ایهامایهام، در لغت به معنی به گمان افکندن و به پندار و شک درانداختن، و در دانش بدیع یکی از صنایع معنوی و بخشی مهم از بدیع معنوی میباشد. فهرست مندرجات۲ - تقسیم تعاریف ایهام ۲.۱ - تعریف مشهور ۲.۲ - تعریف غیرمشهور ۳ - ویژگیهای معانی ایهامی ۴ - توازی معنایی ۴.۱ - اقسام توازی معنایی ۴.۲ - تساوی معنایی ۴.۳ - اختلاف معنایی ۵ - طبقهبندی ایهام ۵.۱ - به اعتبار ملائمات معانی ۵.۱.۱ - مجرّد ۵.۱.۲ - مرشّح ۵.۱.۳ - موشّح ۵.۱.۴ - مبیّن ۵.۱.۵ - مهیّا ۶ - به اعتبار تعدد معنی ۶.۱ - ایهام تام ۶.۲ - ایهام ذو وجوه ۷ - به اعتبار اِفراد و ترکیب ۷.۱ - ایهام مفرد ۷.۲ - ایهام مرکب ۷.۲.۱ - جمله ایهامآمیز ۷.۲.۲ - ایهام گونهگون خوانی ۸ - عوامل مختلف گونهگون خوانی ۸.۱ - عامل اِخبار و پرسش ۸.۲ - عامل تأکید ۸.۳ - عامل خط (املا) ۸.۴ - عامل پیوند اجزاء ۹ - ایهام به اعتبار اطلاق و نسبیت ۹.۱ - ایهام مطلق ۹.۲ - ایهام نسبی ۱۰ - اقسام ایهام نسبی ۱۰.۱ - انواع مشهور ۱۰.۱.۱ - ایهام تناسب ۱۰.۱.۲ - ایهام تضاد ۱۰.۱.۳ - ایهام عکس ۱۰.۱.۴ - ایهام توکید ۱۰.۱.۵ - ایهام استخدام (استخدام) ۱۰.۱.۵.۱ - صورت قدیم ۱۰.۱.۵.۲ - صورت جدید ۱۰.۲ - انواع غیرمشهور ۱۰.۲.۱ - ایهام ترجمه ۱۰.۲.۲ - ایهام توالد ضدین ۱۰.۲.۳ - ایهام تشابه ۱۰.۲.۴ - ایهام تداعی (تبادر) ۱۱ - نامهای ایهام ۱۱.۱ - مشهور و رایج ۱۱.۲ - غیرمشهور و غیررایج ۱۲ - ابهام و ایهام ۱۲.۱ - مترادف ۱۲.۲ - مختلف ۱۲.۲.۱ - ابهام در معنی خاص ۱۲.۲.۲ - ابهام در معنی عام ۱۳ - برجستهترین و مؤثرترین صنعت بدیعی ۱۴ - فهرست منابع ۱۵ - پانویس ۱۶ - منبع ۱ - تعریفمراد از ایهام آن است که لفظی با بیش از یک معنا را در نظم و نثر به کار برند که برخی از معانی آن نزدیک به ذهن ، و برخی دور از ذهن باشد، [۱]
محمد بابرتی، شرح التلخیص، ج۱، ص۶۲۸، به کوشش محمد مصطفی رمضان صوفیه، طرابلس، ۱۹۸۳م.
[۲]
حسین کاشفی، بدایع الافکار فی صنایع الاشعار، ج۱، ص۱۰۹_۱۱۰، به کوشش جلالالدین کزازی، تهران، ۱۳۶۹ش.
[۳]
شیرعلی لودی، مرآةالخیال، ج۱، ص۱۱۲، به کوشش ملک الکتاب شیرازی، بمبئی، ۱۳۲۴ق.
مثلِ «استوا» در آیه «اَلرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی» که به دو معناست: یکی جلوس، دوم استیلا؛ نیز مثل کلمه «عهد» در این بیت حافظ [۶]
حافظ، دیوان، ج۱، ص۷۰، به کوشش پرویز ناتل خانلری، تهران، ۱۳۵۹ش.
: دی میشد و گفتم صنما عهد به جا آر {} گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیستکه دارای دو معناست: یکی روزگار، دوم پیمان؛ همچنین است کلمه «انسان» در این بیت [۷]
حافظ، دیوان، ج۱، ص۱۹۲، به کوشش پرویز ناتل خانلری، تهران، ۱۳۵۹ش.
: مردم چشمم به خون آغشته شد {} در کجا این ظلم با انسان کنند ، که آن نیز دارای دو معناست: یکی آدمی زاده، دوم مردمک چشم. دو معنا یا بیش از دو معنای واژههای ایهامآمیز یا معانی حقیقی است، یا معانی مجازی ، یا یکی حقیقی، و دیگری مجازی است و گاه نیز به اشتراک است و به تواطؤ، [۹]
محمداعلی تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون، ج۲، ص۱۵۱۵، به کوشش مولوی محمد وجیه و دیگران، کلکته، ۱۸۶۲م.
[۱۰]
علیخان مدنی، انوار الربیع فی انواع البدیع، ج۵، ص۵، به کوشش شاکر هادی شکر، نجف، ۱۳۸۹ق/۱۹۶۹م.
[۱۱]
محمدهادی مازندرانی، انوار البلاغه، ج۱، ص۳۳۱، به کوشش محمدعلی غلامینژاد، تهران، ۱۳۷۶ش.
چنانکه از دو معنی «استوا» یکی حقیقی است و دیگری مجازی و معانی «عهد» هر دو حقیقی است.۲ - تقسیم تعاریف ایهاماز آنجا که «بیش از یک معنا» شامل دو معنا و بیشتر است، میتوان تعاریف ایهام را به دو قسم تقسیم کرد: مشهور و غیرمشهور. ۲.۱ - تعریف مشهورتعریف ایهام به کاربرد لفظ دو معنایی است، مثلِ «استوا» در آیه یاد شده و «عهد» و «انسان» در ابیات مذکور. تعریف ایهام بدین صورت، تعریفی است رایج و مشهور که در اغلب منابع عربی و فارسی ثبت و ضبط است. از جمله منابع به زبان عربی ، آثاری است از خطیب قزوینی، [۱۲]
محمد خطیب قزوینی، الایضاح، ج۱، ص۴۹۹، به کوشش محمد عبدالمنعم خفاجی، بیروت، ۱۴۰۵ق/ ۱۹۸۵م.
اسامة بن منقذ، [۱۳]
اسامة بن منقذ، البدیع فی نقد الشعر، ج۱، ص۶۰، به کوشش احمد احمد بدوی و حامد عبدالمجید، قاهره، ۱۳۸۰ق/۱۹۶۰م.
سکاکی ، [۱۴]
یوسف سکاکی، مفتاح العلوم، ج۱، ص۲۰۱، قاهره، ۱۳۵۶ق/۱۹۳۷م.
تفتازانی، [۱۵]
مسعود تفتازانی، مطول، ج۱، ص۴۲۵، قم، مکتبةالداوری.
طیبی، [۱۶]
حسین طیبی، التبیان، ج۱، ص۲۹۹، به کوشش هادی عطیه مطر هلالی، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
جرجانی، و بابرتی، [۱۸]
محمد بابرتی، شرح التلخیص، ج۱، ص۶۲۸، به کوشش محمد مصطفی رمضان صوفیه، طرابلس، ۱۹۸۳م.
و از جمله منابع به زبان فارسی آثاری است از رشید وطواط، [۱۹]
محمد رشید وطواط، حدایق السحر، ج۱، ص۳۹، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ۱۳۰۸ش.
شمس قیس رازی، [۲۰]
شمس قیسرازی، المعجم، ج۱، ص۳۱۱، به کوشش سیروس شمیسا، تهران، ۱۳۷۳ش.
تاج الحلاوی، [۲۱]
علی تاج الحلاوی، دقایق الشعر، ج۱، ص۴۰، به کوشش محمدکاظم امام، تهران، ۱۳۴۱ش.
رامی، [۲۲]
حسن رامی تبریزی، حقایق الحدائق، ج۱، ص۵۶، به کوشش محمدکاظم امام، تهران، ۱۳۴۱ش.
مازندرانی [۲۳]
محمدهادی مازندرانی، انوار البلاغه، ج۱، ص۳۳۰، به کوشش محمدعلی غلامینژاد، تهران، ۱۳۷۶ش.
و رضاقلی هدایت. [۲۴]
رضاقلی هدایت، مدارج البلاغه، ج۱، ص۳۱_۳۲، شیراز، ۱۳۵۵ش.
۲.۲ - تعریف غیرمشهورتعریف ایهام به کاربرد لفظ با دو معنا و بیش از آن تعریفی است غیرمشهور که در برخی از منابع بلاغی به زبان عربی [۲۵]
محمد بابرتی، شرح التلخیص، ج۱، ص۶۲۸، به کوشش محمد مصطفی رمضان صوفیه، طرابلس، ۱۹۸۳م.
و فارسی [۲۶]
حسین کاشفی، بدایع الافکار فی صنایع الاشعار، ج۱، ص۱۰۹_۱۱۰، به کوشش جلالالدین کزازی، تهران، ۱۳۶۹ش.
[۲۷]
شیرعلی لودی، مرآةالخیال، ج۱، ص۱۱۲، به کوشش ملک الکتاب شیرازی، بمبئی، ۱۳۲۴ق.
ضبط شده است، چنانکه مثلاً تعبیر «به چشم» در بیتی از حافظ [۲۸]
حافظ، دیوان، ج۱، ص۱۱، به کوشش پرویز ناتل خانلری، تهران، ۱۳۵۹ش.
: مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است {} زان رو سپردهاند به مستی زمام ما که دارای سه معنی است:۱. از دیدگاه دلبند ما مستی خوش است، یعنی معشوق ما مستی را میپسندد. ۲. در چشم دلبند ما، یعنی برای چشم دلبند ما مستی خوش است، به عبارت دیگر تنها مستیِ چشم دلبند ما خوش است. ۳. مستی، تنها با پیمانه چشمان معشوق دلبند ما خوش است. [۲۹]
اصغر دادبه، «توازی معنایی در ایهامهای حافظ»، ج۱، ص۱۵_۱۶، حافظ شناسی، تهران، ۱۳۷۱ش.
کاشفی ضمن تصریح بدین معنا که لفظ ایهامآمیز بیش از دو معنا نیز میتواند داشته باشد، به طرح شواهدی میپردازد که دارای سه معنی و گاه دارای هفت معنای ایهامی هستند. [۳۰]
حسین کاشفی، بدایع الافکار فی صنایع الاشعار، ج۱، ص۱۰۹_۱۱۰، به کوشش جلالالدین کزازی، تهران، ۱۳۶۹ش.
۳ - ویژگیهای معانی ایهامیاز دیدگاه علمای دانش بدیع ، معانی ایهامی دارای دو ویژگی است: ۱. قُرب و بُعد، که مراد از آن نزدیکی به ذهن و دوری از ذهن است. بدینترتیب که ذهن شنونده با برخی از معانی آشناست و آنها را به آسانی در مییابد و با برخی از معانی کمتر آشنا، یا بیگانه است و به اصطلاح معنی را بعید و غریبمییابد و دیرتر به دریافتآن نائلمیشود. چنانکه «جلوس»، معنای نزدیک و آشنای «استوا»، و «استیلا»، معنای دور آن است و «آدمیزاده» معنای نزدیک « انسان »، و «مردمک» معنای دور آن است. ۲. مقصود و غیرمقصود، که مرادازآن، ایناست که معنینزدیک، غیر مقصود است و مراد گوینده نیست و معنی بعید، مقصود و مراد گوینده است، چنانکه مراد از «استوا» در آیه یاد شده «استیلا»، و مراد از «انسان» در بیت حافظ ، «مردمک چشم» است. این دو ویژگی را در تمامی منابع پیشین میتوان یافت. [۳۱]
محمد خطیب قزوینی، الایضاح، ج۱، ص۴۹۹، به کوشش محمد عبدالمنعم خفاجی، بیروت، ۱۴۰۵ق/ ۱۹۸۵م.
[۳۲]
یوسف سکاکی، مفتاح العلوم، ج۱، ص۲۰۱، قاهره، ۱۳۵۶ق/۱۹۳۷م.
[۳۳]
مسعود تفتازانی، مطول، ج۱، ص۴۲۵، قم، مکتبةالداوری.
[۳۴]
محمد رشید وطواط، حدایق السحر، ج۱، ص۳۹، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ۱۳۰۸ش.
[۳۵]
شمس قیسرازی، المعجم، ج۱، ص۳۱۱، به کوشش سیروس شمیسا، تهران، ۱۳۷۳ش.
۴ - توازی معناییمراد از توازی معنایی در ایهام آن است که معانی ایهامی، و دست کم اغلب این معانی موردنظر گوینده و مقصود اوست و شنونده، همزمان، یا با تقدیم و تأخیر بدان معانی توجه خواهد کرد. ۴.۱ - اقسام توازی معناییتوازی معنایی به دو قسم تقسیم میشود: تساوی معنایی، اختلاف معنایی. ۴.۲ - تساوی معناییچنان است که معانی ایهامی در ابهام و صراحت و در دوری و نزدیکی به ذهن یکسانند و همزمان به ذهن میآیند، مثل معانی «عهد» در بیت حافظ [۳۶]
حافظ، دیوان، ج۱، ص۷۰، به کوشش پرویز ناتل خانلری، تهران، ۱۳۵۹ش.
که شنونده هر دو معنی آن را همزمان در مییابد و چنین ادراک میکند که «در پیمان نکورویان چونان روزگار وفا نیست». [۳۷]
اصغر دادبه، «توازی معنایی در ایهامهای حافظ»، ج۱، ص۲۳_۲۴، حافظ شناسی، تهران، ۱۳۷۱ش.
۴.۳ - اختلاف معناییچنان است که برخی از معانی ایهامی، صریحتر از دیگر معانی است و در نتیجه به ذهن نزدیکتر است و زودتر دریافت میشود و برخی از معانی دارای صراحت کمتری است؛ بنابراین دورتر از ذهن است و دیرتر به ذهن متبادر میگردد و این امر، به هیچ روی حاکی از مقصود بودن و مقصود نبودن نیست. چنانکه در مصراع «در کجا این ظلم با انسان کنند» [۳۸]
حافظ، دیوان، ج۱، ص۱۹۲، به کوشش پرویز ناتل خانلری، تهران، ۱۳۵۹ش.
نخست، از «انسان» معنی «آدمیزاده» مفهوم میشود و مصراع، بیانگر اعتراض بر ستمی میگردد که بر انسان میرود، و سپس معنای « مردمکچشم » بهذهنمیآید و مصراع، بیانگر شکوه عاشق از معشوق میشود. [۳۹]
اصغر دادبه، «توازی معنایی در ایهامهای حافظ»، ج۱، ص۲۹، حافظ شناسی، تهران، ۱۳۷۱ش.
بدینترتیب، «مقصود» و «غیرمقصود» امری است نسبی که زمان و مکانی که شعر در آن سروده و خوانده میشود از یک سو، و قصد و نیت خواننده و حال و هوای او از سوی دیگر در اراده یکی از معانی ایهامی تعیین کننده خواهد بود. سخن برخی از دانشمندان بلاغت مبنی بر «اراده یکی از دو معنا یا یکی از معانی ایهامی» [۴۰]
اسامة بن منقذ، البدیع فی نقد الشعر، ج۱، ص۶۰، به کوشش احمد احمد بدوی و حامد عبدالمجید، قاهره، ۱۳۸۰ق/۱۹۶۰م.
[۴۱]
عبدالنبی احمدنگری، جامع العلوم، ج۱، ص۲۴۷، به کوشش قطبالدین محمود، حیدرآباد دکن، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.
مؤید این معنا، و در نهایت قرینهای است بر تأیید «توازی معنایی» که با اصل «شمول معنایی شعر» پیوندی ناگسستنی دارد. [۴۲]
اصغر دادبه، «شمول معنایی شعر حافظ و تأویلهای یکسونگرانه»، ج۱، ص۱۰_۱۱، فصلنامه اصفهان، ۱۳۷۷ش.
۵ - طبقهبندی ایهامایهام را به چند اعتبار میتوان تقسیم و طبقهبندی کرد: ۵.۱ - به اعتبار ملائمات معانیایهام به اعتبار ملائمات معنی قریب و بعید به پنج قسم تقسیم میگردد: ۵.۱.۱ - مجرّدایهامی است که به نظر برخی از علمای بلاغت مجرد از ملائمات هر دو معنی است [۴۳]
علیخان مدنی، انوار الربیع فی انواع البدیع، ج۵، ص۶، به کوشش شاکر هادی شکر، نجف، ۱۳۸۹ق/۱۹۶۹م.
[۴۴]
محمداعلی تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون، ج۲، ص۱۵۱۵، به کوشش مولوی محمد وجیه و دیگران، کلکته، ۱۸۶۲م.
[۴۶]
مسعود تفتازانی، شرح المختصر، ص۱۹۲، قم، انتشارات نجفی.
و به نظر اکثر علمای این فن، ایهامی است مجرد از ملائمات معنی قریب [۴۷]
محمد خطیب قزوینی، الایضاح، ج۱، ص۴۹۹، به کوشش محمد عبدالمنعم خفاجی، بیروت، ۱۴۰۵ق/ ۱۹۸۵م.
[۴۸]
عبدالرحمان برقوقی، شرح التلخیص خطیب قزوینی، ج۱، ص۳۶۰، بیروت، دارالکتاب العربی.
[۴۹]
مسعود تفتازانی، مطول، ج۱، ص۴۲۵، قم، مکتبةالداوری.
[۵۰]
محمدهادی مازندرانی، انوار البلاغه، ج۱، ص۳۳۱، به کوشش محمدعلی غلامینژاد، تهران، ۱۳۷۶ش.
و ناگزیر همراه با ملائمات معنی بعید. [۵۱]
حسین کاشفی، بدایع الافکار فی صنایع الاشعار، ج۱، ص۱۱۰، به کوشش جلالالدین کزازی، تهران، ۱۳۶۹ش.
[۵۲]
عبدالواسع هانسوی، رساله، ج۱، ص۵۱، لکهنو، مطبع مصطفایی.
از شواهد ایهام مجرد، در زبان عربی «استوا» در آیه یاد شده است و در زبان فارسی بیتی است از «بوستان» سعدی که در آن لفظ ایهامآمیز «خُرده» (به معنی ۱. خرد و ریز، ۲. آتش) همراه با ملائمات معنی بعید آن، یعنی همراه با ملائمات آتش که عبارتند از «افروختن» و «سوختن» به کار رفته است: به خرده توان آتش افروختن {} پس آنگه درخت کهن سوختن۵.۱.۲ - مرشّحایهامی است همراه با ملائمات معنی قریب، مثل آیه «وَ السَّماءَ بَنَیْناها بِأَیْد½» که لفظ موهم «اید» (جمع ید به دو معنی: ۱. دست، ۲. قدرت) همراه با ملائم معنی قریب آن، یعنی «بَنَیْناها» است. [۵۵]
محمد خطیب قزوینی، الایضاح، ج۱، ص۴۹۹_۵۰۰، به کوشش محمد عبدالمنعم خفاجی، بیروت، ۱۴۰۵ق/ ۱۹۸۵م.
[۵۶]
عبدالرحمان برقوقی، شرح التلخیص خطیب قزوینی، ج۱، ص۳۶۰، بیروت، دارالکتاب العربی.
[۵۷]
محمد بابرتی، شرح التلخیص، ج۱، ص۶۲۹_۶۳۰، به کوشش محمد مصطفی رمضان صوفیه، طرابلس، ۱۹۸۳م.
[۵۹]
مسعود تفتازانی، مطول، ج۱، ص۴۲۵، قم، مکتبةالداوری.
[۶۰]
محمدهادی مازندرانی، انوار البلاغه، ج۱، ص۳۳۱، به کوشش محمدعلی غلامینژاد، تهران، ۱۳۷۶ش.
[۶۱]
عبدالنبی احمدنگری، جامع العلوم، ج۱، ص۲۴۷، به کوشش قطبالدین محمود، حیدرآباد دکن، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.
از جمله شواهد ایهام مرشح در زبان فارسی، بیتی است از حافظ [۶۲]
حافظ، دیوان، ج۱، ص۶۹، به کوشش پرویز ناتل خانلری، تهران، ۱۳۵۹ش.
: ماهم این هفته شد از شهر و به چشمم سالی است {} حالهجران تو چهدانی که چهمشکل حالیاستدر این بیت «ماه» با دو معنی اصلی (۳۰ روز) و استعاری (معشوق) لفظ ایهامآمیز است که با ملائمات معنی قریب (۳۰ روز)، یعنی با «هفته» و « سال » همراه شده است. [۶۳]
حسین کاشفی، بدایع الافکار فی صنایع الاشعار، ج۱، ص۱۱۰، به کوشش جلالالدین کزازی، تهران، ۱۳۶۹ش.
[۶۴]
عبدالواسع هانسوی، رساله، ج۱، ص۵۱، لکهنو، مطبع مصطفایی.
تهانوی ایهام مرشح را مقرون به ملائمات معنی قریب یا معنی بعید میداند. [۶۵]
محمداعلی تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون، ج۲، ص۱۵۱۵، به کوشش مولوی محمد وجیه و دیگران، کلکته، ۱۸۶۲م.
۵.۱.۳ - موشّحایهامیاست کهبا ملائمات هردو معنی - قریب و بعید - همراه است، مثل لفظ ایهامآمیز «یاقوت» در این بیت: بود ز خطِ تو حرفی بهاش صد کان لعل {} گر ابن مُقله بود مشتریش ور یاقوت که موهم دو معناست: ۱. سنگ قیمتی (معنی قریب) که متناسب است با «کان»، و «لعل». ۲. نام خطاط مشهور (معنی بعید) که متناسب است با «ابنمقله» (نام خطاطی دیگر)، «خط» و «حرف». [۶۶]
عبدالواسع هانسوی، رساله، ج۱، ص۵۱، لکهنو، مطبع مصطفایی.
۵.۱.۴ - مبیّنایهامی است همراه با ملائمات معنی بعید، [۶۷]
ابوالبقاء کفوی، الکلیات، ج۲، ص۴۴_۴۵، به کوشش عدنان درویش و محمد مصری، دمشق، ۱۹۸۲م.
مثل «ذَنَب السرحان» (۱. دُم گرگ = معنی قریب، ۲. علامت طلوع فجر = معنی بعید) و «غزاله» (۱. آهو و شیر = معنی قریب، ۲. خورشید = معنی بعید) در بیتی از مسعود سعد: اَری ذَنَبَ السَّرحان فی الافق ساطعاً {} فهل ممکنٌ اَنّ الغَزالة تطلع، که معنی بعید «ذنب السرحان» همراه است با «افق» و «غزاله» و «طلوع (تطلع)»؛ و نیز مثلِ «خزان» (۱. فصل پاییز = معنی قریب، ۲. خزنده = معنی بعید) و «بهار» (۱. فصل بهار = معنی قریب، ۲. بتکده = معنی بعید) در بیتی از قوامی رازی: بخت سوی درت خزان آید {} راست چون بتپرست سوی بهار که معنی دور «خزان» (خزنده) متناسب است با «آمدن» و «در» و معنای دور «بهار» متناسب است با «بتپرست». [۶۸]
بدایعنگار لاهوتی، بدایعالاشعار، ج۱، ص۴۰_۴۱، مشهد، ۱۳۳۶ش.
۵.۱.۵ - مهیّاایهامی است که از تصرف در عبارت و به دنبال زمینهسازی لفظی به بار میآید [۶۹]
ابوالبقاء کفوی، الکلیات، ج۲، ص۴۵، به کوشش عدنان درویش و محمد مصری، دمشق، ۱۹۸۲م.
[۷۰]
محمدحسین گرکانی، ابدع البدایع، ج۱، ص۲۰۴، تهران، ۱۳۲۸ش.
و واژههای زمینهساز، در شمار ملائمات یکی از معانی ایهامی هستند، مثلِ لفظ «مندوب» در این بیت: لَقضیتُ نحباً فی جنابک خدمةً {} لاَکون مندوباً قضی مفروضا، که با زمینهسازی لفظی و آوردن لفظ «مفروض»، درپی آن، ایهامآمیز شده، و دو معنا یافته است:۱. عمل مستحب (معنی قریب). ۲. مُرده که بر او میگریند (معنی بعید) و مراد از «مندوب» همین معنی است [۷۱]
ابوالبقاء کفوی، الکلیات، ج۲، ص۴۵، به کوشش عدنان درویش و محمد مصری، دمشق، ۱۹۸۲م.
و در زبان فارسی مثلِ بیت عالَمی دارابجردی: آمد آن مه ز سفر جانب سرگشته خویش {} آمد اینم عجب از طالع برگشته خویشدر این بیت مصراع اول که بیانگر «بازگشت ماه (معشوق) از سفر» است، زمینهساز ایهامآمیز شدن «طالع» (۱. بخت = معنی قریب، ۲. معشوق = معنی بعید) در مصراع دوم شده است. [۷۲]
محمود نشاط، زیب سخن، ج۱، ص۱۰۲، تهران، ۱۳۴۶ش.
از انواع پنجگانه ایهام به اعتبار ملائمات معانی نوع اول و دوم (مجرد و مرشح) را قدما [۷۳]
محمد خطیب قزوینی، الایضاح، ج۱، ص۴۹۹، به کوشش محمد عبدالمنعم خفاجی، بیروت، ۱۴۰۵ق/ ۱۹۸۵م.
[۷۴]
مسعود تفتازانی، مطول، ج۱، ص۴۲۵، قم، مکتبةالداوری.
مطرح کردهاند و نوع سوم و چهارم و پنجم (موشح، مبیّن و مهیا) از سوی متأخران مطرح شده است. [۷۶]
ابوالبقاء کفوی، الکلیات، ج۲، ص۴۴_۴۵، به کوشش عدنان درویش و محمد مصری، دمشق، ۱۹۸۲م.
[۷۷]
بدایعنگار لاهوتی، بدایعالاشعار، ج۱، ص۴۰_۴۱، مشهد، ۱۳۳۶ش.
[۷۸]
عبدالواسع هانسوی، رساله، ج۱، ص۵۱، لکهنو، مطبع مصطفایی.
۶ - به اعتبار تعدد معنیایهامها، غالباً دو معنایی هستند. میتوان ایهامهای دو معنایی را ایهام عادی خواند و ایهامهایی را که سه معنی و بیش از آن دارند، چنانکه کاشفی [۷۹]
حسین کاشفی، بدایع الافکار فی صنایع الاشعار، ج۱، ص۱۱۰، به کوشش جلالالدین کزازی، تهران، ۱۳۶۹ش.
بیان کرده است، دو قسم دانست:۶.۱ - ایهام تامیعنی ایهامهای سه معنایی، مثل تعبیر ایهامآمیز «به چشم» در بیتی از حافظ . [۸۰]
حافظ، دیوان، ج۱، ص۱۱، به کوشش پرویز ناتل خانلری، تهران، ۱۳۵۹ش.
۶.۲ - ایهام ذو وجوهیعنی ایهامهایی که بیش از سه معنی افاده میکنند و به قول کاشفی گاه تا هفت معنی به بار آمده است. [۸۱]
حسین کاشفی، بدایع الافکار فی صنایع الاشعار، ج۱، ص۱۱۱، به کوشش جلالالدین کزازی، تهران، ۱۳۶۹ش.
۷ - به اعتبار اِفراد و ترکیبایهام به اعتبار افراد و ترکیب شامل ایهام مفرد و مرکب است: ۷.۱ - ایهام مفردعبارت است از ایهام در واژهها یا واژههای ایهام آمیز، مثل «عهد» در بیتی از حافظ [۸۲]
حافظ، دیوان، ج۱، ص۷۰، به کوشش پرویز ناتل خانلری، تهران، ۱۳۵۹ش.
و «انسان» در بیتی دیگر [۸۳]
حافظ، دیوان، ج۱، ص۱۹۲، به کوشش پرویز ناتل خانلری، تهران، ۱۳۵۹ش.
که پیشتر مورد بحث قرار گرفت. [۸۴]
اصغر دادبه، «توازی معنایی در ایهامهای حافظ»، ج۱، ص۲۳_۲۴، حافظ شناسی، تهران، ۱۳۷۱ش.
[۸۵]
اصغر دادبه، «توازی معنایی در ایهامهای حافظ»، ج۱، ص۲۹_۳۰، حافظ شناسی، تهران، ۱۳۷۱ش.
۷.۲ - ایهام مرکبشامل جملههای ایهامآمیز و ایهام گونهگون خوانی است: ۷.۲.۱ - جمله ایهامآمیزجمله یا تعبیری است موهم دو یا چند معنی، مثل جمله «با خود دار» در بیتی از حافظ [۸۶]
حافظ، دیوان، ج۱، ص۳۵۰، به کوشش پرویز ناتل خانلری، تهران، ۱۳۵۹ش.
: نشان اهل خدا عاشقی است، با خود دار {} که در مشایخ شهر این نشان نمیبینمکه موهم دو معناست: ۱. عاشقی را با خود دار و عاشق باش که اهل خدا عاشقند. ۲. این راز را که «در مشایخ شهر نشان عشق نیست» با خود دار و رازدار باش. [۸۷]
اصغر دادبه، «توازی معنایی در ایهامهای حافظ»، ج۱، ص۲۰_۲۱، حافظ شناسی، تهران، ۱۳۷۱ش.
چنین است تعبیرهایی مثلِ «به تاب رود» در مصراع «چو دست در سر زلفش زنم به تاب رود»، [۸۸]
حافظ، دیوان، ج۱، ص۲۱۶، به کوشش پرویز ناتل خانلری، تهران، ۱۳۵۹ش.
و « شمع به افسانه بسوخت» در مصراعِ «که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت». [۸۹]
حافظ، دیوان، ج۱، ص۱۸، به کوشش پرویز ناتل خانلری، تهران، ۱۳۵۹ش.
[۹۰]
اصغر دادبه، «توازی معنایی در ایهامهای حافظ»، ج۱، ص۲۱_۲۲، حافظ شناسی، تهران، ۱۳۷۱ش.
[۹۱]
اصغر دادبه، «توازی معنایی در ایهامهای حافظ»، ج۱، ص۲۶-۲۷، حافظ شناسی، تهران، ۱۳۷۱ش.
۷.۲.۲ - ایهام گونهگون خوانیایهامی است که از چگونگی قرائت یا از گونهگون خواندن عبارت، تعبیر، مصراع و بیت به بار میآید. به همین سبب، میتوان بر آن نام «ایهام گونهگون خوانی» نهاد. [۹۲]
اصغر دادبه، «مرگ صراحی، ج۱، ص۲۱، نماز صراحی»، حافظ شناسی، تهران، ۱۳۷۰ش.
۸ - عوامل مختلف گونهگون خوانیگونهگون خوانی، معلول عوامل مختلفی است که از جمله آنها چهار عامل را میتوان یاد کرد: ۸.۱ - عامل اِخبار و پرسشیعنی میتوان عبارتی یا مصراعی را هم به صورت خبری خواند، هم به صورت پرسشی و از آن دو معنی به دست آورد، مثلاً میتوان این مصراع را: «جواب تلخ میزیبد لب لعل شکرخا را» [۹۳]
حافظ، دیوان، ج۱، ص۳، به کوشش پرویز ناتل خانلری، تهران، ۱۳۵۹ش.
اولاً، به صورت خبری خواند تا از آن این معنی به دست آید: «جواب تلخ زیبنده لب لعل شیرین معشوق است»؛ ثانیاً، به صورت پرسشی قرائت کرد تا این معنی به بار آید که «جواب تلخ زیبنده لب لعل شیرین معشوق نیست». [۹۴]
اصغر دادبه، «مرگ صراحی، ج۱، ص۲۱_۲۲، نماز صراحی»، حافظ شناسی، تهران، ۱۳۷۰ش.
۸.۲ - عامل تأکیدیعنی با تأکید ورزیدن و تکیهکردن بر واژه یا تعبیری از یک عبارت یا یک بیت میتوان به سخن معنایی خاص بخشید و با تأکید و تکیه کردن بر واژه یا تعبیری دیگر از همان عبارت و همان بیت از آن معنایی دیگر به دست آورد، چنانکه میتوان با تکیه کردن بر بخشهای مختلف مصراع «جواب تلخ میزیبد لب لعل شکرخا را» از آن معانی مختلف استخراج کرد، بدین ترتیب که اولاً، با تأکید بر «جواب تلخ» این معنی را به دست داد که «تنها جواب تلخ زیبنده لب لعل شکرخاست و جز جواب تلخ آن را نزیبد»؛ ثانیاً، با تکیه کردن بر تعبیر «میزیبد لب لعل شکرخا را» بدین معنا رسید که «جواب تلخ، تنها زیبنده لب معشوق است و جز لب معشوق، جواب تلخ زیبنده هیچ لبی نیست». [۹۵]
اصغر دادبه، «مرگ صراحی، ج۱، ص۲۲-۲۳، نماز صراحی»، حافظ شناسی، تهران، ۱۳۷۰ش.
۸.۳ - عامل خط (املا)چنان است که میتوان به مدد رسمالخط تعبیری را گونهگون خواند و از آن معانی گونهگون به دست آورد، مثل تعبیر «برای» در مصراع «مکن! که آن گل خندان برای خویشتن است» [۹۶]
حافظ، دیوان، ج۱، ص۵۱، به کوشش پرویز ناتل خانلری، تهران، ۱۳۵۹ش.
که تعبیر «برای» را به دو صورت میتوان خواند: یکی، «به رای»، یعنی «آن گل خندان به رای خود (مستبد الرأی) است»؛ دوم، «برای»، یعنی «آن گل خندان برای خود و به فکر خود است». [۹۷]
اصغر دادبه، «مرگ صراحی، ج۱، ص۲۲-۲۳، نماز صراحی»، حافظ شناسی، تهران، ۱۳۷۰ش.
کاشفی از این عامل به «شبه ایهام» تعبیر کرده است. [۹۸]
حسین کاشفی، بدایع الافکار فی صنایع الاشعار، ج۱، ص۱۱۱، به کوشش جلالالدین کزازی، تهران، ۱۳۶۹ش.
۸.۴ - عامل پیوند اجزاءچنان است که با پیوند دادن بخشی از عبارت یا بیت به بخش قبل یا بعد آن، عبارت یا بیت را گونهگون خوانند و معانی مختلف به دست آورند، به عنوان مثال در این بیت حافظ [۹۹]
حافظ، دیوان، ج۱، ص۳۲۶، به کوشش پرویز ناتل خانلری، تهران، ۱۳۵۹ش.
: آن دم که به یک خنده دهم جان چو صراحی {} مستان تو خواهم که گزارند نمازم، میتوان از دو گونه قرائت پیروی کرد: یکی آنکه تعبیر «چوصراحی» را به ما قبل آن پیوست و مفهوم «مرگ صراحی» به دست داد؛ دوم آنکه همین تعبیر را به مابعد (مصراع بعد) وصل کرد و از آن معنای «نماز صراحی» به دست آورد. [۱۰۰]
اصغر دادبه، «مرگ صراحی، ج۱، ص۲۶_۴۱، نماز صراحی»، حافظ شناسی، تهران، ۱۳۷۰ش.
۹ - ایهام به اعتبار اطلاق و نسبیت۹.۱ - ایهام مطلقایهامی است که قطعنظر از ارتباط و تناسب واژه یا تعبیر ایهامآمیز با واژهها و تعبیرهای دیگر سخن، به بار میآید، مثل ایهام واژه «عهد» [۱۰۱]
حافظ، دیوان، ج۱، ص۷۰، به کوشش پرویز ناتل خانلری، تهران، ۱۳۵۹ش.
و ایهام واژه « انسان » [۱۰۲]
حافظ، دیوان، ج۱، ص۱۹۲، به کوشش پرویز ناتل خانلری، تهران، ۱۳۵۹ش.
که پیشتر موردبحث قرار گرفت.۹.۲ - ایهام نسبیایهامی است که براساس ارتباط و تناسب واژه یا تعبیر ایهامآمیز با واژهها و تعبیرهای دیگری که در سخن است، حاصل میشود. ایهام نسبی، گوناگون است و گونههای مختلف آن در طول زمان ابداع شده است. ۱۰ - اقسام ایهام نسبیبنابراین، میتوان ایهامهای نسبی را به انواع مشهور و غیرمشهور تقسیم کرد. ۱۰.۱ - انواع مشهورانواعی است که شماری از آنها ابداع و ابتکار قدما، و شماری ابداع و ابتکار علمای بدیع تا سده های اخیر است: ۱۰.۱.۱ - ایهام تناسبمبتنی بر تناسب یکی از معانی واژههای ایهامآمیز با دیگر معانی است، [۱۰۳]
ابوالبقاء کفوی، الکلیات، ج۱، ص۳۸۳، به کوشش عدنان درویش و محمد مصری، دمشق، ۱۹۸۲م.
[۱۰۴]
میرشمسالدین فقیر دهلوی، حدایق البلاغت، ج۱، ص۵۴_۵۵، لکهنو، ۱۸۷۲م.
[۱۰۵]
محمدحسین گرکانی، ابدع البدایع، ج۱، ص۱۹۵_۱۹۶، تهران، ۱۳۲۸ش.
مثل تناسب «زال» (پدر رستم) با «دستان» (لقب زال) در بیت حافظ [۱۰۶]
حافظ، دیوان، ج۱، ص۸۸، به کوشش پرویز ناتل خانلری، تهران، ۱۳۵۹ش.
: به مهلتی که سپهرت دهد ز راه مرو {} ترا که گفت که این زال، ترکِ دستان گفت۱۰.۱.۲ - ایهام تضادمبتنی بر تضاد یکی از معانی واژههای ایهامآمیز با دیگر معانی است، [۱۰۷]
محمد خطیب قزوینی، الایضاح، ج۱، ص۴۸۴، به کوشش محمد عبدالمنعم خفاجی، بیروت، ۱۴۰۵ق/ ۱۹۸۵م.
[۱۰۸]
عبدالنبی احمدنگری، جامع العلوم، ج۱، ص۲۴۷، به کوشش قطبالدین محمود، حیدرآباد دکن، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.
[۱۰۹]
محمدحسین گرکانی، ابدع البدایع، ج۱، ص۳۰۴، تهران، ۱۳۲۸ش.
مثل تضاد «تر» و «خشک» در معنای ظاهری و اصلی آنها در این بیت [۱۱۰]
حافظ، دیوان، ج۱، ص۱۱۲، به کوشش پرویز ناتل خانلری، تهران، ۱۳۵۹ش.
: ز زهد خشک ملولم، کجاست باده ناب {} که بوی باده مدامم دماغ تر دارد۱۰.۱.۳ - ایهام عکسکاربرد واژه ایهامآمیز است در بیتی که دارای صنعت عکس یا صنعت قلب است، [۱۱۱]
محمداعلی تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون، ج۲، ص۱۵۱۶، به کوشش مولوی محمد وجیه و دیگران، کلکته، ۱۸۶۲م.
[۱۱۲]
نصرالله تقوی، هنجار گفتار، ج۱، ص۲۸۸، اصفهان، ۱۳۶۳ش.
مثل ایهام واژه «گور» (۱. گورخر، ۲. قبر) در بیت خیام [۱۱۳]
صادق هدایت، ترانههای خیام، ج۱، ص۸۶، تهران، ۱۳۴۲ش.
: بهرام که گور میگرفتی همه عمر {} دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟!۱۰.۱.۴ - ایهام توکیدذکر الفاظ مکرر ایهامآمیز است در سخن که به ظاهر تأکید به نظر میرسد، مثل لفظ «قرار» و «خمار» در این بیت مسعود سعد [۱۱۴]
نصرالله تقوی، هنجار گفتار، ج۱، ص۲۸۹، اصفهان، ۱۳۶۳ش.
: ربود از دلم آن زلف بیقرار، قرار {} نهاد در سرم آن چشم پر خمار، خمار۱۰.۱.۵ - ایهام استخدام (استخدام)که دو صورت دارد: صورت قدیم و صورت جدید: ۱۰.۱.۵.۱ - صورت قدیمچنان است که لفظی دو معنایی در سخن بیاورند و یکی از معانی آن را اراده کنند و آنگاه ضمیری را به معنای دیگر آن بازگردانند [۱۱۵]
عبدالرحمان برقوقی، شرح التلخیص خطیب قزوینی، ج۱، ص۳۶۰، بیروت، دارالکتاب العربی.
[۱۱۶]
مسعود تفتازانی، مطول، ج۱، ص۴۲۶، قم، مکتبةالداوری.
[۱۱۷]
مسعود تفتازانی، شرح المختصر، ص۱۹۲، قم، انتشارات نجفی.
[۱۱۸]
محمدهادی مازندرانی، انوار البلاغه، ج۱، ص۳۳۲، به کوشش محمدعلی غلامینژاد، تهران، ۱۳۷۶ش.
[۱۱۹]
میرشمسالدین فقیر دهلوی، حدایق البلاغت، ج۱، ص۵۵، لکهنو، ۱۸۷۲م.
مثال معروف و رایج آن در زبان فارسی، استخدام لفظ «گلستان» است از سوی سعدی [۱۲۰]
سعدی، «گلستان»، ص۳۳، به کوشش محمدعلی فروغی، تهران، دنیای کتاب.
در معنای «گلزار» و بازگرداندن ضمیر «ش» متصل به «همایونش» به معنای دیگر گلستان، یعنی کتاب گلستان : امید هست که روی ملال در نکشد {} از این سخن که گلستان نه جای دلتنگی است علیالخصوص که دیباچه همایونش {} به نام سعد ابوبکر سعد بن زنگی است۱۰.۱.۵.۲ - صورت جدیدچنان است که اولاً، یک فعل ایهامآمیز در کلام با دو اسم همراه شود و دو معنی به بار آورد، مثل فعل «نواخت» (۱. ساز زد، ۲. مرحمت و لطف کرد) در بیت سعدی [۱۲۱]
سعدی، «بوستان»، ص۸۷، به کوشش محمدعلی فروغی، تهران، دنیای کتاب.
: شنیدم که جشنی ملوکانه ساخت {} چو چنگ اندر آن بزم خلقی نواخت، که فعل «نواخت» یک بار با «چنگ» ترکیب میشود: «چنگ نواخت»، یعنی «ساز زد» و یک بار با «خلقی» : «خلقی را نواخت»، یعنی مورد لطف قرار داد [۱۲۲]
جلالالدین همایی، فنون بلاغت و صناعات ادبی، ج۱، ص۲۷۶، تهران، ۱۳۶۱ش.
[۱۲۳]
سیروس شمیسا، نگاهی تازه به بدیع، ج۱، ص۱۰۳، تهران، ۱۳۶۸ش.
ثانیاً یک اسم ایهامآمیز با دو فعل در کلام ترکیب شود و دو معنی به دست دهد، مثل «اللهاکبر» (۱. دروازه اللهاکبر شیراز، ۲. اللهاکبر اذان) در غزلی از سعدی [۱۲۴]
سعدی، «غزلیات»، ص۵۵، به کوشش محمدعلی فروغی، تهران، دنیای کتاب.
: بازآ که در فراق تو چشم امیدوار {} چون گوش روزهدار بر اللهاکبر است، یعنی: چشم امیدوار (عاشق) بر اللهاکبر (دروازه اللهاکبر) است، یعنی انتظار میکشد؛ گوش روزهدار بر اللهاکبر (اذان) است تا روزه بگشاید. [۱۲۵]
جلالالدین همایی، فنون بلاغت و صناعات ادبی، ج۱، ص۲۷۶، تهران، ۱۳۶۱ش.
[۱۲۶]
سیروس شمیسا، نگاهی تازه به بدیع، ج۱، ص۱۰۴، تهران، ۱۳۶۸ش.
صورت جدید استخدام را میتوان در شمار انواع غیرمشهور نیز قرار داد. ۱۰.۲ - انواع غیرمشهورانواعی است که از سوی معاصران ابداع شده، و همانند انواع مشهور، شهرت نیافته، و شناخته نشده است: ۱۰.۲.۱ - ایهام ترجمهاز دریافتهای گرکانی، [۱۲۷]
محمدحسین گرکانی، ابدع البدایع، ج۱، ص۱۲۳، تهران، ۱۳۲۸ش.
و چنان است که لفظ یا الفاظی در سخن آورند که در زبان دیگر (زبان عربی) ترجمه لفظ پیش از آن باشد، ولی گوینده معنی دیگری از آن اراده کند، مثل «شهر» در بیت حافظ [۱۲۸]
حافظ، دیوان، ج۱، ص۶۹، به کوشش پرویز ناتل خانلری، تهران، ۱۳۵۹ش.
که در زبان عربی به معنی «ماه (۳۰ روز)» است و گوینده آن را در معنی «بَلَد (شهر)» به کار برده، و در بیت مورد بحث، ترجمه لفظ «ماه» است که در صدر قرار گرفته، و یکی از دو معنی آن، ماه در معنای ۳۰ روز است: ماهم این هفته شد از شهر و به چشمم سالی است {} حالهجران تو چهدانی که چه مشکل حالیاست۱۰.۲.۲ - ایهام توالد ضدیناز دریافتهای تقوی صاحب هنجار گفتار، [۱۲۹]
نصرالله تقوی، هنجار گفتار، ج۱، ص۲۸۹، اصفهان، ۱۳۶۳ش.
و چنان است که کلام موهم این امر شود که ضد از ضد پدید میآید، چنانکه از کلام حافظ [۱۳۰]
حافظ، دیوان، ج۱، ص۴۷۷، به کوشش پرویز ناتل خانلری، تهران، ۱۳۵۹ش.
چنین انگاشته شود که «انفاس حیات بخش عیسی»، سبب « مرگ » میشود (حیات، ضدمرگ) : این قصه عجب شنو از بخت واژگون {} ما را بکشت یار به انفاس عیسوی۱۰.۲.۳ - ایهام تشابهکه آن نیز از دریافتهای تقوی، [۱۳۱]
نصرالله تقوی، هنجار گفتار، ج۱، ص۲۹۰، اصفهان، ۱۳۶۳ش.
و چنان است که کلام، موهم مشابهت دوچیز غیرمشابه شود، چنانکه در اینبیت: نه خود سریر سلیمان به باد رفتی و بس {} که هر کجا که سریری است، میرود بر باد «بر باد رفتن سریر سلیمان» با دو معنی (۱. باد آن را به حرکت میآورد، ۲. نابود شد) موهم این معناست که دیگر سریرها نیز همانند سریر سلیمان با باد به حرکت میآیند.۱۰.۲.۴ - ایهام تداعی (تبادر)ایهامی است براساس تداعی معانی و آن چنان است که واژهای در کلام، واژه یا واژههای هم شکل و هم صدای خود را تداعی کند و به ذهن متبادر سازد، [۱۳۲]
سیروس شمیسا، نگاهی تازه به بدیع، ج۱، ص۱۰۶، تهران، ۱۳۶۸ش.
مثل تداعی و تبادر «خیش» به وسیله «خویش» در مصراع «یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو». [۱۳۳]
حافظ، دیوان، ج۱، ص۳۹۹، به کوشش پرویز ناتل خانلری، تهران، ۱۳۵۹ش.
۱۱ - نامهای ایهامایهام را به نامهایی دیگر نیز خواندهاند و میتوان آنها را به دو قسم مشهور و رایج، و غیرمشهور و غیررایج تقسیم کرد: ۱۱.۱ - مشهور و رایجبعد از عنوان ایهام مشهورترین و رایجترین نام، توریه است که در لغت به معنی پوشانیدن حقیقت است و چون در این صنعت معنی پوشیده میشود، آن را بدین نام خواندهاند. با توجه به عنوان توریه ، از معنی قریب به «مورّی به»، و از معنی بعید به «مورّی عنه» تعبیر میگردد. برخی از علمای بلاغت، به ویژه در زبان عربی این نام را بر ایهام ترجیح دادهاند. [۱۳۵]
اسامة بن منقذ، البدیع فی نقد الشعر، ج۱، ص۶۰، به کوشش احمد احمد بدوی و حامد عبدالمجید، قاهره، ۱۳۸۰ق/۱۹۶۰م.
[۱۳۶]
حسین طیبی، التبیان، ج۱، ص۲۹۹، به کوشش هادی عطیه مطر هلالی، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
[۱۳۸]
میرشمسالدین فقیر دهلوی، حدایق البلاغت، ج۱، ص۵۳، لکهنو، ۱۸۷۲م.
۱۱.۲ - غیرمشهور و غیررایج۱. تخیل [۱۳۹]
حسن رامی تبریزی، حقایق الحدائق، ج۱، ص۵۶، به کوشش محمدکاظم امام، تهران، ۱۳۴۱ش.
[۱۴۰]
رضاقلی هدایت، مدارج البلاغه، ج۱، ص۳۲، شیراز، ۱۳۵۵ش.
.۲. تخییل [۱۴۱]
محمد بابرتی، شرح التلخیص، ج۱، ص۶۲۹، به کوشش محمد مصطفی رمضان صوفیه، طرابلس، ۱۹۸۳م.
[۱۴۳]
حسین کاشفی، بدایع الافکار فی صنایع الاشعار، ج۱، ص۱۱۰، به کوشش جلالالدین کزازی، تهران، ۱۳۶۹ش.
[۱۴۴]
ابوالبقاء کفوی، الکلیات، ج۲، ص۴۳، به کوشش عدنان درویش و محمد مصری، دمشق، ۱۹۸۲م.
.۳. تمثیل [۱۴۵]
علی تاج الحلاوی، دقایق الشعر، ج۱، ص۴۰، به کوشش محمدکاظم امام، تهران، ۱۳۴۱ش.
.۴.توجیه [۱۴۶]
ابوالبقاء کفوی، الکلیات، ج۲، ص۴۳، به کوشش عدنان درویش و محمد مصری، دمشق، ۱۹۸۲م.
.۵. کنایه [۱۴۷]
محمد بابرتی، شرح التلخیص، ج۱، ص۶۲۸، به کوشش محمد مصطفی رمضان صوفیه، طرابلس، ۱۹۸۳م.
.۶. مغلطه [۱۴۸]
علی تاج الحلاوی، دقایق الشعر، ج۱، ص۴۰، به کوشش محمدکاظم امام، تهران، ۱۳۴۱ش.
.۱۲ - ابهام و ایهامابهام به نظر برخی از علمای بلاغت نام دیگری است بر ایهام و به نظر اکثر علما صنعتی است که با ایهام متفاوت است، اما با آن ارتباط دارد: ۱۲.۱ - مترادفبر طبق نظریه برخی از علمای بلاغت، ابهام و ایهام مترادفند، چه، یکی از نامهای ایهام، توجیه [۱۴۹]
ابوالبقاء کفوی، الکلیات، ج۲، ص۴۳، به کوشش عدنان درویش و محمد مصری، دمشق، ۱۹۸۲م.
است و توجیه یا محتمل الضدین نامی است بر ابهام. [۱۵۰]
نجفقلی معزی، دره نجفی، ج۱، ص۲۱۲، به کوشش حسین آهی، تهران، ۱۳۵۵ش.
[۱۵۱]
نصرالله تقوی، هنجار گفتار، ج۱، ص۲۳۷، اصفهان، ۱۳۶۳ش.
۱۲.۲ - مختلفبر طبق نظریه اکثر علمای بلاغت ابهام و ایهام دو صنعت مرتبط با یکدیگرند. ۱۲.۲.۱ - ابهام در معنی خاصنام دیگری است بر صنعت توجیه، یا محتمل الضدین و آن چنان است که کلام محتمل دو معنی متضاد باشد [۱۵۲]
مسعود تفتازانی، مطول، ج۱، ص۴۴۳، قم، مکتبةالداوری.
[۱۵۳]
مسعود تفتازانی، شرح المختصر، ص۲۰۳، قم، انتشارات نجفی.
[۱۵۴]
نجفقلی معزی، دره نجفی، ج۱، ص۲۱۲، به کوشش حسین آهی، تهران، ۱۳۵۵ش.
[۱۵۵]
نصرالله تقوی، هنجار گفتار، ج۱، ص۲۳۷، اصفهان، ۱۳۶۳ش.
مثل این بیت: دید چون محراب ابروی بتان عشوه ساز {} جای آن دارد که شیخ شهر بگز (ذ) ارد نماز، که مصراع دوم محتمل دو معنی به جا آوردن و ترک کردن نماز است. [۱۵۶]
نجفقلی معزی، دره نجفی، ج۱، ص۲۱۳، به کوشش حسین آهی، تهران، ۱۳۵۵ش.
۱۲.۲.۲ - ابهام در معنی عاماولاً، صفت اثر ادبی است و شعر به عنوان کلام انشایی اگر مبهم نباشد، شعر نیست؛ ثانیاً، برخی از صنایع در ایجاد ابهام، مؤثرند. از جمله این صنایع، ایهام است و ابهام در معنی خاص، یعنی صنعت توجیه یا محتمل الضدین. [۱۵۷]
رضاقلی هدایت، مدارج البلاغه، ج۱، ص۷۸_۷۹، شیراز، ۱۳۵۵ش.
بنابراین، رابطه ابهام و ایهام، رابطه عام و خاص است. بدینترتیب که هر ایهامی، ابهام هست، اما تنها برخی از ابهامها ایهام به شمار میآیند. گفتهاند در ابهام، مقصود شاعر روشن نیست و احتمال اراده هر دو معنی هست، اما در ایهام مراد شاعر معنی بعید است. [۱۵۸]
محمود نشاط، زیب سخن، ج۱، ص۷۱، تهران، ۱۳۴۶ش.
بخش پنجم - ارزش هنری (زیبایی شناختی) ۱۳ - برجستهترین و مؤثرترین صنعت بدیعیایهام با نگاهی برجستهترین و مؤثرترین صنعت بدیعی است و میتوان ارزش هنری آن را به ارزش هنری استعاره در علم بیان مانند کرد. به نظر حافظ شناسان، مهمترین خصیصه شعر حافظ ایهام است [۱۵۹]
منوچهر مرتضوی، مکتب حافظ، ج۱، ص۴۵۵، تبریز، ۱۳۷۰ش.
و از آنجا که شعر وی از منظر نقد زیبایی شناختی، هنریترین شعر است، میتوان به ارزش ایهام به عنوان صنعتی مؤثر و هنر آفرین پی برد. فراتر از آن، ایهام و گونههای آن را از عوامل بلاغت قرآن کریم دانستهاند و خصیصه آیات متشابه شمردهاند [۱۶۰]
مسعود تفتازانی، مطول، ج۱، ص۴۴۳، قم، مکتبةالداوری.
[۱۶۱]
مسعود تفتازانی، شرح المختصر، ص۲۰۳، قم، انتشارات نجفی.
چنانکه سیوطی در الاتقان و بابرتی در شرح التخلیص [۱۶۳]
محمد بابرتی، شرح التلخیص، ج۱، ص۶۲۹، به کوشش محمد مصطفی رمضان صوفیه، طرابلس، ۱۹۸۳م.
نظریه زمخشری را مبنی بر اینکه ایهام، لطیفترین و دقیقترین ابواب معانی است، نقل کرده، و بر آن تأکید ورزیدهاند. کاشفی نیز در بدایع الافکار ایهام را «ادقّ صنایع و الطف بدایع» میشمارد [۱۶۴]
حسین کاشفی، بدایع الافکار فی صنایع الاشعار، ج۱، ص۱۰۹، به کوشش جلالالدین کزازی، تهران، ۱۳۶۹ش.
و ابناثیر در المثل السائر اعلام میدارد که ایهام از جمله «مغالطات معنوی» است و آن، دلپذیرترین و شیرینترین مغالطه معنوی به شمار میآید [۱۶۵]
ابناثیر، المثل السائر، ج۳، ص۷۶، به کوشش احمد حوفی و بدوی طبانه، قاهره، ۱۳۸۱ق/۱۹۶۲م.
و بدینسان، بر تأثیر ایهام و ارزش هنری و زیبایی شناختی آن تأکید میکند. ۱۴ - فهرست منابع(۱) قرآن کریم. (۲) ابناثیر، المثل السائر، به کوشش احمد حوفی و بدوی طبانه، قاهره، ۱۳۸۱ق/۱۹۶۲م. (۳) ابنرشیق، العمده، به کوشش محمد محییالدین عبدالحمید، بیروت، ۱۹۷۲م. (۴) ابوالبقاء کفوی، الکلیات، به کوشش عدنان درویش و محمد مصری، دمشق، ۱۹۸۲م. (۵) عبدالنبی احمدنگری، جامع العلوم، به کوشش قطبالدین محمود، حیدرآباد دکن، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م. (۶) اسامة بن منقذ، البدیع فی نقد الشعر، به کوشش احمد احمد بدوی و حامد عبدالمجید، قاهره، ۱۳۸۰ق/۱۹۶۰م. (۷) محمد بابرتی، شرح التلخیص، به کوشش محمد مصطفی رمضان صوفیه، طرابلس، ۱۹۸۳م. (۸) بدایعنگار لاهوتی، بدایعالاشعار، مشهد، ۱۳۳۶ش. (۹) عبدالرحمان برقوقی، شرح التلخیص خطیب قزوینی، بیروت، دارالکتاب العربی. (۱۰) علی تاج الحلاوی، دقایق الشعر، به کوشش محمدکاظم امام، تهران، ۱۳۴۱ش. (۱۱) مسعود تفتازانی، شرح المختصر، قم، انتشارات نجفی. (۱۲) مسعود تفتازانی، مطول، قم، مکتبةالداوری. (۱۳) نصرالله تقوی، هنجار گفتار، اصفهان، ۱۳۶۳ش. (۱۴) محمداعلی تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون، به کوشش مولوی محمد وجیه و دیگران، کلکته، ۱۸۶۲م. (۱۵) علی جرجانی، التعریفات، بیروت، ۱۹۹۰م. (۱۶) حافظ، دیوان، به کوشش پرویز ناتل خانلری، تهران، ۱۳۵۹ش. (۱۷) محمد خطیب قزوینی، الایضاح، به کوشش محمد عبدالمنعم خفاجی، بیروت، ۱۴۰۵ق/ ۱۹۸۵م. (۱۸) اصغر دادبه، «توازی معنایی در ایهامهای حافظ»، حافظ شناسی، تهران، ۱۳۷۱ش. (۱۹) اصغر دادبه، «شمول معنایی شعر حافظ و تأویلهای یکسونگرانه»، فصلنامه اصفهان، ۱۳۷۷ش. (۲۰) اصغر دادبه، «مرگ صراحی، نماز صراحی»، حافظ شناسی، تهران، ۱۳۷۰ش. (۲۱) حسن رامی تبریزی، حقایق الحدائق، به کوشش محمدکاظم امام، تهران، ۱۳۴۱ش. (۲۲) محمد رشید وطواط، حدایق السحر، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ۱۳۰۸ش. (۲۳) سعدی، «بوستان»، به کوشش محمدعلی فروغی، تهران، دنیای کتاب. (۲۴) سعدی، «غزلیات»، به کوشش محمدعلی فروغی، تهران، دنیای کتاب. (۲۵) سعدی، «گلستان»، به کوشش محمدعلی فروغی، تهران، دنیای کتاب. (۲۶) سعدی، کلیات، به کوشش محمدعلی فروغی، تهران، دنیای کتاب. (۲۷) یوسف سکاکی، مفتاح العلوم، قاهره، ۱۳۵۶ق/۱۹۳۷م. (۲۸) سیوطی، الاتقان، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قم، ۱۳۶۳ش. (۲۹) شمس قیسرازی، المعجم، به کوشش سیروس شمیسا، تهران، ۱۳۷۳ش. (۳۰) سیروس شمیسا، نگاهی تازه به بدیع، تهران، ۱۳۶۸ش. (۳۱) حسین طیبی، التبیان، به کوشش هادی عطیه مطر هلالی، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م. (۳۲) عبدالواسع هانسوی، رساله، لکهنو، مطبع مصطفایی. (۳۳) علیخان مدنی، انوار الربیع فی انواع البدیع، به کوشش شاکر هادی شکر، نجف، ۱۳۸۹ق/۱۹۶۹م. (۳۴) میرشمسالدین فقیر دهلوی، حدایق البلاغت، لکهنو، ۱۸۷۲م. (۳۵) حسین کاشفی، بدایع الافکار فی صنایع الاشعار، به کوشش جلالالدین کزازی، تهران، ۱۳۶۹ش. (۳۶) محمدحسین گرکانی، ابدع البدایع، تهران، ۱۳۲۸ش. (۳۷) شیرعلی لودی، مرآةالخیال، به کوشش ملک الکتاب شیرازی، بمبئی، ۱۳۲۴ق. (۳۸) محمدهادی مازندرانی، انوار البلاغه، به کوشش محمدعلی غلامینژاد، تهران، ۱۳۷۶ش. (۳۹) منوچهر مرتضوی، مکتب حافظ، تبریز، ۱۳۷۰ش. (۴۰) نجفقلی معزی، دره نجفی، به کوشش حسین آهی، تهران، ۱۳۵۵ش. (۴۱) محمود نشاط، زیب سخن، تهران، ۱۳۴۶ش. (۴۲) رضاقلی هدایت، مدارج البلاغه، شیراز، ۱۳۵۵ش. (۴۳) صادق هدایت، ترانههای خیام، تهران، ۱۳۴۲ش. (۴۴) جلالالدین همایی، فنون بلاغت و صناعات ادبی، تهران، ۱۳۶۱ش؛ ۱۵ - پانویس
۱۶ - منبعدانشنامه بزرگ اسلامی، مرکز دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «ایهام»، ج۱۰، ص۱۷. ردههای این صفحه : ادبیات عرب | علم بیان
|