زمان تقریبی مطالعه: 14 دقیقه

زمزم

زَمْزَم، نام چشمه یا چاهی مشهور، نزدیک خانۀ کعبه که در فرهنگ مسلمانان اعتقادات و باورهای گوناگونی دربارۀ آن وجود دارد. معروف است که این چشمه با ساییدن پای اسماعیل (ع)، پسر (نوزاد) ابراهیم (ع) بر زمین، گشوده شد. زمزم در ضلع شرقی مسجد‌الحرام و در نزدیکی مقام ابراهیم قرار دارد (یاقوت، 2/ 941-943؛ ابن‌بطوطه، 126-127؛ حسینی، 190؛ حمدالله، نزهة ... ، 3/ 3-4). زم در لغت به معنی آهسته است و زمزم یعنی آهسته آهسته و با ملایمت (برهان ... ، ذیل زم؛ نفیسی؛ آنندراج؛ شرتونی، 475؛ لغت‌نامه ... ).
واژۀ زمزم با «زمزمه» یا همان «باژ» که در کیش مزدیسنا به دعاهای مختصر اطلاق می‌شود، مربوط است (نک‍ : یـاحقی، 195). همچنین زم در اصطلاح، از جملۀ کلماتی است که مغان در محل ستایش ایزد تعالى، پرستش آتش، هنگام شستن بدن و خوردن چیزی، آهسته بر زبان می‌راندند (یاقوت، 2/ 941؛ بیرونی، 53؛ نیز نک‍ : اوشیدری، 306). 
در منابع دینی و شبه‌تاریخی برای پدید آمدن این چاه داستانهایی آورده شده است که خلاصۀ آنها از این قرار است: ساره همسر اول ابراهیم (ع)، با رشک بردن به اسماعیل (ع) و هاجر، فرزند و همسر دوم ابراهیم، از وی خواست تا آنان را به جایی دیگر منتقل کند. ابراهیم (ع)، زن و فرزندش را در بیابانی بی‌آب و علف رها کرد و هاجر تنها مشک آبی به همراه داشت (سورآبادی، 2/ 1241؛ طباطبایی، 2/ 118). پس از مدتی آب آن مشک تمام شد و شیر هاجر خشکید و او 7 بار میان دو کوه صفا و مروه را برای یافتن آب طی کرد [سعی میان صفا و مروه از همین‌جا ست] تا آنکه در بار هفتم، جبرئیل به دستور خدای تعالى، از زیر پاشنۀ پاهای اسماعیل که بر خاک می‌سایید، آبی جاری می‌کند (جرجانی، 151؛ سورآبادی، 2/ 1240- 1241؛ نیشابوری، 67- 68؛ ابوالفتوح، 2/ 153-155؛ طباطبایی، 2/ 118- 119). 
در برخی از روایات جبرئیل با پا یا دو بال خود (ازرقی، 45؛ فاکهی، 2/ 5) بر زمین می‌کوبد و آب جاری می‌شود که به همین سبب آن را «هزمۀ جبرئیل» خوانده‌‌اند؛ نامهای دیگری نیز برای آن یاد شده است: نافعه، مضنونه، عونه، بشرى، صافیه، برّه، عصمت، سالمه، میمونه، مبارکه، کافیه، مغذیه، طاهره، حرمیه، مرویه، مؤنسه و جز آنها (همو، 2/ 68). همچنین به اعتبار داستانی که گفته شد، به آن «بئر اسماعیل» نیز می‌گویند (همو، 4/ 109). آن‌قدر این آب زیاد بود که به ماء زمزم، یعنی آب بسیار (همانجا) معروف گشت. برخی نیز گفته‌اند هنگامی که آب از زمین جوشید، هاجر دور آن را با خاک و شن پوشانیده، و به آن می‌گفت: «زمی زمی»، یعنی: بمان بمان؛ پس زمزم نام گرفت (کردی، 194). در آن هنگام افراد کاروانی از قبیله جُرهُم که به سوی شام می‌رفتند، مرغانی بر فراز آسمان دیدند و پی به نشانه‌های حیات و سکنا در آن مکان بردند و از هاجر خواستند که افراد قبیله‌شان نیز کنار آنها زندگی کنند و به این ترتیب جُرهُمیان تا سالیان سال در آن ناحیه به سر می‌بردند و آنجا را آباد کردند (ترجمۀ تفسیر ... ، 3/ 833؛ سورآبادی، 2/ 1241-1242؛ حمدالله، تاریخ ... ، 30). 
پس از آنکه اسماعیل (ع) به سن رشد رسید، ابراهیم (ع) خانۀ کعبه را با یاری وی در آنجا بنا کرد (همو، نزهة، 3/ 3). تا زمانی که اسماعیل (ع) زنده بود، ولایت مکه، تولیت کعبه و پیشوایی قبیلۀ جرهم متعلق به او بود. پس از درگذشت او، بنی جرهم در مکه ظلم و ستم آغاز کردند و عمر بن حارث، پیشوای جرهمیان در آن زمان، حجرالاسود را از رکن خانه برکند و دو مجسمۀ طلایی آهوبره را که ساسان، پسر بابک، یکی از بزرگان ایرانی (مسعودی، 1/ 236-237)، به کعبه هدیه کرده بود، با چند سلاح در چاه زمزم انداخت و چاه را با زمین هموار کرد و جایگاه آن از چشم مردمان پنهان و ناشناس ماند (ابن‌هشام، 1/ 129 بب‍ ؛ خواندمیر، 1/ 287)؛ تا آنکه عبدالمطلب، جد حضرت رسول (ص)، خواب‌نما شد و چاه را دوباره حفر و احیا کرد (ابن‌هشام، همانجا، نیز 163 بب‍ ؛ یاقوت، 2/ 943؛ ابوالفتوح، 16/ 211) و آن اشیاء قیمتی که قوم جرهم آنجا پنهان کرده بودند، به دستشان افتاد (رازی، 1/ 45-46). عبدالمطلب مجسمه‌های آهوبره‌ها را برای زینت از در خانه آویخت (همو، 1/ 46؛ خواندمیر، 1/ 288)، که از آن پس، آنها را «غزالی کعبه» ‌گفتند و اسلحه‌ها را نیز فروختند و صرف 
 خانۀ خدا کردند (همانجا). 
سپس عبدالمطلب، حوضی کنار چاه کَند و هر روز خود و پسرش داخل چاه می‌رفتند و آن حوض را از آب پر می‌کردند و مردم از آن می‌نوشیدند. اما حسودان قریش، چندبار، شبانه دیوارۀ چاه را شکستند و عبدالمطلب آن را اصلاح کرد تا آنکه در خواب دید به او می‌گویند: بگو خداوند این آب را حرام کرد بر کسانی که در آن خود را بشویند که تنها برای نوشیدن است. عبدالمطلب در مسجد منادی کرد. پس از آن هرکه به حوض دست می‌برد، دچار بیماری جذام، برص یا جنون می‌شد و به این ترتیب حسودان دست از حوض برداشتند و بر سقایت عبدالمطلب ممانعت نکردند (ازرقی، 335؛ رازی، 1/ 96). مقام سقایت زمزم از چنان ارج و اهمیتی برخوردار بود که در میان اعراب، با ارزشِ ایمان، جهاد و هجرت برابر دانسته می‌شد؛ از این رو در قرآن کریم، این قیاس به شدت تخطئه شده است (نک‍ : توبه/ 9/ 19). این مقام تا ظهور اسلام و پس از آن نیز، بر عهدۀ عباس، عموی پیامبر (ص) بود (نک‍ : ازرقی، 93؛ EI2, XI/ 441).
آب چاه زمزم شور است (ناصرخسرو، 134؛ حمدالله، همان، 3/ 4)، اما بدطعم نیست (حسینی، 190)؛ حتى در صدر اسلام برای تعدیل سنگینی آب زمزم، به آن کشمش یا خرما می‌افزودند (ازرقی، همانجا)؛ هرچند در برخی از منابع از گوارایی و شیرینی آن نیز سخن رفته است (فاکهی، 4/ 109). سفرنامۀ ناصرخسرو (سدۀ 5 ق) از جملۀ کهن‌ترین متون فارسی است که به وصف چاه زمزم پرداخته است. براساس گزارش وی این چاه به فاصلۀ 46ارشیِ جانب شرقی کعبه و بر گوشۀ حجرالاسود قرار دارد. در آن زمان، حظیره‌ای (دیواربست) از تخته‌های رخام (مرمر) سفید، و در چهارسوی آن، حوضچه‌هایی برای وضو‌ساختن زائران ساخته بوده‌اند. در قسمت شرق این بنا نیز بنای گنبدداری به نام سقایةالحاج بوده است که حاجیان از خُمهای تعبیه‌شده در آن، آب می‌نوشیده‌اند (ص 134-135). 
در 1346 ق/ 1927 م به دستور عبدالعزیز بن عبدالرحمان آل سعود، دو سقاخانۀ دیگر در ضلع شمالی و جنوبی خانۀ زمزم ساخته شد که افزون بر زیبایی، به شیرهای آب مجهز گردید. در طرح توسعۀ مسجدالحرام، در 1382 ق/ 1962 م، همۀ ساختمانهای مربوط به چاه زمزم از میان برداشته شد و تنها سنگی دایره‌ای شکل، به قطر 5/ 2 متر بر روی دهانۀ چاه و در کف مسجدالحرام قرار گرفت؛ ازاین‌رو، دسترسی به آب زمزم نیز تنها از راه پلکان زیرزمینی میسر گردید که در نقطۀ شمال مسجدالحرام و در کنار گذرگاه (سعی میان صفا و مروه) ساخته شده است. حاجیان از طریق این پله‌ها به فضای بزرگ و سرپوشیده‌ای وارد می‌شوند که شیرهای آب فراوانی در پاشویه‌های سنگی زیبای آن تعبیه شده است و آنان می‌توانند از آب زمزم بیاشامند و وضو سازند (انصاری، 192، حاشیۀ 1؛ قس: آل احمد، 93؛ یثربی، 78؛ نیز نک‍ : 440/ EI2, XI). 
برای چاه زمزم، خواص و فضیلتهای فراوانی گفته شده است (برای نمونه، نک‍ : ابن‌هشام، 1/ 172؛ فاکهی، 2/ 24 بب‍ ؛ فاسی، 1/ 252، 257). گفته‌اند این آبی است که اگر بیمار بخورد، شفا یابد و اگر گرسنه خورد، سیر شود و اگر تشنه خورد، سیراب (قزوینی، 187؛ ازرقی، 2/ 39). در تعبیر خواب و خواب‌گزاری نیز گفته‌اند: اگر کسی در خواب ببیند که آب زمزم می‌خورد یا وضو می‌سازد یا غسل می‌کند، از همۀ رنجها شفا می‌یابد و از غمها رها می‌شود، یا اگر ببیند که در آب زمزم حدث (بول) کرد یا آن را انباشته کرد، رزقی حلال بر مسلمانان تباه می‌کند (فخرالدین، 61). 
بسیاری از محققان بر این باورند که اصولاً تقدیس زمزم و احترام به آن به عنوان یک آیین دینی ریشه در معتقدات ایرانی ـ زردشتی دارد و از آنجا وارد اسلام شده است. نوشته‌اند در زمان ساسانیان کاروانهای زیارتی متشکل از ایرانیان زردشتی‌مذهب که خود را از نسل ابراهیم خلیل (ع) می‌دانستند، به مکه سفر می‌کردند و بر سر این چاه، با آداب خاصی به ذکر ادعیه و اوراد و زمزمه می‌پرداختند. حتى برخی همین را سبب نام‌گذاری زمزم می‌دانند. اشعاری نیز به زبان عربی از شاعران ایرانی نقل شده که در آن به سبقت ایرانیان در زیارت کعبه و چاه زمزم پیش از ظهور اسلام افتخار داده شده است (مسعودی، 1/ 236-237؛ فاسی، 1/ 251-252؛ نیـز نک‍ :EI2, XI/ 440-441)؛ از این‌رو، آب زمزم در متون ادب فارسی کاربردهای هنری فراوانی یافته است؛ برای نمونه اینکه، مشبهٌ‌به جوشش است: «زو زمزمه‌ای شنید گوشم / کاورد چو زمزمی به جوشم» (نظامی، 111)؛ و یا مثال پاکی و طهارت: رخ از آب زمزم نشویم ازیرا/ که آلوده‌ام روی زمزم ندارم (خاقانی، 285)؛ و گاه مشبهٌ‌به قرار می‌گیرد، برای اشک، از نظر پاکی و شدت و حدت: «او زمزم گشت ز آب دیده/ وایشان حرمی درو کشیده» (نظامی، 336)؛ تا خیال کعبه نقش دیدۀ جان دیده‌اند/ دیده را از شوق کعبه زمزم‌افشان دیده‌اند (خاقانی، 90). 
در بیشتر موارد، آب زمزم در کنار آب کوثر می‌آید: به آب زمزم و آب فرات و آب محیط/ به آب کوثر و آب حیات و آب رضا (عطار، 729)؛ ور نسیم لطف تو بر آتش دوزخ وزد/ دلو چرخ از دوزخ آب زمزم و کوثر کشد (انوری، 92)؛ لطف سبک ـ عنانت، کوثر کند ز دوزخ/ قهر گران‌رکابت، آتش کند ز زمزم (همو، 199)؛ همچنین زمزم همراه با رکن و مقام کعبه، یکی از ظواهر دین به شمار می‌رود که حق‌جوی واقعی از آن درمی‌گذرد؛ مانند «اگر خلوت نمی‌گیری چرا خامش نمی‌باشی/ اگر کعبه نه‌ای،‌ باری چرا زمزم نمی‌گردی» (مولوی، 5/ 231)؛ من و خورشید و معشوق و می لعل/ تو و رکن و مقام و آب زمزم (سنایی، 934)؛ کعبه چه کنی با حجرالاسود و زمزم/ با عارض و زلف و لب ترکان سرایی (خاقانی، 435). 
تفسیرهای ذوقی نیز از پدید آمدن چاه زمزم در آثار نویسندگان ایرانی به چشم می‌خورد (برای نمونه، نک‍ : شریعتی، 83). آب زمزم به امثال و حکم، اشعار و کنایات فارسی رایج میان ایرانیان نیز راه یافته است؛ مانند «به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد / گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه» (شاملو، حرف آ، دفتر 1/ 138؛ ذوالفقاری، 2/ 1527) و یا «آب انگور نکو خور که مباح است و حلال/ آب زمزم نخوری بد که حرامت باشد» (همو، 1/ 171)؛ «آب زمزم را اگرچه شوری بود، بر همۀ آبهای جهان فضیلت دارد» (همو، 1/ 177)؛ «او را با آب زمزم بشویی، باز همانی است که بود» (همو، 1/ 415)؛ «تلخی از دل نبرد قرب حرم زمزم را» (همو، 1/ 704)؛ «چنان با نیک و بد سر کن که بعد از مردنت عرفی/ مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند» (همو، 1/ 738). همچنین است ترکیباتی کنایی همچون: آب زمزم نصیب شدن، کنایه از به زیارت خانۀ خدا توفیق یافتن؛ آب زمزم خوردن، کنایه از حج‌کردن و حاجی شدن؛ به چاه یا آب زمزم شاشیدن، کنایه از به قصد شهرت، عملی بسیار زشت یا احمقانه مرتکب شدن و این عمل را به برادر حاتم طایی نسبت می‌دهند (شاملو، حرف آ، دفتر 1/ 138- 139؛ ذوالفقاری، 1/ 499). 
در ترانه‌های محلی نیز آب زمزم جایگاه ویژه‌ای دارد؛ مانند «پسر عمو بفرما روی قالی/ بده دسمال دستت یادگاری/ / بده دسمال دستت تا بوشورم/ به آب زمزم و صابون لاری» (احمد پناهی، 33؛ نیز نک‍ : مرادی، 51؛ همایونی، 308؛ فقیری، 50). در باورهای مردم ایران، آب زمزم، متبرک است و دوای هر دردی است (شاملو، حرف آ، دفتر 3/ 794). بیشتر حاجیان برای تبرک و شفا یافتن از بیماریها، از مکه آب زمزم را سوغات می‌آورند (اسدی، 294؛ طوفان، 153-154؛ آل احمد، 93). 
امروزه تولید و بسته‌بندی آب زمزم شکلی صنعتی به خود گرفته است و در شیشه و یا بطریهای پلاستیکی به نام «زمزمیات» به حاجیان و عمره‌گزاران فروخته می‌شود. اگرچه عده‌ای معتقدند که این آبها از چاه زمزم نیست و تقلبی است. افزون بر این، مؤمنان برای تبرک، از مکه پارچه‌ برای کفن خود می‌خرند و در آب زمزم غسل می‌دهند (اکبری؛ نیز نک‍ : رفعت پاشا، 258). 
در آداب و رسوم خاک‌سپاری اموات در ناحیۀ کومله آمده است که پس از شست‌وشوی مرده در غسالخانه، مقداری سدر و کافور را در یک سطل یا آفتابه حل می‌کنند و میت را با آن غسل می‌دهند. به این مایع، آب زمزم حوض کوثر می‌گویند (شهاب، 189). این آیین شاید متأثر از رسمی باشد که خود مکیان در غسل امواتشان با آب متبرک زمزم داشته‌اند (نک‍ : فاکهی، 2/ 47- 48). استفاده از آب زمزم در هنگام احتضار نیز مرسوم بوده است؛ برخی افراد مؤمن در بازگشت از سفر حج، افزون بر کفن، مقداری آب زمزم نیز با خود می‌آوردند تا در آخرین لحظات پیش از مرگ چند قطره از آن را در دهانشان بچکانند (مختارپور، 601، 604). 
ظاهراً در گذشته که سفرهای دریایی با مخاطراتی همراه بوده، هنگام گرفتاری در توفان و جز آن، ریختن آب زمزم و تربت بقاع متبرکه به دریا، برای نجات از بلا مؤثر دانسته می‌شده است (میرزاآقا خان، 222). در حلیة المتقین آمده است که هرکه در شب آب بخورد و 3 مرتبه بگوید: «علیک السلام من ماء زمزم و ماء فرات»، آب خوردن شب به او ضرر نرساند (مجلسی، 60).

مآخذ

آل احمد، جلال، خسی در میقات، تهران، 1346 ش؛ آنندراج، محمدپادشاه، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، 1363 ش؛ ابن‌بطوطه، سفرنامه، ترجمۀ محمدعلی موحد، تهران، 1337 ش؛ ابن‌هشام، السیرة النبویة، به کوشش عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، 1416 ق/ 1996 م؛ ابوالفتوح رازی، روض الجنان، به کوشش محمدجعفر یاحقی و محمدمهدی ناصح، مشهد، 1371 ش؛ احمدپناهی سمنانی، محمد، ترانه‌های دختران حوا، تهران، 1380 ش؛ ازرقی، محمد، اخبار مکة، به کوشش رشدی صالح ملحس، ترجمۀ محمود مهدوی دامغانی، تهران، 1368 ش؛ اسدی گوکی، محمدجواد، فرهنگ عامیانۀ گلباف، کرمان، 1379 ش؛ اکبری بیرق، حسن، تحقیقات میدانی؛ انصاری، هادی، حاشیه بر کعبه و مسجدالحرام در گذر تاریخ (نک‍ : هم‍ ، کردی مکی)؛ انوری، محمد، دیوان، به کوشش سعید نفیسی، تهران، 1337 ش؛ اوشیدری، جهانگیر، دانشنامۀ مزدیسنا، تهران، 1371 ش؛ برهان قاطع؛ بیرونی، ابوریحان، الآثار الباقیة، به کوشش پرویز اذکایی، تهران، 1380 ش؛ ترجمۀ تفسیر طبری، به کوشش حبیب یغمایی، تهران، 1367 ش؛ جرجانی، حسین، تفسیر گازر، به کوشش جلال‌الدین حسینی ارموی، تهران، 1337- 1341 ش؛ حسینی فراهانی، محمدحسین، سفرنامه، به کوشش مسعود گلزاری، تهران، 1362 ش؛ حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، 1339 ش؛ همو، نزهة القلوب، به کوشش لسترنج، لیدن، 1331 ش/ 1913 م؛ خاقانی شروانی، دیوان، به کوشش ضیاءالدین سجادی، تهران، 1357 ش؛ خواندمیر، غیاث‌الدین، حبیب السیر، به کوشش جلال‌الدین همایی و محمد دبیرسیاقی، تهران، 1362 ش؛ ذوالفقاری، حسن، فرهنگ بزرگ ضرب‌المثلهای فارسی، تهران، 1388 ش؛ رازی، محمد، نزهة الکرام، به کوشش محمد شیروانی، تهران، 1361 ش؛ رفعت پاشا، ابراهیم، مرآة الحرمین، ترجمۀ هادی انصاری، تهران، 1377 ش؛ سنایی، دیوان، به کوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران، 1341 ش؛ سورآبادی، عتیق، تفسیر التفاسیر، به کوشش علی‌اکبر سعیدی سیرجانی، تهران، 1381 ش؛ شاملو، احمد، کتاب کوچه، تهران، 1357- 1361 ش؛ شرتونی، سعید، اقرب الموارد، قم، 1403 ق؛ شریعتی، علی، تحلیلی از مناسک حج، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی؛ شهاب کومله‌ای، حسین، فرهنگ عامۀ کومله، رشت، 1386 ش؛ طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمۀ ناصر مکارم شیرازی، قم، 1345 ش؛ طوفان، جلال، تاریخ اجتماعی جهرم در قرون گذشته، شیراز، 1381 ش؛ عطار نیشابوری، فریدالدین، دیوان، به کوشش تقی تفضلی، تهران، 1345 ش؛ فاسی، محمد، شفاء الغرام باخبار البلد الحرام، بیروت، دار الکتب العلمیه؛ فاکهی، محمد، اخبار مکة، به کوشش عبدالملک عبدالله دهیش، مکه، 1419 ق/ 1998 م؛ فخرالدین رازی، التحبیر فی علم التعبیر، به کوشش ایرج افشار، تهران، 1354 ش؛ فقیری، ابوالقاسم، ترانه‌های محلی، شیراز، 1342 ش؛ قرآن کریم؛ قزوینی، زکریا، عجایب المخلوقات، به کوشش نصرالله سبوحی، تهران، 1340 ش؛ کردی مکی، محمدطاهر، کعبه و مسجدالحرام در گذر تاریخ، ترجمۀ هادی انصاری، تهران، 1378 ش؛ لغت‌نامۀ دهخدا؛ مجلسی، محمدباقر، حلیة المتقین، تهران، طاهری؛ مختارپور، رجبعلی، دو سال با بومیان جزیرۀ کیش، تهران، 1387 ش؛ مرادی، عیسى، ترانه‌ها، زبانزدها و فرهنگ عامۀ مردم کرمان، کرمان، 1387 ش؛ مسعودی، علی، مروج الذهب، ترجمۀ ابوالقاسم پاینده، تهران، 1374 ش؛ مولوی، کلیـات شمس، به کوشش بدیع‌الزمان فروزانفـر، تهـران، 1339 ش؛ میـرزا آقا خان کرمانی، عبدالحسین، سه مکتوب، به کوشش بهرام چوبینه، اسن (آلمان)، 2000 م؛ ناصر خسرو، سفرنامه، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، 1354 ش؛ نظامی گنجوی، لیلی و مجنون، به کوشش بهروز ثروتیان، تهران، 1364 ش؛ نفیسی، علی‌اکبر، فرهنگ، تهران، 1319-1320 ش؛ نیشابوری، ابراهیم، قصص الانبیاء، به کوشش حبیب یغمایی، تهران، 1359 ش؛ همایونی، صادق، ترانه‌های محلی فارس، شیراز، 1379 ش؛ یاحقی، محمدجعفر، فرهنگ اساطیر و داستان‌واره‌ها در ادبیات فارسی، تهران، 1386 ش؛ یاقوت، بلدان؛ یثربی، یحیى، از این خانه به آن خانه، تهران، 1380 ش؛ نیز:

آخرین نظرات
کلیه حقوق این تارنما متعلق به فرا دانشنامه ویکی بین است.