زمان تقریبی مطالعه: 4 دقیقه
 

اجمال و بیان





بیان به معنای رافعِ ابهام یا اجمال یک شیء است. اجمال و بیان به بحثی اصولی پیرامون مبهم و مبیّن اطلاق می‌شود و از مباحث علم اصول است.


۱ - تعریف اجمال و بیان



اجمال عبارت است از هر چیزی که دلالت آن بر مراد، روشن نباشد (هو ما لم تتضح دلالته).
[۱] زهیرالمالکی، محمد ابوالنور، اصول الفقه، ج۳، ص۳.

این تعریف جامع ‌ترین تعریف به نظر می‌رسد؛ چون «ما» در تعریف مذکور هم شامل لفظ و هم شامل فعل می‌شود.
[۴] رشاد، محمد، اصول فقه، ص۱۷۵.

بیان ، که در اصطلاح اصولیون مبیِّن نیز گفته می‌شود، عبارت است از هر قول یا فعلی که بیان کننده مجملی باشد و ابهام و اجمال را بر طرف سازد.
بیان بر دو قسم است: بیان قولی ؛ بیان فعلی .

۲ - نکته



فرق میان اجمال و مجمل آن است که اجمال، در معانی و مجمل غالباً در الفاظ به کار می‌رود.
[۶] حلی، جعفر بن حسن، معارج الاصول، ص۱۵۹.
[۷] میرزای قمی، ابوالقاسم بن محمد حسن، قوانین الاصول، ج۱، ص۳۴۰.


۳ - بیان قولی



بیان قولی مانند: سخن پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) درباره زکات که فرمود: «فیما سقت السماء العشر» در آن چه که از باران آبیاری می‌شود یک دهم است».
این سخن بیان کننده مقدار زکات واجب از زراعت دیمی است.

۴ - بیان فعلی



بیان فعلی، مثل جایی که فعل رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بیان کننده آیه‌ای باشد، مانند: نمازگزاردن آن حضرت که مبیّن ﴿أَقِیمُوا الصَّلاةَ﴾ است. گاهی «فعل مبیّن» با قول توأم می‌گردد، چنانکه درباره نماز فرمود:
«صلّوا کما رأیتمونی أصلّی» آن گونه که من نماز می‌گزارم شما نیز نماز بگزارید».
[۱۳] مشکینی، علی، تحریر المعالم، ص۱۴۰.
[۲۰] زهیرالمالکی، محمد ابوالنور، اصول الفقه، ج۳، ص۱۹.
[۲۱] فخر رازی، محمد بن عمر، المحصول فی علم اصول الفقه، ج۳، ص۷۴.
[۲۲] فخر رازی، محمد بن عمر، المحصول فی علم اصول الفقه، ج۳، ص۱۴۹.


۵ - پانویس


 
۱. ↑ زهیرالمالکی، محمد ابوالنور، اصول الفقه، ج۳، ص۳.
۲. ↑ حلی، حسن بن یوسف، مبادی الوصول الی علم الاصول، ص۱۵۴.    
۳. ↑ حلی، جعفر بن حسن، معارج الاصول، ص۱۰۵.    
۴. ↑ رشاد، محمد، اصول فقه، ص۱۷۵.
۵. ↑ صاحب معالم، حسن بن زین الدین، معالم الدین و ملاذ المجتهدین، ص۱۵۷.    
۶. ↑ حلی، جعفر بن حسن، معارج الاصول، ص۱۵۹.
۷. ↑ میرزای قمی، ابوالقاسم بن محمد حسن، قوانین الاصول، ج۱، ص۳۴۰.
۸. ↑ مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج۱، ص۱۸۹.    
۹. ↑ مشکینی، علی، اصطلاحات الاصول، ص۲۳۲.    
۱۰. ↑ فاضل لنکرانی، محمد، ایضاح الکفایة، ج۳، ص۵۸۲.    
۱۱. ↑ آخوند خراسانی، محمد کاظم بن حسین، کفایة الاصول، ص۲۵۲.    
۱۲. ↑ بقرة/سوره۲، آیه۱۱۰.    
۱۳. ↑ مشکینی، علی، تحریر المعالم، ص۱۴۰.
۱۴. ↑ حلی، جعفر بن حسن، معارج الاصول، ص۱۰۵.    
۱۵. ↑ حلی، جعفر بن حسن، معارج الاصول، ص۱۰۹.    
۱۶. ↑ میرزای قمی، ابوالقاسم بن محمد حسن، قوانین الاصول، ج۱، ص۳۴۰.    
۱۷. ↑ حلی، حسن بن یوسف، مبادی الوصول الی علم الاصول، ص۱۵۴.    
۱۸. ↑ علم الهدی، علی بن حسین، الذریعة الی اصول الشریعة، ج۱، ص۳۲۹.    
۱۹. ↑ اصفهانی، محمد حسین، الفصول الغرویة فی الاصول الفقهیة، ص۲۲۵.    
۲۰. ↑ زهیرالمالکی، محمد ابوالنور، اصول الفقه، ج۳، ص۱۹.
۲۱. ↑ فخر رازی، محمد بن عمر، المحصول فی علم اصول الفقه، ج۳، ص۷۴.
۲۲. ↑ فخر رازی، محمد بن عمر، المحصول فی علم اصول الفقه، ج۳، ص۱۴۹.
۲۳. ↑ صاحب معالم، حسن بن زین الدین، معالم الدین و ملاذ المجتهدین، ص۱۵۷.    


۶ - منبع



فرهنگ‌نامه اصول فقه، تدوین توسط مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ص۹۸، برگرفته از مقاله «اجمال و بیان».    
فرهنگ‌نامه اصول فقه، تدوین توسط مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ص۲۷۵، برگرفته از مقاله «بیان».    



آخرین نظرات
کلیه حقوق این تارنما متعلق به فرا دانشنامه ویکی بین است.