اعواض

معاد

اَعواض، جمع عِوض به معنای پاداشی است که خداوند در برابر مصیبت‌ها و بلاها به انسان‌‌های بی‌گناه می‌دهد. به عقیده بیشتر متکلمان عدلیه، عوض دادن خداوند به انسان‌‌ها، واجب و از روی استحقاق فرد مصیبت‌دیده است. اما به باور شیخ مفید، از آنجا که در رنج و مصیبت مصلحت وجود دارد، انسان استحقاق «عوض» را ندارد و خداوند از روی تفضل و لطف به شخص رنج‌دیده «پاداش» می‌دهد. عِوض دادن خداوند شامل کفار نیز می‌شود. به گفته برخی عوض دادن خدا ممکن است در دنیا و آخرت باشد. اعواض در کتب کلامی در بحث مسئله شر و عدل الهی مطرح شده است به جز اینکه برخی عالمان شیعه کتاب‌هایی اختصاصی درباره اجر مصیبت‌ها و ناملایمات تدوین کرده‌اند که معروف‌ترین آن‌ها کتاب مسکن الفؤاد نوشته شهید ثانی است.

تعریف و جایگاه

اَعواض، اصطلاحی کلامی به‌معنای عوض، جایگزین یا پاداشِ خداوند به کسانی است که در دنیا مصیبتی ناخواسته بر آن‌ها وارد شده است. اعواض شامل انسان‌های بی‌گناه از جمله کودکان، دیوانگان، مؤمنان، پیامبران و اولیای الهی می‌شود.

بحث از اعواض در کتب کلامی در قسمت عدل الهی، ذیل بحث از مسئله شر و آلام ابتدایی(بلا‌های ناخواسته) و یا بعد از بحث انتصاف (دادخواهی از ظالم) آمده و به باور برخی در قرآن و روایات نیز به آن اشاره شده است. در مقابل به عقیده گروهی از پژوهشگران، پیشینه بحث اعواض مشخص نبوده و منظور از جبران شدنِ دردها و رنج‌های انسان در روایات، همان ثواب و پاداش است.

به عقیده متکلمان عدلیه، از آنجا که خداوند ظلم نمی‌کند، عوض و پاداش دادن او به انسان‌هایی که ناخواسته به بلا دچار می‌شوند، واجب است. اکثر علمای امامیه و معتزله، واجب بودن عوض را از روی استحقاق و سزاوار بودن فرد مبتلا دانسته‌اند، ولی شیخ مفید عوض دادن به انسان‌های مبتلا را از روی تَفَضُّل و لطف الهی‌ می‌داند، نه «استحقاق». به عقیده وی در بلا مصلحت وجود داشته و این مصلحت جبران‌کننده رنج و بلا بوده و خداوند در مقابل آن به انسان پاداش و ثواب می‌دهد.در متون دینی نیز گاهی تصریح به استحقاق انسان‌ها نسبت به پاداش الهی شده است و گاه هر گونه پاداشی برخاسته از لطف و کرم و تفضل الهی دانسته شده است. امام صادق(ع) در روایتی سختی‌های هنگام مرگ را برای مؤمن به این منظور دانسته که از گناهانش پاک شود و در جهان آخرت استحقاق پاداش (ثواب) را بی هیچ مانعی بیابد.

اشاعره نیز اصلِ عوض دادن خداوند به انسان‌‌های بلادیده را لازم نمی‌دانند.

موارد و احکام

به عقیده متکلمان، اگر شخصی بدون اینکه گناهی انجام دهد، بر او بلا نازل شود، یا منفعت کسی برای منفعت دیگری از بین برود، یا شخصی از جهت عقلی و روانی آسیب ببیند؛ بدون آنکه مقصر باشد، بر خداوند واجب است که عِوض آن را به مستحق داده و جبران کند. همچنین برخی کشته شدن حیوانات برای ذبح را نیز دارای عوض دانسته‌اند.

به گفته متکلمانی چون حمصی رازی جبران رنج‌ها یا همان اعواض، اختصاص به مسلمانان ندارد و خداوند به کفار نیز عوض خواهد داد. این جبران چنان‌که گروهی از جمله فاضل مقداد گفته‌اند ممکن است در دنیا یا آخرت باشد. درباره اینکه عوض مذکور، دائمی است یا مقطعی، اختلاف‌نظر وجود دارد.

تک‌نگاری

به جز بحث در کتاب‌های کلامی برخی از عالمان شیعه به طور مشخص درباره اجر مصیبت‌ها و ناملایمات زندگی کتاب‌هایی نگاشته‌اند که می‌توان به برخی از آن‌ها اشاره کرد:

پانویس

  1. قاضی عبدالجبار، شرح الاصول الخمسه، ۱۴۲۲ق، ص۴۹۴.
  2. فصیحی، «اعواض»، ص۳۴۳؛ قاضی عبدالجبار، شرح الاصول الخمسه، ۱۴۲۲ق، ص۴۹۴.
  3. شیخ صدوق، التوحید، موسسة النشر الاسلامی، باب ۶۱؛ فصیحی، «اعواض»، ص۳۴۳.
  4. سوره بقره، آیه ۱۵۵-۱۵۷؛ فصیحی، «اعواض»، ص۳۴۳.
  5. احسانی، «نقد و بررسى انديشه تأثيرپذيرى متكلمان قرن ۴و۵ اماميه از معتزله در عدل الهى»، ص۱۰۰ - ۱۰۱.
  6. علامه حلی، تسلیک النفس، ۱۴۲۶ق، ص۱۷۶؛ قاضی عبدالجبار، شرح الاصول الخمسة، ۱۴۲۲ق، ص۴۹۴.
  7. سید مرتضی، الذخیره فی علم الکلام، ۱۴۱۱ق، ص۲۳۹؛ قاضی عبدالجبار، شرح الاصول الخمسة، ۱۴۲۲ق، ص۴۹۴.
  8. شیخ مفید، تصحیح الاعتقاد، ۱۴۱۴ق، ص۱۰۳.
  9. شیخ مفید، تصحیح الاعتقاد، ۱۴۱۴ق، ص۱۰۳.
  10. شیخ صدوق، الاعتقادات، ج۱، ص۵۴.
  11. بغدادی، اصول الدین، ۱۴۱۷ق، ص۳۸۸و ۳۸۹؛ طوسی، تلخیص المحصل، ۱۴۰۵ق، ص۳۴۱.
  12. فاضل مقداد، اللوامع الالهیه، ۱۴۲۴ق، ص۲۲۰؛ ربانی گلپایگانی، ایضاح المراد، ۱۳۸۲ش، ص۳۳۲و۳۳۳.
  13. فاضل مقداد، اللوامع الالهیة، ۱۴۲۴ق، ص۲۲۰؛ ربانی گلپایگانی، کشف المراد، ۱۳۸۲ش، ص۳۳۲و۳۳۳.
  14. حمصی رازی، المنقذ من التقلید، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۳۴۱؛ قاضی عبدالجبار، شرح الاصول‌ الخمسه، ۱۴۲۲ق، ص۵۰۳و ۵۰۴.
  15. فاضل مقداد، النافع یوم الحشر، مؤسسة المعارف الإسلامیة، ص۹۰؛ قاضی عبدالجبار، شرح الاصول الخمسة، ۱۴۲۲ق، ص۴۹۸.
  16. سید مرتضی، شرح جمل العلم و العمل، ۱۴۱۴ق، ص۱۱۸و ۱۱۹؛ قاضی عبدالجبار، شرح الاصول الخمسة، ۱۴۲۲ق، ص۴۹۴.
  17. مختاری، مسکن الفؤاد و ترجمه‌های فارسی آن، ۱۳۶۷ش.
  1. امام سجاد(ع) در فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی، استجابت دعا و ترتیب اثر دادن به آن از سوی خداوند را براساس استحقاق و شایستگی دعا کننده ندانسته است بلکه نتیجه کَرم و ربوببت خداوند برشمرده است.وَ جَعَلْتُ بِکَ اسْتِغَاثَتِی وَ بِدُعَائِکَ تَوَسُّلِی مِنْ غَیْرِ اسْتِحْقَاقٍ لاسْتِمَاعِکَ مِنِّی وَ لا اسْتِیجَابٍ لِعَفْوِکَ عَنِّی بَلْ لِثِقَتِی بِکَرَمِکَ وَ سُکُونِی إِلَی صِدْقِ وَعْدِکَ وَ لَجَئِی إِلَی الْإِیمَانِ بِتَوْحِیدِکَ وَ یَقِینِی [وَ ثِقَتِی‏] بِمَعْرِفَتِکَ مِنِّی أَنْ لا رَبَّ لِی غَیْرُکَ. مفاتیح الجنان، دعای ابوحمزه ثمالی.
  2. وَ مَا كَانَ مِنْ شِدَّةٍ فَهُوَ تَمْحِيصُهُ مِنْ ذُنُوبِهِ، لِيَرِدَ إِلَى الْآخِرَةِ نَقِيّاً[1] نَظِيفاً مُسْتَحِقّاً لِثَوَابِ اللهِ لَيْسَ لَهُ مَانِعٌ دُونَهُ.

منابع

  • احسانی، محمدعلی، «نقد و بررسى انديشه تأثيرپذيرى متكلمان قرن ۴و۵ اماميه از معتزله در عدل الهى»، در مجله معرفت، قم، موسسه امام خمینی، شماره ۱۹۵، اسفند ۱۳۹۲ش.
  • بغدادی، عبدالقاهر، اصول الدین، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق.
  • حمصی رازی، سدیدالدین، المنقذ من التقلید، قم، موسسة النشر الاسلامی، ۱۴۱۲ق.
  • ربانی گلپایگانی، علی، ایضاح المراد فی کشف المراد، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه، ۱۳۸۲ش.
  • سید مرتضی، ابوالقاسم علم الهدی، الذخیره فی علم الکلام، تحقیق احمد حسینی، قم، موسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۱ق.
  • سید مرتضی، ابوالقاسم علم الهدی، شرح جمل العلم و العمل، تصحیح یعقوب جعفری، بی‌جا، دار الاسوة لطباعة، ۱۴۱۴ق.
  • شیخ صدوق، محمد بن بابویه، التوحید، قم، موسسة النشرالاسلامی، بی‌تا.
  • شیخ مفید، محمد بن نعمان، تصحیح الاعتقاد، قم، کنگره شیخ مفید، ۱۴۱۴ق.
  • طوسی، نصیرالدین، تلخیص المحصل، بیروت، دار الأضواء، ۱۴۰۵ق.
  • علامه حلی، حسن بن یوسف، تسلیک النفس الی حظیرةالقدس، تحقق رمضانی، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، ۱۴۲۶ق.
  • فاضل مقداد، اللوامع الالهیه، قم، مجمع الفکر الاسلامی، ۱۴۲۴ق.
  • فاضل مقداد، النافع یوم الحشر: فی شرح الباب الحادي عشر، [قم]، مؤسسة المعارف الاسلامیة، بی‌تا.
  • فصیحی، محمدحسین، «اعواض» در دانشنامه کلام اسلامی، قم، زمستان ۱۳۷۸ش.
  • قاضی عبدالجبار، ابوالحسن عبدالجبار، شرح اصول الخمسه، بیروت، دار احیاء تراث العربی، ۱۴۲۲ق.

پیوند به بیرون

، سروریان، بنیانی، مجله فلسفه دین، زمستان ۱۳۹۱ش.