بخل

از دانشنامه‌ی اسلامی

«بُخل» در مقابل «سخاوت»، از رذایل اخلاقی است که انسان را از خرج کردن آنچه در اختیار اوست، بازمی­‌دارد. در قرآن و روایات، صفت بُخل به شدت مورد نکوهش قرار گرفته است. خودخواهی و مال دوستی، از عوامل بخل معرفی شده است.

معنای بخل

واژه «بُخل» در مقابل جود و سخاوت است و در لغت به معنای امساک و نگهداشتن اموالی است که نگهداری آنها سزاوار نیست. بخل در اصطلاح یعنی خودداری‌ نمودن‌ از بذل‌ و بخشش‌ چیزی‌ در جایی‌ که‌ بر حسب‌ دستور شرع‌ یا عرف‌ و عادت‌ مردم‌ باید بذل‌ شود. به‌ بیان‌ روشن‌تر: «بخیل‌» کسی‌ است‌ که‌ حاضر نیست‌ از مال‌، علم‌ و سایر نعمت‌هایی که‌ خدا به‌ او عطا کرده‌، در جایی‌ که‌ عقل‌ و شرع‌ آن‌ را مطلوب‌ می‌داند، بدهد و دیگران‌ را از آن‌ نعمت‌ بهره‌مند سازد.

بخل یکی از رذائل اخلاقی است که انسان را از خرج کردن آنچه در تحت اختیار اوست، منع می ­کند؛ خواه از حقوق الهی باشد، مانند: زکات، خمس و صرف مال در حج واجب؛ یا از حقوق واجب مردم، مانند: نفقه های واجب، صله ارحام، دیونی که وقت پرداخت آنها رسیده و یا از امور با فضیلت باشد، مانند: صدقه، انفاق برای خویشان و همسایگان، دستگیری و کمک به فقراء و... .

امام علی علیه السلام می­ فرماید: «بخل و امساک از اموالی که خدای سبحان، اعطای آنها را واجب کرده، از قبیح ترین بخل ها است».

بهانه تراشی و عذر آوردن بیش از اندازه در یاری رساندن به دیگران، نشانه ای است که انسان از وجود صفت بخل در درونش آگاه شود. امام علی علیه السلام می فرماید: «زیادی بهانه تراشی و عذرآوری نشانه بخل است». از نشانه های دیگر بخل، پوشاندن نعمت‌ها است. آنان سعی دارند نعمت های الهی را از دید مردم دور نگه دارند، مبادا کسی از آن‌ها تقاضایی کند. نشانه دیگر بخل آن است که هرگاه در راه خدا چیزی را انفاق کند، سخت ناراحت می‌شود.

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در معرفی انسان بخیل می‌فرماید: «... بخیل کسی است که خودش مصرف می‌کند اما به دیگران نمی بخشد.»

از امام‌ حسن‌ علیه السلام سئوال‌ شد که‌ معنای‌ بخل‌ چیست‌؟ حضرت‌ فرمود: «هو أن یری الرجل ما أنفقه تلفاً و ما أمسکه شرفاً؛ بخل‌ آن‌ است‌ که‌ انسان‌ خیال‌ کند آن‌ چه‌ را انفاق‌ کرده‌ و بخشیده‌، تلف‌ شده‌ است‌، و آن‌ چه‌ را که‌ به‌ دست‌ آورده‌ و خود نگه‌ می‌دارد و فقط‌ خود از آن‌ بهره‌مند می‌شود، شرف‌ و بزرگی‌ بپندارد».

مذمت بخل در آیات و روایات

واژه «بخل» ۱۲ بار در قرآن کریم به صورت‌های مصدری، فعل ماضی و فعل مضارع به کار رفته است. البته در آیات قرآنی واژگانی چون «شُحّ» و «قَتر» گاهی در همین مفهوم بخل نیز آمده است. بخل ورزی و پرهیز از انفاق، از صفات بسیار نا­پسندی است که در قرآن و روایات به شدت مورد نکوهش قرار گرفته است.

  • بخل از صفات کافران است: «الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَيَكْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ۗ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُهِينًا»؛ آنها کسانی هستند که بخل می ورزند و مردم را به بخل دعوت می کنند و آنچه را خداوند از فضل و (رحمت) خود به آنها داده، کتمان می ­نمایند (این عمل، در حقیقت از کفرشان سرچشمه گرفته) و ما برای کافران، عذاب خوار کننده ­ای آماده کرده ایم.
  • بخل مایه خسارت خود انسان است: «هَا أَنْتُمْ هَٰؤُلَاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَمِنْكُمْ مَنْ يَبْخَلُ ۖ وَمَنْ يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ ۚ وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَأَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ ۚ وَإِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ ...»؛ آری، شما همان گروهی هستید که برای انفاق در راه خدا دعوت می­ شوید، بعضی از شما بخل می­ ورزند و هر کس بخل ورزد، نسبت به خود بخل کرده است و خداوند بی نیاز است و شما همه نیازمندید. انسان های بخیل به خود بخل می ورزند؛ چراکه از همان فقری که از آن می ترسند به واسطه بخل زودتر مبتلا می شوند و در حالی که ثروت زیادی دارند نه غذای خوب می خورند و نه لباس خوب می­ پوشند و نه وسایل خوب برای زندگی خویش فراهم می کنند، این همان بخل ورزی به خویشتن است.
  • بخل، طوقی بر گردن بخیل در قیامت: «وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْرًا لَهُمْ ۖ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ ۖ سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ...»؛ کسانی که بخل می ورزند و آنچه را خدا از فضل خویش به آنها داده، انفاق نمی کنند، گمان نکنند این کار به سود آنها است، بلکه برای آنها شر است؛ بزودی در روز قیامت، آنچه نسبت به آن بخل ورزیدند، همانند طوقی به گردنشان می افکنند.
  • قرار گرفتن در سختیها: «وَأَمَّا مَنْ بَخِلَ وَاسْتَغْنَىٰ * وَكَذَّبَ بِالْحُسْنَىٰ * فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَىٰ * وَمَا يُغْنِي عَنْهُ مَالُهُ إِذَا تَرَدَّىٰ»؛ اما کسی که بخل ورزد و از این راه بی نیازی طلبد و پاداش نیک (الهی) را انکار کند، بزودی او را در مسیر دشواری ها قرار می­ دهیم... .
  • افساری برای کارهای زشت: صفت بخل همچون افساری است که انسان را به سوی اعمال زشت و ناپسند می کشاند. به عنوان مثال انگیزه اصلی تبهکاری و فحشای قوم لوط، بخل و تنگ چشمی آنان بوده است. حضرت علی علیه السلام نیز در این مورد می فرماید: «بخل در بردارنده بدیهای هر عیبی است و افساری است که (بخیل) به وسیله آن به سوی هر بدی کشانده می ­شود.»
  • از بین رفتن آبرو: شخص بخیل از آنجا که آبرو و اعتبار در نزد مردم را، زیادی مال و ثروت می داند، با بخل ورزی سعی در جمع کردن مال می ­کند تا آبرویش حفظ شود، غافل از این که با این کار آبرویش را بر باد می دهد. حضرت علی علیه السلام می ­فرمایند: «بخیل آبروی خود را بیشتر از آنکه حفظ کند، از بین می برد.»
  • نداشتن دوست و رفیق: در دوستی و رفاقت، گذشتن از مال و کمک کردن در مواقع نیاز، لازم است و بخیل این خصلت را ندارد، پس دوستی هم نخواهد داشت. امام علی علیه السلام می فرماید: «بخیل هیچ دوستی ندارد.»
  • بدگمانی نسبت به پروردگار: شخص بخیل از آنجا که به رزق رسانی و اعطای پروردگار خود یقین ندارد، احسان و بذل به نیازمندان را، کم شدن مالش می ­پندارد. امام صادق علیه السلام می فرماید: «حسب البخیل من بخله سوء الظن بربه، من ایقن بالخَلف جاد بالعطیه؛ از بخل ورزی انسان بخیل همین کافی است که نسبت به پروردگارش بدبین است، کسی که به جایگزین شدن انفاق و بخشش از طرف خداوند یقین داشته باشد، نیکو بخشش می‌کند.»

عوامل بخل

جهل و نادانی (آل عمران، آیه ۱۸۰)، ترس از تهیدستی (اسراء، آیه ۱۰۰)، تکبر و تفاخر (نساء، آیات ۳۶-۳۷؛ حدید، آیات ۲۳-۲۴) و استغناء و بی نیازی از خدا (لیل، آیه ۸)، از مهمترین عوامل بخل‌ورزی انسان است که در برخی آیات قرآنی اشاره شده است.

در برخی کتب اخلاقی نیز عواملی برای بخل‌ بیان شده، از جمله:

  • خودخواهی: گاهی انسان در فکر و تلاش برای خودش است اما نه فقط به اندازه ای که بخواهد زندگی کند، بلکه هدفش بیشتر جمع کردن است. به عنوان مثال کبوتری که دانه جمع می­ کند برای اینکه سیر شود، امری طبیعی است و اگر بشر در این حد باشد عادی است، ولی یک وقت انسان گرفتار حرص و آز می شود، اینجا دیگر صحبت این نیست که می خواهد برای زندگی خود فعالیت کند، بلکه فقط برای اینکه جمع کند تلاش می کند، چنین آدمی در جایی که می خواهد ببخشد یا احسان کند، دچار بخل می شود، که یک بیماری روانی است.
  • مال دوستی همراه با آرزوی دراز: این افراد با این خصوصیات فقط به کسب مال و ثروت و حفظ آن می اندیشند، از این رو دچار بخل می شوند.

پیامدهای بخل‌ورزی

  • دوری از خداوند و مردم: بخیل کسی است که خود را از خدا و خلق گسسته و با شیطان، نفس اماره و اموال ذخیره خود، مأنوس گردیده است. به فرموده امام رضا علیه السلام: «بخیل از خدا و مردم دور بوده و به آتش دوزخ نزدیک است».
  • مشورت نکردن با بخیل: پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در سخن حکیمانه ای امام علی علیه السلام را از مشورت کردن با شخص بخیل نهی فرموده ­اند و سبب آن را چنین بیان کردند که: «هیچ گاه با بخیل مشورت نکن؛ زیرا تو را از هدفت باز می دارد».
  • نداشتن شایستگی برای رهبری: بخیل از آنجا که علاقه زیادی به ثروت­ اندوزی دارد، نمی تواند مسئولیت رهبری مسلمانان را بر عهده بگیرد؛ زیرا بر بیت ­المال طمع می­ کند. امیرمؤمنان علیه السلام حکمت آن را چنین بیان می ­کنند: «هرگز روا نیست که انسان بخیل بر ناموس، جان، مال، احکام و قوانین و پیشوایی مسلمانان گمارده شود؛ زیرا بر اموال آنان حرص و ولع می کند».
  • آسایش نداشتن: با توجه به این که بخیل به پروردگارش بی اعتماد و بدبین بوده و نسبت به اموال خود وابستگی دارد، همیشه در نگرانی بسر می برد که مبادا آنها را از دست بدهد و این امر آرامش روحی را از او می گیرد. امام صادق علیه السلام می فرمایند: «برای بخیل راحتی و آسایشی نیست».

درمان بخل

انسان خردمند، بخوبی درمی ­یابد که بخل یک بیماری خطرناک روحی است و زندگی دنیا و آخرت را به تباهی می­ کشد، از این رو درمان آن لازم است؛ بهترین نوع درمان هم آگاه شدن از وخامت و ناهنجاری بخل است. بنابراین هر کس خواستار علاج بخل باشد، شایسته است در متون دینی که در نکوهش بخل وارد شده، تأمل بسیار کند و آنچه که خداوند به عنوان عذاب برای بخیلان یاد نموده، زیاد درنگ کند.

در صورتی که مرض بخل مزمن باشد، از جمله راه­های درمان آن این خواهد بود که خود را به نیک­نامی و شهرت به سخاوتمندی فریب دهد و حتی از روی ریا بخشش کند تا نفسش را به طمع شهرت به صفت سخاوت ترغیب و منقاد سازد. اکسیر محبت نیز می ­تواند صفت رذیله بخل را که ناشی از خودخواهی، سردی و بی حرارتی است، درمان کند.

پانویس

  1. خسروی حسینی، سیدغلامرضا؛ ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، انتشارات مرتضوی، ۱۳۷۵، ج۱، ص۲۴۳.
  2. طیب، سید عبدالحسین؛ اطیب البیان فی تفسیر القرآن، انتشارات اسلام، ۱۳۷۸ش، دوم، ج۱۲، ص۴۳۸.
  3. غررالحکم، ص۲۹۴.
  4. بحارالانوار، ج۷۷، ص۲۰۹.
  5. بحار الانوار، ج ۶۵، ص ۳۵۶.
  6. بحارالانوار، ج‌۷۵، ص‌۱۱۳.
  7. سوره نساء، آیه۳۷.
  8. سوره محمد، آیه ۳۸.
  9. مطهری، مرتضی؛ مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج۲۲، ص۹۹.
  10. سوره آل ­عمران، آیه۱۸۰.
  11. سوره لیل، آیات ۸-۱۰.
  12. اسماعیلی یزدی، عباس؛ فرهنگ صفات، انتشارات مسجد مقدس جمکران، ۱۳۸۶، چاپ اول، ص۵۶۵.
  13. بحارالانوار، ج۷۳، ص۳۰۷.
  14. غررالحکم، ص۲۹۲.
  15. تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد؛ غررالحکم و دررالکلم، دفتر تبلیغات اسلامی قم، ۱۳۶۶ش، اول، ص۲۹۳.
  16. بحارالانوار، ج۷۳، ص۳۰۷.
  17. مطهری، مرتضی؛ مجموعه آثار شهید مطهری، انتشارات صدرا، ج۲۳، ص۲۲۹.
  18. نراقی، مهدی؛ ترجمه جامع ­السعادات، کریم فیضی، انتشارات قائم­ آل­ محمد علیه السلام، اول، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۶۸۰.
  19. بحارالانوار، ج۷۳، ص۳۰۸.
  20. بحارالانوار، ج۶۷، ص۳۸۶.
  21. بحارالانوار، ج۲۵، ص۱۶۷.
  22. بحارالانوار، ج۷۳، ص۳۰۳.
  23. ترجمه جامع ­السعادات، ج۱، ص۶۶۱.
  24. مجموعه آثار شهید مطهری، ج۱۶، ص۲۴۶.

منابع