زمان تقریبی مطالعه: 14 دقیقه
 

ابد






"ابد" یا دهر یکی از اصطلاحات به‌کار رفته در علم فلسفه بوده و به‌معنای زمانی است که اول و آخر نداشته باشد.


۱ - لغت‌شناسی



"ابد" به فتح همزه و باء و سکون دال (Eternity) در لغت به معنی دهر، دائم، قدیم و ازلی است و جمع آن، آباد و ابود است. در قرآن مجید ۲۹ مرتبه واژۀ ابد، گاه در مفهوم دنیوی آن یعنی هرگز و گاه در مفهوم اخروی یعنی خارج از زمان و غالباً همراه و مرادف با «خالد» به‌کار رفته است.

۲ - اصطلاح‌شناسی



"ابد" در اصطلاح فلاسفه مترادف با دهر و به معنی زمانی است که اول و آخر نداشته باشد به عبارت دیگر، مدتی است که نمی‌توان انتهای آن را با فکر و تامل، تصور کرد، و یا شیئی است که نهایت نداشته باشد. در کتاب شرح المصطلحات الفلسفية تعابیر گوناگونی از "ابد" ارائه شده است: "دوام الوجود في المستقبل يسمّى الأبد". در تعبیر دیگری ابد مترادف با دهر دانسته شده و در تعریف آن چنین آمده است: "الدّهر مدّة لما لا أوّل له و لا آخر".

۳ - تعابیر فلسفی و کلامی ابد



مفهوم ابد از جمله مفاهیم کهنی است که در فلسفۀ مابعدالطبیعه در مواضع گوناگون از آن سخن رفته است. عقول ارسطویی، احیاناً متصف به ابدیت بوده‌اند و البته پیداست که «جوهرهای جاودان» و «انسان‌های ابدی» که ارباب انواع افلاطونی و مثل او هستند.
[۷] ارسطو، مابعدالطبیعه، ترجمۀ شرف‌الدین خراسانی، ج۱، ص۶۵.
[۸] ارسطو، مابعدالطبیعه، ترجمۀ شرف‌الدین خراسانی، ج۱، ص۳۴۷.
و نیز «محسوسات ازلی»
[۹] ابن رشد، محمد بن احمد، تفسیر مابعدالطبیعه، ج۱، ص۲۰۹.
از ابدیت برخوردارند. در تمدن اسلامی، در دو مکتب عمدۀ اشراق و مشّاء با اختلافاتی که در تعابیر دارند، نیز در علم کلام باتوجه به هدف خاص آن، این مفهوم مورد بحث و استفاده بوده است. کندی اشیاء ابدی را در متن تعریف فلسفه ذکر کرده است: «فلسفه، علم به اشیاء ابدی کلی است».
[۱۰] کندی، یعقوب بن اسحاق، رساله الکندی فی حدود الاشیاء و رسومها، ج۱، ص۱۷۳.
ابن سینا نسبت ابدیات را به عنوان پدیده‌های نامتغیر، به زمان، به عنوان پدیده‌ای متغیّر، «دهر» می‌نامد و نسبت ابدیات به ابدیات را «سرمد». از این‌رو، وی ذات حق‌تعالی را سرمدی، عقول و جواهر مجرد را دهری و متغیرات را زمانی دانسته است. شهاب‌الدین سهروردی نیز گذشته از آن‌که زمان را ابدی و ازلی دانسته، فیوضات حق را نیز به دلیل ذات او که در «ابدالآباد بی‌حد و نهایت است» ازلی و ابدی دانسته و اشاره کرده که به همین دلیل اهل سعادت از نعیم ابدی برخوردارند
[۱۲] سهروردی، یحیی بن حبش، مجموعۀ مصنفات شیخ اشراق، ج۱، ص۷۶.
[۱۳] سهروردی، یحیی بن حبش، مجموعۀ مصنفات شیخ اشراق، ج۱، ص۴۳۲.
ولی غزالی، جهان مادی را ازلی و ابدی نمی‌شمارد، بلکه به عقیدۀ او فقط ذات خداوند ازلی و ابدی است. صدرالدین شیرازی برحسب دستگاه فلسفی خود، اصالت وجود، ازل و ابد و ازلیات و ابدیات را به وجود ارجاع داده و آن‌ها را مراتب و جلوه‌های وجود یکپارچۀ ساری در همۀ جهان دانسته است. اما در حوزۀ اندیشه‌های کلامی؛ ناصرخسرو قبادیانی پس از اشاره به معنای «خلود» و «ابد» و «ازل»، ابد را به بی‌آخر، و ازل را به بی‌اول تعبیر کرده و گفته است: هرچه ازلی باشد، ابدی است، زیرا ازلی آن باشد که تغییر و تبدیل در او راه نیابد و فنا نپذیرد، پس بقای آن را پایان نباشد. وی همچنین جوهر انسان را جوهری ابدی یعنی بی‌پایان، نه بی‌آغاز دانسته است.
[۱۹] قبادیانی، ناصر بن خسرو، رساله در جواب نود و یک مسئله فلسفی، ج۱، ص۵۸۰-۵۸۲.
ابن حزم اندلسی نیز پس از بحث در مفهوم ابد و ازل اشاره کرده که عمدۀ توجه ارباب مذاهب پس از ازلیت و ابدیت حق‌تعالی، به ابدیت نفوس در بهشت و دوزخ ، و عذاب و لذت جاوید است، همچنانکه شهرستانی و نیز ضمن بیان عقاید فرقه‌ها و مکاتب مختلف، از موجودات ازلی و ابدی از دیدگاه آنان سخن رانده است.

۴ - انواع ابد در فلسفه



فیلسوفان ابد را به دو نوع ابد زمانی و ابد غیر زمانی تقسیم می‌کنند و بین ابد زمانی و ابد غیر زمانی، فرق می‌گذارند.

۴.۱ - ابد زمانی


ابد زمانی، عبارت است از مدتی که در گذشته و آینده، حد معینی نداشته باشد. و یا زمانی همیشگی است که اول و آخر ندارد. ابد، به این معنی، یکی از صفات خداوند است. زیرا خداوند دائما بوده است و خواهد بود. اما جهان حادث فناپذیر، ابدی نیست زیرا جهان دائمی نبوده و نخواهد بود. فیلسوفان قرون وسطی ابد زمانی را به دو قسمت تقسیم کرده‌اند: دوام وجود در گذشته را از ازل (aparte ante) و دوام وجود در آینده را ابد (aparte poste) نامیده‌اند. نسبت به وجود خداوند، فرقی بین ازل و ابد نیست زیرا ابد او عین ازل او و ازل او عین ابد اوست. بلکه ازل و ابد نسبت به خداوند دو صفت‌اند که نسبت زمانی، برای تعقل وجوب وجود خداوند آنها را آشکار می‌سازد. و گر نه، نه ازلی هست و نه ابدی. خداوند بوده و هست و با او چیزی نیست.

۴.۲ - ابد غیر زمانی


ابد غیر زمانی، عبارت است از مطلق یا چیزی که بی‌نهایت باشد. ابد به این معنی، در مقابل زمان است. هر موجود حادث و هر موجود متناهی در زمان قرار دارد. اما موجود ابدی حادث نیست و قبل و بعد ندارد. بلکه حاضر ابدی (Duratio totasimul) است. این ابد در فوق زمان است. مثلا فیلسوفان ایلیائی بین کون و وجود فرق می‌گذاشتند. اینان می‌گفتند: مطلق را فقط با وجود، و اشیاء متناهی را فقط با کون می‌توان توصیف کرد. برای وجود، گذشته و آینده‌ای نیست بلکه حاضر لایزال است. افلاطون و ارسطو این اصل را از آنان اتخاذ کردند و گفتند موجود کامل تکون و تغیّر ندارد. بلکه یک واحد ابدی است که حرکت و تغییری در آن راه ندارد. این وجود غیر منقسم است و با زمان‌پیوندی ندارد. اما موجودات ناقص، تولد و تغییر و تکوّن بی‌وقفه دارند، و این دگرگونی، در زمان واقع می‌شود.

۵ - فرق بین ابد و زمان



فرق بین ابد و زمان، مانند فرق بین عدد متناهی و عدد غیر متناهی، به رتبه و مقدار نیست. بلکه تفاوت در طبیعت آنهاست. زیرا یکی از آنها تقسیم‌ناپذیر، و دیگری تا بی‌نهایت تقسیم‌پذیر است، و بین آنها مقیاس مشترکی نیست. بنابراین می‌توان جهان و زمان را چنین توصیف کرد که دارای ابتدا و انتها نیستند، با وجود این نمی‌توانند ابدی باشند. زیرا کافی است که وجود این دو، متحوّل و متغیّر باشد، تا ابدی نباشند.

۶ - ابد از دیدگاه فلاسفه غرب



افلاطون راجع به نسبت بین ابد و زمان، چنین گفته است: زمان صورت متحرک ابد غیر متحرک است. ارسطو نیز در استدلال به وجود خداوند، به حرکت و تغییر متوسل شده است. و با قول به وجود محرک غیرمتحرک، این مطلب را تمام کرده است. ابد زمانی همان معنائی است که توماس آکوئینی، دکارت، مالبرانش، لایب نیتس، بوسوئه، کانت و فنلون نیز متعرض آن شده‌اند.

۷ - تفاوت بین ابد و امد



معنی "ابد" و "امد" نزدیک به یکدیگر است، اما "ابد" تقیّد نمی‌پذیرد. مثلا گفته نمی‌شود ابد چنین و چنان است، اما "امد" حصرپذیر است و در مورد آن می‌توان گفت چنین و چنان است. چنانکه در مورد زمان نیز می‌توان گفت چنین و چنان است. لفظ «ابدا» ظرف زمان است و برای تاکید در آینده، به صورت نفی و اثبات به کار می‌رود: بنابراین معنی آن مانند هرگز و البته در تاکید بر زمان ماضی است. چنانکه می‌گویند: هرگز و البته من چنین نکردم و ابدا چنین نمی‌کنم، یا ابدا چنین می‌کنم. و نیز گفته می‌شود: در ابد الآبدین و دهر الداهرین آن را نخواهم داد. اصطلاح آخر الابد کنایه از مبالغه در تایید است.

۸ - ابد در آیین‌های باستان



این مفهوم از دیرباز در آرا و عقاید مذهبی، خاصّه در باب زمانیات به کار می‌رفته است، چنانکه در آیین مزدایی از زمان بی‌کرانه نام برده می‌شود و «میان زمان و ابدیت، تفاوت چندان روشنی وجود ندارد».
[۲۶] بوزانی، الساندرو، «اندیشۀ ایرانی پیش از اسلام»، تاریخ فلسفه در اسلام، ج۱، ص۹۶-۹۸.
فروهران نیز مفهوم ابدی و ابدیت را در خود نهفته دارند
[۲۷] پورداود، ابراهیم، یشتها، ج۱، ص۵۶۲.
[۲۸] پورداود، ابراهیم، یشتها، ج۱، ص۵۹۰.
[۲۹] پورداود، ابراهیم، یشتها، ج۱، ص۵۹۹.
شهاب‌الدین سهروردی نیز فروهران را که در برابر جهان مادی از گونه‌ای ابدیت برخوردارند، با ارباب انواع یا ارباب اصنام انطباق داده است.
[۳۰] سهروردی، یحیی بن حبش، مجموعۀ مصنفات شیخ اشراق، ج۲، ص۱۵۷.
[۳۱] شیرازی، قطب‌الدین، شرح حکمه‌ الاشراق، ج۱، ص۳۷۲.
در بسیاری از آیین‌های هندی ، جز آیین بودایی که ظاهراً گرایشی به ابدیت و موجود ابدی در آن دیده نمی‌شود،
[۳۲] قدیر، س.ا، «تفکر فلسفی در هند پیش از اسلام»، تاریخ فلسفه در اسلام، ج۱، ص۴۵.
نیز از این مفهوم سخن رفته و به‌ویژه ماده را قدیم و ابدی می‌دانند.
[۳۳] قدیر، س.ا، «تفکر فلسفی در هند پیش از اسلام»، تاریخ فلسفه در اسلام، ج۱، ص۵۹.
در عهد عتیق و جدید نیز به کرات از مفهوم ابد و مشتقات آن دربارۀ خداوند بی‌آغاز و انجام، و ملکوت و پدیده‌هایی چون سعادت و شقاوت یاد شده است
[۳۴] کتاب مقدس، سفر پیدایش، ۱۷: ۱۳، ۱۹؛ ۴۹: ۲۶؛
[۳۵] کتاب مقدس، مزامیر، ۹:۵، ۶؛ ۴۵:۱۷.
[۳۶] کتاب مقدس، دانیال، ۴: ۳، ۳۴؛
[۳۷] کتاب مقدس، متی، ۲۵: ۴۶.
[۳۸] کتاب مقدس، یوحنا، ۳: ۱۵؛ ۵: ۲۳.


۹ - ابد در اصطلاح عرفان



در بیانات ذوقی عرفا و استدلالات اشراقی مفهوم ابد و ازل و مشتقات آن فراوان به چشم می‌خورد. برخی پس از تعریف متداول ابد و ازل، به «محدث» و «قدیم» از همین باب اشاره کرده‌اند.
[۳۹] هجویری، علی بن عثمان، کشف المحجوب، ج۱، ص۵۰۱.
صدرالدین قونوی نیز دربارۀ ابدیت نفوس آدمی و سعادت و شقاوت ابدی سخن رانده است.
[۴۰] صدرالدین قونوی، محمد بن اسحاق، تبصره‌ المبتدی و تذکره المنتهی، ج۱، ص۱۰۸.
اما قیصری گوید: «ازلیّت آزال و ابدیت‌آباد ویژۀ وجود الهی است». وی زمان را همچون سهروردی ابدی و ازلی می‌داند و مانند بغدادی
[۴۱] ابوالبرکات بغدادی، علی بن ملکا، المعتبر، ج۳، ص۳۹-۴۰
بر آنست که زمان مقدار وجود است نه مقدار حرکت. از همین‌رو ازل آزال و ازل و ابد و دهر و سرمد به نظر او مراتب وجودند.
[۴۲] قیصری، داود بن محمود، نهایه البیان، ج۱، ص۱۱۹.
[۴۳] قیصری، داود بن محمود، نهایه البیان، ج۱، ص۱۲۳.
[۴۴] قیصری، داود بن محمود، نهایه البیان، ج۱، ص۱۲۷.
شاه نعمت‌الله ولی «عالم اعیان ثابته یا مظهر اسم اول مطلق و باطن مطلق» و به تعبیر دیگر اسماءالله را ازلی و ابدی می‌داند و بر ان است که تجلی اسماء نامتناهی است، و تجلی جمالی و کمالی حق در نشأت دنیا متناهی و در نشأت آخرت ابدی است، و اسمائی که ظهور احکام ایشان ابدی است، اسمائی هستند که بر دار آخرت حاکمند.
[۴۵] شاه نعمت‌اللـه ولی، نعمت‌الله بن محمد،کشف الاسرار، ج۲، ص۱۳۰.
[۴۶] شاه نعمت‌اللـه ولی، نعمت‌الله بن محمد، کشف الاسرار، ج۲، ص۱۳۶.
[۴۷] شاه نعمت‌اللـه ولی، نعمت‌الله بن محمد، کشف الاسرار، ج۲، ص۲۱۹.
شیخ مکی یکی از مفسران محیی‌الدین بن عربی نیز گوید: معنای سخن شیخ که گوید انسان، نشأت دائم ابدی است، آن است که انسان در نشأت آخرت، جاوید و ابدی است. وی سپس از قول قیصری می‌گوید که چون انسان از «روحی قدیم» نشأت گرفته پس ابدی است «و الا تخلف معلول از علت تامّه لازم آید».
[۴۸] شیخ مکی، محمد بن محمد، الجانب الغربی فی حل مشکلات الشیخ محیی‌الدین بن عربی، ج۱، ص۶۶.


۱۰ - مستندات مقاله



در تنظیم این مقاله از منابع ذیل استفاده شده است:

• قرآن کریم.
• کتاب مقدس.
• پورداود، ،ابراهیم، یشتها.
• ابن حزم، علی بن احمد، الفصل.
• ابن‌سینا، حسین بن عبدالله، التعلیقات.
• شیرازی، قطب‌الدین، شرح حکمه‌ الاشراق.
• قیصری، داود بن محمود، نهایه البیان.
• ابوالبرکات بغدادی، علی بن ملکا، المعتبر.
• غزالی، محمد بن محمد، تهافت الفلاسفه.
• هجویری، علی بن عثمان، کشف المحجوب.
• ارسطو، مابعدالطبیعه، ترجمۀ شرف‌الدین خراسانی.
• ابن رشد، محمد بن احمد، تفسیر مابعدالطبیعه.
• شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل.
• سهروردی، یحیی بن حبش، مجموعۀ مصنفات شیخ اشراق.
• شاه نعمت‌اللـه ولی، نعمت‌الله بن محمد،کشف الاسرار.
• بوزانی، الساندرو، «اندیشۀ ایرانی پیش از اسلام»، تاریخ فلسفه در اسلام.
• صدرالمتالهین‌، محمد بن ابراهیم، الحکمة المتعالیه فی الاسفار الاربعه.
• صدرالدین قونوی، محمد بن اسحاق، تبصره‌ المبتدی و تذکره المنتهی.
• قدیر، س.ا، «تفکر فلسفی در هند پیش از اسلام»، تاریخ فلسفه در اسلام.
• کندی، یعقوب بن اسحاق، رساله الکندی فی حدود الاشیاء و رسومها.
• قبادیانی، ناصر بن خسرو، رساله در جواب نود و یک مسئله فلسفی.
• شیخ مکی، محمد بن محمد، الجانب الغربی فی حل مشکلات الشیخ محیی‌الدین بن عربی.

۱۱ - پانویس


 
۱. ↑ نور/سوره۲۴، آیه۴.    
۲. ↑ احزاب/سوره۳۳، آیه۵۳.    
۳. ↑ نساء/سوره۴، آیه۵۷.    
۴. ↑ توبه/سوره۹، آیه۲۲.    
۵. ↑ مجمع البحوث الاسلامیة، شرح المصطلحات الفلسفیة، ص۱۶.    
۶. ↑ مجمع البحوث الاسلامیة، شرح المصطلحات الفلسفیة، ص۶۱۵.    
۷. ↑ ارسطو، مابعدالطبیعه، ترجمۀ شرف‌الدین خراسانی، ج۱، ص۶۵.
۸. ↑ ارسطو، مابعدالطبیعه، ترجمۀ شرف‌الدین خراسانی، ج۱، ص۳۴۷.
۹. ↑ ابن رشد، محمد بن احمد، تفسیر مابعدالطبیعه، ج۱، ص۲۰۹.
۱۰. ↑ کندی، یعقوب بن اسحاق، رساله الکندی فی حدود الاشیاء و رسومها، ج۱، ص۱۷۳.
۱۱. ↑ ابن‌سینا، حسین بن عبدالله، التعلیقات، ص۴۳.    
۱۲. ↑ سهروردی، یحیی بن حبش، مجموعۀ مصنفات شیخ اشراق، ج۱، ص۷۶.
۱۳. ↑ سهروردی، یحیی بن حبش، مجموعۀ مصنفات شیخ اشراق، ج۱، ص۴۳۲.
۱۴. ↑ غزالی، محمد بن محمد، تهافت الفلاسفه، ج۱، ص۱۲۴.    
۱۵. ↑ غزالی، محمد بن محمد، تهافت الفلاسفه، ج۱، ص۱۴۰.    
۱۶. ↑ غزالی، محمد بن محمد، تهافت الفلاسفه، ج۱، ص۸۸.    
۱۷. ↑ صدرالمتالهین‌، محمد بن ابراهیم، الحکمة المتعالیه فی الاسفار الاربعه، ج۳، ص۱۶۵.    
۱۸. ↑ صدرالمتالهین‌، محمد بن ابراهیم، الحکمة المتعالیه فی الاسفار الاربعه، ج۳، ص۱۷۲.    
۱۹. ↑ قبادیانی، ناصر بن خسرو، رساله در جواب نود و یک مسئله فلسفی، ج۱، ص۵۸۰-۵۸۲.
۲۰. ↑ ابن حزم، علی بن احمد، الفصل، ج۳، ص۵۸.    
۲۱. ↑ ابن حزم، علی بن احمد، الفصل، ج۳، ص۱۳۹.    
۲۲. ↑ ابن حزم، علی بن احمد، الفصل، ج۵، ص۷۷.    
۲۳. ↑ شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، ج۲، ص۴۰۲.    
۲۴. ↑ شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، ج۲، ص۴۴۸.    
۲۵. ↑ شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، ج۲، ص۳۱۵.    
۲۶. ↑ بوزانی، الساندرو، «اندیشۀ ایرانی پیش از اسلام»، تاریخ فلسفه در اسلام، ج۱، ص۹۶-۹۸.
۲۷. ↑ پورداود، ابراهیم، یشتها، ج۱، ص۵۶۲.
۲۸. ↑ پورداود، ابراهیم، یشتها، ج۱، ص۵۹۰.
۲۹. ↑ پورداود، ابراهیم، یشتها، ج۱، ص۵۹۹.
۳۰. ↑ سهروردی، یحیی بن حبش، مجموعۀ مصنفات شیخ اشراق، ج۲، ص۱۵۷.
۳۱. ↑ شیرازی، قطب‌الدین، شرح حکمه‌ الاشراق، ج۱، ص۳۷۲.
۳۲. ↑ قدیر، س.ا، «تفکر فلسفی در هند پیش از اسلام»، تاریخ فلسفه در اسلام، ج۱، ص۴۵.
۳۳. ↑ قدیر، س.ا، «تفکر فلسفی در هند پیش از اسلام»، تاریخ فلسفه در اسلام، ج۱، ص۵۹.
۳۴. ↑ کتاب مقدس، سفر پیدایش، ۱۷: ۱۳، ۱۹؛ ۴۹: ۲۶؛
۳۵. ↑ کتاب مقدس، مزامیر، ۹:۵، ۶؛ ۴۵:۱۷.
۳۶. ↑ کتاب مقدس، دانیال، ۴: ۳، ۳۴؛
۳۷. ↑ کتاب مقدس، متی، ۲۵: ۴۶.
۳۸. ↑ کتاب مقدس، یوحنا، ۳: ۱۵؛ ۵: ۲۳.
۳۹. ↑ هجویری، علی بن عثمان، کشف المحجوب، ج۱، ص۵۰۱.
۴۰. ↑ صدرالدین قونوی، محمد بن اسحاق، تبصره‌ المبتدی و تذکره المنتهی، ج۱، ص۱۰۸.
۴۱. ↑ ابوالبرکات بغدادی، علی بن ملکا، المعتبر، ج۳، ص۳۹-۴۰
۴۲. ↑ قیصری، داود بن محمود، نهایه البیان، ج۱، ص۱۱۹.
۴۳. ↑ قیصری، داود بن محمود، نهایه البیان، ج۱، ص۱۲۳.
۴۴. ↑ قیصری، داود بن محمود، نهایه البیان، ج۱، ص۱۲۷.
۴۵. ↑ شاه نعمت‌اللـه ولی، نعمت‌الله بن محمد،کشف الاسرار، ج۲، ص۱۳۰.
۴۶. ↑ شاه نعمت‌اللـه ولی، نعمت‌الله بن محمد، کشف الاسرار، ج۲، ص۱۳۶.
۴۷. ↑ شاه نعمت‌اللـه ولی، نعمت‌الله بن محمد، کشف الاسرار، ج۲، ص۲۱۹.
۴۸. ↑ شیخ مکی، محمد بن محمد، الجانب الغربی فی حل مشکلات الشیخ محیی‌الدین بن عربی، ج۱، ص۶۶.


۱۲ - منبع


سید جعفر سجادی، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، برگرفته از مقاله «ابد».    
صلیبا، جمیل، فرهنگ فلسفی، ترجمه منوچهر صانعی دره‌بیدی‌، ص۱۱۰-۱۱۱.    
خاتمی، سید احمد، فرهنگ علم کلام، ص۴۶، انتشارات صبا.


رده‌های این صفحه : اصطلاحات فلسفی | فلسفه




آخرین نظرات
کلیه حقوق این تارنما متعلق به فرا دانشنامه ویکی بین است.