ۱۳۶۴ش. (۲۲) عبدالوهاب بن احمد شعرانی، الطبقات الکبری، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸. (۲۳) علاء الدوله سمنانی، مصنفات فارسی، چاپ نجیب مایل هروی، تهران۱۳۶۹ش. (۲۴) محمدبن ابراهیم عطار، تذکره الاولیاء، چاپ محمد استعلامی، تهران ۱۳۷۸ ش. (۲۵) عبدالکریم بن هوازن قشیری، الرساله قشیریه، چاپ معروف زریق و علی عبدالحمید بلطه جی، دمشق، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸. (۲۶) عمر رضا کحاله، معجم المؤلفین، بیروت (تاریخ مقدمه:۱۳۷۶ق/ ۱۹۵۷). (۲۷) ابوبکر محمدبن ابراهیم کلاباذی، التعرف لمذهب اهل التصوف، دمشق ۱۴۰۷/۱۹۸۶. (۲۸) امید مجد، «جایگاه و آثار ابوالحسین نوری در عرفان»، نشریۀ ادب و زبان، ش ۲۷، بهار ۱۳۸۹ش. (۲۹) اسماعیل بن محمد مُستَملی بخاری، شرح التعرف لمذهب التصوف، چاپ محمد روشن، تهران ۱۳۶۳-۱۳۶۶ش. (۳۰) محمد عبدالرئوف بن تاج العارفین مناوی، الکواکب الدریه فی تراجم الساده الصوفیه، أو طبقات المناوی الکبری، چاپ عبدالحمید صالح حمدان، قاهره. (۳۱) نامۀ دانشوران ناصری در شرح حال ششصد تن از دانشمندان نامی، قم. (۳۲) علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۸۳ش. (۳۳) عبداللّه بن اسعد یافعی، مرآه الجنان و عبره الیقظان، بیروت ۱۴۱۷/۱۹۹۷. (۳۴) یاقوت حموی، معجم الادباء. ۱۳ - پانویس
۱۴ - منبعدانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «نوری، ابوالحسین»، شماره۷۳۱۵. پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی، دائرة المعارف مؤلفان اسلامی، ج۱، ص۱۵۷، برگرفته از مقاله «ابوحسین احمد بن محمد نوری بغوی». ردههای این صفحه : درگذشتگان سال 286 (قمری) | درگذشتگان سال 295 (قمری) | زادگان سال 225 (قمری) | زادگان سال 226 (قمری) | مشایخ صوفیه اهلسنت قرن 3 (قمری)
|