زمان تقریبی مطالعه: 17 دقیقه

تصحیف

تَصْحیف، خواندن یا روایت کلمه‌ای به اشتباه به علت تشابه حروف مزدوجه (مانند ب، ت، ث، ی، ن)، یا عدم تمایز در نقطه‌گذاری. «صَحَفی» و «مُصَحِّف»کسی را گویند که قرائت وی با تصحیف همراه است. یاقوت نیز تصحیف را از عیوب «منطق» دانسته، و متذکر شده است که تصحیف معمولاً در زمینه‌های تخفیف و تثقیل (نک‍ : دنبالۀ مقاله، بخش بدیع)، اِعراب و تشابه شکل ظاهری حروف ایجاد می‌شود (ص 17- 18).
معمولاً تصحیف و تحریف را مترادف دانسته‌اند، اما در تعاریف دقیق‌تر گویند: تصحیف در کلماتی که دارای حروف متشابه، یا حروفی که دارای جناس خطی (نک‍ : دنبالۀ مقاله) هستند، رخ می‌دهد؛ اما تحریف محدود به کلماتی است که از حروفی چون «د» و«ل»؛ «ن» و «ز»؛ «غ» و «ف» ترکیب شده‌اند که در رسم‌الخط آنها مشابهتی دیده نمی‌شود (حمزه، 27؛ بواب، 7). علاوه بر این، در تحریف، تغییر لفظ نباید سبب تغییر معنا شود (اشتر، 7)، حال آنکه در تصحیف معنا کاملاً دگرگون می‌شود.
تصحیف پدیده‌ای است که گویا از دیرباز در عربی وجود داشته است. حتى در سنگ‌نوشته‌های ثمودی، زنی را saħħaf خوانده‌اند و آن را به «زنی که در نوشتن دچار لغزش می‌شود» تعبیر کرده‌اند (براندن، 57). اما در مورد خط عربی، بی‌گمان تا زمانی که اِعراب و نقطه‌گذاری (اِعجام) وضع نشده بود، این امر در مکتوبات، پدیده‌ای طبیعی و گریزناپذیر بود. حتى پس از اختراع شیوۀ اِعراب و نقطه‌گذاری (نک‍ : ه‍ د، ابوالاسود دؤلی)، باز به عللی، در نوشته‌های مردم تصحیفات بسیار روی داد که چگونگی خط عربی و عوامل انسانی از مهم‌ترین آن علل بود، از آن جمله می‌توان به این موارد اشاره کرد: تشابه حروف، تلفظ نشدن برخی از حروف، عدم کتابت صحیح آنچه راویان نقل می‌کردند، کم‌سوادی بسیاری از خوانندگان متون، رسم ننهادن اعراب در نوشته‌ها، خطای چشم و جز آنها. به همین سبب، تصحیف پیوسته آفتی بزرگ برای کتابت عربی باقی ماند (نیز نک‍ : صفدی، «الوافی...»، 1664: دربارۀ آنچه ابن بطلان در رد کتاب ان التعلم من الکتب اوفق من المتعلمین علی بن رضوان، طبیب مصری نگاشته است). حتى صفدی در «تصحیح التصحیف» اشاره می‌کند که در قدیم تصحیف کمتر در کلام بزرگان راه می‌یافت؛ اما متأخران به علت جهل بیش از آنکه تصحیح کنند، تصحیف می‌کنند و بیش از آنکه تحریر کنند، تحریف می‌کنند (ص 3-4). 
کاتبان و ناسخان نیز در این میان از خطا بری نبودند. مثلاً ابن عبد ربه ادعا می‌کند که «هرگاه کتابی دو بار کتابت می‌شد، [چندان دچار تحریف می‌گردید که انگار] آن کتاب به سریانی نوشته شده است» (ص 907). راغب نیز نقل می‌کند که کیسان 3 بار علم را تحریف‌می‌کرد: 1. آنچه‌ می‌شنید درست نمی‌نوشت، 2. آنچه می‌نوشت، درست بازنویسی نمی‌کرد، 3. آنچه باز می‌نوشت، درست نمی‌خواند (ص 308-310؛ نیز نک‍ : ابن عبد ربه، همانجا؛ ابواحمد عسکری، اخبار...، 40). همچنین حمزۀ اصفهانی روایت می‌کند که نوشجان بن عبدالمسیح از قول احمد ابن طبیب، شاگرد کندی برای او حکایت کرده است که کندی برای خود، خطی شامل 40 حرف متفاوت اختراع کرد که با آن می‌توانست فارسی، سریانی، رومی و یونانی را بنویسد (ص 35). کراوس نیز به مناظرۀ شخصی سریانی زبان به نام ایلیا نصیبی (د 1049م) اشاره می‌کند که معتقد بود خط عربی را معایب بسیار است و چه‌بسا خط سریانی رساتر و بهتر از خط عربی است (ص 180-181). 
در آثار کهن عربی، گاه دیده می‌شود که مؤلف از تصحیف و آثار سوء آن، زبان به شکوه گشوده است. مثلاً حنین بن اسحاق و ابوریحان بیرونی از خطر راه یافتن تصحیف در آثارشان به‌ویژه در اسامی، سخت نالیده‌اند (نک‍ : حمزه، 15؛ نیز کراوس، 180). کراوس نیز ادعا می‌کند که در ترجمه‌های یونانی به عربی در آثار کسانی چون پاولوس، جالینوس و اُریباسیوس تصحیفات بسیاری راه یافته است (همانجا). 
به مرور زمان، تصحیف آن چنان فراگیر شد که شماری به کثرت تصحیف شهره شدند، مانند ابن مهدی، ابوعلی مشکدانه (ابواحمد عسکری، تصحیفات...، 6، 27، 32)، خلیفه المستنجد بالله (حمزه، 161-165، که بیش از 40 مورد از تصحیفات وی را یادآور شده است)، محمد بن حسن فهری (ابن حجر، لسان...، 5/ 127)، ابوبکر محمد بن محمد بن باغندی (خطیب، 3/ 213)، عبدالله رجاء غدانی (ابن حزم، 3/ 136). چه‌بسا تصحیف باعث آبروریزی شماری از دانشمندان، کتّاب، قاریان، امرا و قضات شـد و گاه به هجـو تصحیف ‌کننـده انجامیـد (ابواحمـد عسکـری، مایقع...، 1/ 23-26؛ دربارۀ رسواییهای وزیر عبیدالله بن یحیی بن خاقان یا تصحیفات ابوخالد نمیری، نک‍ : حمزه، 1؛ نیز ابواحمد عسکری، همان، 1/ 22 بب‍‌ ). موضوع تصحیف چنان نظر طنزنویسان عرب را به خود جلب کرده است که در کتابهای ادب انبوه بی‌شماری از نمونه‌های خنده‌آور آن را می‌توان یافت (نک‍ : حمزه، 6-7؛ صابی، جم‍ ‍‌). 
اما به مرور زمان تصحیف، خود به صورت فنی درآمد و در زمینه‌های لغز، معما و چیستان از آن بهره گرفتند و حتى گاه ابزاری شد که به‌وسیلۀ آن می‌توانستند توانایی ادبی مردم را شناسایی کنند (مثلاً نک‍ : حمزه، 160 بب‍ ؛ صفدی، «تصحیح...»، 16-17، 58-64؛ گرکانی، 372؛ رامی تبریزی، 96-97). آورده‌اند که ابراهیم قاضی جمال‌الدین، ابراهیم بن صوفی و قسورة بن محمد سخت شیفتۀ بازی تصحیف بودند (محبی، 689-690؛ صفدی، «اعیان...»، 179؛ ابن حجر، «الدرر...»، 137). صفدی نیز نامه‌ای پرداخته که جامع تصحیف، تحریف و قلب است (همان، 20-26)؛ یا یک کلمه را به 30 شکل و اگر حرف سین در آن باشد، به بیش از 200 گونه می‌توانستند، قرائت کنند (نک‍ : حمزه، 28-32؛ نیز صفدی، همان، 23-29). این‌گونه بازی کردن با کلمات را گاه تصحیف لطیف نامیده‌اند (نک‍ : همان، 33-43) و حتى ابن ابی طی (د ح 630ق) کتابی با عنوان التصحیف و الاحاجی در این باب تألیف کرده است (ابن شاکر، 2969). 

تصحیف در علم بدیع

تصحیف را یکی از صنایع بدیعی شمرده، و گاه یکی از انواع تجنیس را تجنیس تصحیف دانسته‌اند (جرجانی، 75؛ رادویانی، 112-113؛ حاجی خلیفه، 1/ 411؛ همایی، 144) و منظور از تجنیس تصحیف آن است که دو کلمه، بدون منظور داشتن نقطه‌های حروفشان، یکسان نوشته شوند، مانند انقی و اتقی؛ و یحسبون و یحسنون (جرجانی، همانجا؛ هاشمی، 421؛ اسامة بن منقذ، 8-12؛ ابن رشیق، 556؛ ابن ابی اصبع، 28-29؛ محبی، 2280؛ ابن سنان خفاجی، 333). اما به گفتۀ ابن ابی اصبع، یحیی بن علی تبریزی تصحیف را از اقسام تجنیس ندانسته، و برای تصحیف بابی مستقل باز کرده است (ص 28). از تجنیس تصحیف با نام تجنیس الخط نیز یاد شده است (علوی، 12، 76-78). 
از دیگر تقسیمات تصحیف می‌توان به تصحیف مضطرب و منتظم اشاره کرد. تصحیف مضطرب آن است که حروف کلمه در اصل به هم پیوسته‌اند و باید آنها را از هم تفکیک کرد تا تصحیف حاصل شود. مانند قَسْوَرَةُ بْنُ مُحمد که تصحیف آن را فی تَنُور هَیثَمِ جَمَدٌ دانسته‌اند (قی = فی/ سور = تنور/ ه‍ بن م = هیثم/ حمد = جمد)؛ اما در تصحیف منتظم هر کلمه‌ای را می‌توان جداگانه به تصحیف خواند و مقاطع و مفاصل کلمات نیز معین است. مانند انت سر الباس که می‌توان هر کلمه را به‌طور جداگانه به تصحیف خواند که یک نمونۀ آن چنین می‌شود: انت شرّالناس (رشید وطواط، 67-68؛ آملی، 127-128؛ زاهدی، 323-324؛ هدایت. 87-88؛ گرکانی، 370-372). 
تخفیف و تثقیل نیز از انواع دیگر تصحیف است. تخفیف یعنی حروف مشدد به تخفیف تلفظ شود و در تثقیل برعکس، حروف مخفف به تشدید بیان شود (آهنی، 25). گاه تصحیف را به صورت تصحیف مقلوب نیز به کار برده‌اند. بدین معنا که کلمه از آخر خوانده می‌شود. مانند کرهتنا ← انتهرک، یا جفوتنا ← انت وقح (حمزه، 164؛ مقری، 1649). 
تصحیف ذواللسانین نیز آن است که لفظ یا عبارتی را بتوان هم به عربی و هم به فارسی خواند و آن را از اختراعات امیرخسرو دهلوی دانسته‌اند، مانند «جُندُ کسری بِلادَهم بَرَحَت/ فَرَحاً وعدهم دهی بحلاق» که تصحیف این بیت فارسی است: «چند کس را بلاد هم، برخت/ فرّخا وعدهم دهی بخلاف» (کاشفی، 146). 
از انواع دیگر تصحیف می‌توان به تصحیف در معنی اشاره کرد (سیوطی، تدریب...، 2/ 194-195) که بیشتر محدثین به آن قائل شده‌اند. برخی دیگر آن را نه تصحیف، که یکسره خطا تلقی کرده‌اند (همو، المزهر، 2/ 381). 

کتاب‌شناسی

از آنجا که تصحیف به همۀ علوم اسلامی از انساب، اخبار، روایات مربوط به قرآن و احادیث نبوی و دینی گرفته، تا لغت، شعر، اخبار عرب، نامها و جز آنها رخنه کرده بود و نویسندگانِ همۀ این زمینه‌ها دچار آن شده بودند، ناچار ادیبان و نویسندگان از دیرباز، به رفع این نقیصه اهتمام ورزیدند (مثلاً نک‍ ‍: ابواحمد عسکری، مایقع، 1/ 1-5؛ صفدی، «تصحیح»، 16-18) و کتابهای بسیار پدید آوردند. صفدی (د 764ق) اعتراف می‌کند که کتاب «تصحیح التصحیف» خود را بر اساس 9 کتابی که پیش از وی به نگارش درآمده بود، تألیف کرده است (همان، 80-84). بغدادی نیز در خزانةالادب فهرست مفصلی از کتابهای مربوط به خطاهای لغویان را یاد کرده است که این اغلاط بی‌ارتباط با تصحیف نبوده (ص 38-39)، و خود نیز بیش از 50 بار به کتاب التصحیف ابواحمد عسکری ارجاع داده است. 
نمونه‌ای از کتابهایی که در این‌باره تألیف شده‌اند، اینها ست: 1. اخبارالمصحفین (به کوشش صبحی بدری سامرایی، بیروت، 1406ق) از ابواحمد عسکری (د 382ق)؛ 2. التصحیف فی ما تلحن فیه الخاص (یا لحن الخاصه) از ابوهلال عسکری (د 395ق) (نک‍ : سیوطی، همان، 2/ 353)؛ 3. التصحیف و التحریف (چاپ شده) از ابواحمد عسکری؛ 4. تصحیفات المحدثین (بیروت، 1408ق/ 1988م) از ابواحمد عسکری، که به گفتۀ خود مؤلف (ص 28-29)، وی این کتاب را برای علمای ری و اصفهان که به علم حدیث علاقه‌مند بودند، نگاشته است. احمد عبدالشافی مصحح کتاب، نام مؤلف را به اشتباه ابوهلال عسکری دانسته است؛ 5. التصحیف و التحریف از ابوالفتح بلطی؛ 6. التطریف فی التصحیف یا التصحیف فی الحدیث الشریف (به کوشش علی حسین بواب، عمان، 1409ق/ 1988م) از سیوطی (د 911ق)؛ 7. تلخیص المتشابه فی الرسم و حمایة ما اشکل منه عن بوادر التصحیف و الوهم (به‌کوشش سکینه شهابی، دمشق، 1985م) از خطیب بغدادی؛ 8. التنبیه على حدوث التصحیف حمزۀ اصفهانی (د 367ق) (به‌کوشش محمد آل یاسین، بغداد، 1387ق/ 1967م)؛ 10. کتاب شرح ما یقع فیه التصحیف و التحریف (به‌ کوشش محمدیوسف، دمشق، 1401ق/ 1981م) نیز از آن ابواحمد حسن عسکری است؛ 11. متفق التصحیف از ابن رشیق قیروانی (ه‍ م). 
تصحیف با تحریف و لحن (چه برای عامه چه خاصه) همیشه رابطۀ تنگاتنگی داشته است. صفدی 26 تن از بزرگان اهل ادب از جمله جاحظ، ابوعبیده معمر بن مثنى، خلیل بن احمد فراهیدی، کسایی، فراء و دیگران را نام برده که در گفتارشان تصحیف رخ داده است («تصحیح»، 4-6؛ نیز نک‍ : حمزه، 74-96؛ ابواحمد عسکری، در سراسر کتابهایش به این موارد پرداخته است)؛ همچنین روایات مربوط به قرائت اشتباه قرآن از زمان عثمان تا عبدالملک و حجاج (حمزه، 27-28؛ ابواحمد عسکری، ما یقع، 14)؛ و تصحیفات حماد راویه در قرآن که آن را حدود 30 مورد برشمرده‌اند (حمزه، 5-6؛ صفدی، همان، 10)، از نکات قابل بررسـی است. به همیـن سبب کتابهایـی نیـز در بـاب «لحـن» (= اشتباه نحوی) پدید آمد که در آنها به تفصیل به تصحیف نیز پرداخته شده است، از جمله: 1. تثقیف اللسان اثر ابن مکی صقلی (به کوشش عبدالعزیز مطر، قاهره، 1386ق/ 1966م)؛ 2. تقویم اللسان اثر ابن جوزی؛ 3. لحن العوام یا العامة (مصر، 1980م) از زیبدی؛ 4. لحن العوام از جوالیقی؛ 5. ماتلحن فیه العامة (به کـوشش رمضان عبدالتواب، قاهره، 1403ق/ 1982م) از کسایی (د 189ق)؛ 6. ماتلحن فیه العامة از ابوعبیده معمر بن المثنىى (د ح 210ق)؛ 7. ماتلحن فیه العامة از ابوالهندام کلاب بن حمزه؛ 8. ماتلحن فیه الخاصة از ابوهلال عسکری؛ 9. ماصحف فیه الکوفیون از صولی.
برخی نیز به صورت متفرقه بخشی از کتاب خود را به تصحیف اختصاص داده‌اند، مثلاً ابن جنی (د 392ق) در الخصائص (3/ 282-309) با عنوان «سقطات العلماء»؛ ابن عبد ربۀ اندلسی با عنوان «التصحیف» در العقدالفرید (ص 907)؛ راغب اصفهانی در محاضرات الادباء با عنوان «مما جاء فی التصحیفات» (ص 307-325)، سیوطی در کتاب المزهر (2/ 353- 418) با عنوان «معرفةالتصحیف و التحریف»؛ ابن قتیبه در معانی الشعر الکبیر ذیل «تصحیف العلماء» (نک‍ : ابن ندیم، 85) که همگی اختصاص به تصحیف در ادب و شعر عربی دارد. 
معاصران نیز از تصحیف در امان نبودند. به همین سبب کتابهایی با عنوان الوان من التصحیف و التحریف فی کتب التراث الادبی المحققة (1412ق/ 1992م) از صالح اشتر و سامة القرآن من التحریف (از سلسلۀ المعارف الاسلامیه، 1417ق)؛ النقط لما وقع فی اسانید صحیح ابن خزیمة من التصحیف و السقط (مکه، 1407ق) از عبدالعزیزبن محمد عیثم به چشم می‌خورد. از جمله مواردی که در بحث تصحیف به نیکی به آن پرداخته شده، تصحیفاتی است که در کتب لغت راه یافته است، مانند تصحیفات خلیل در العین (که مرزوقی در امالی، بخشی با عنوان «فصل مما نسب الخلیل فیه الی التصحیف او التقصیر» دربارۀ آن آورده است (ص 137؛ نیز نک‍ : سیوطی، المزهر، 2/ 381-390)، و تصحیفات جوهری در الصحاح که خود باعث شده است صفدی در کتابی به نام نفوذالسهم فیما وقع للجوهری من الوهم به تصحیفات جوهری بپردازد (نک‍ : «تصحیح»، 82، 399؛ نیز نک‍ : سیوطی، همان، 2/ 390-394). 
علاوه بر این، مؤلفانی که در باب المؤتلف و المختلف اثر پدید آورده‌اند، بیشتر مطالب را به تصحیف اختصاص داده‌اند (نک‍ : ه‍ د، تسمیه، بخش کتاب‌شناسی).
گفتنی است که گویا آنچه را برخی تصحیف دانسته‌اند، برخی دیگر نپذیرفته‌اند و نظر انتقادی برخی از نویسندگان در باب تصحیف، همیشه مورد تأیید دیگران نبوده است. مثلاً اسحاق بن احمد بن شبیب (د ح 405ق) نظریات حمزه را در این باب نپسندیده، و کتابی با عنوان الرد على حمزة فی حدوث التصحیف نگاشته است (نک‍ : یاقوت، 1230). 

مآخذ

آملی، محمد، نفائس الفنون، به کوشش ابوالحسن شعرانی، تهران، 1377ق؛ آهنی، غلامحسین، نقد معانی، اصفهان، 1339ش؛ ابن ابی اصبع، عبدالعظیم، «تحریرالتحبیر»، لوح فشردۀ الموسوعة الشعریة؛ ابن جنی، عثمان، الخصائص، به کوشش محمدعلی نجار، قاهره، 1376ق/ 1956م؛ ابن حجر عسقلانی، احمد، «الدررالکامنة»، لوح فشردۀ الموسوعة الشعریة؛ همو، لسان المیزان، بیروت، 1406ق/ 1986م؛ ابن رشیق قیروانی، حسن، العمدة، به کوشش محمد قرقزان، بیروت، 1408ق/ 1988م؛ ابن حزم، علی، المحلى، بیروت، دارالآفاق الجدیده؛ ابن سنان خفاجی، عبدالله، «سرالفصاحة»، لوح فشردۀ الموسوعة الشعریة؛ ابن شاکر کتبی، فوات الوفیات، همانجا؛ ابن عبدربه، احمد، العقدالفرید، همانجا؛ ابن ندیم، الفهرست؛ ابواحمد عسکری، حسن، اخبارالمصحفین، به کوشش صبحی بدری سامرایی، بیروت، 1406ق؛ همو، تصحیفات المحدثین، به کوشش احمد عبدالشافی، بیروت، 1408ق/ 1988م؛ همو، مایقع فیه التصحیف و التحریف، به کوشش محمدیوسف، دمشق، 1401ق/ 1981م؛ اسامة بن منقذ، «البدیع»، لوح فشردۀ الموسوعة الشعریة؛ اشتر، صالح، الوان من التصحیف و التحریف، دمشق، 1412ق/ 1992م؛ بغدادی، عبدالقادر، «خزانةالادب»، لوح فشردۀ الموسوعة الشعریة؛ بواب، علی حسین، مقدمه بر التطریف فی التصحیف سیوطی، عمان، 1409ق/ 1988م؛ جرجانی، علی، التعریفات، به کوشش ابراهیم ابیاری، بیروت، 1405ق؛ حاجی خلیفه، کشف؛ حمزۀ اصفهانی، التنبیه على حدوث التصحیف، به کوشش محمداسعد طلس، دمشق، 1388ق/ 1968م؛ خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، قاهره، 1349ق؛ رادویانی، محمد، ترجمان البلاغة، به کوشش احمد آتش، تهران، 1362ش؛ راغب اصفهانی، حسین، «محاضرات الادباء»، لوح فشردۀ الموسوعـة الشعریة؛ رامی تبریـزی، حسن، حقایق الحـدائق، به کوشش محمدکاظم امام، تهران، 1341ش؛ رشید وطواط، حدائق السحر فـی دقایق الشعر، به کـوشش عباس اقبـال آشتیانی، تهران، 1308ش؛ زاهدی، زین‌الدین جعفر، علم البلاغة، مشهد، 1346ش؛ سیوطی، تدریب الراوی، به کوشش عبدالوهاب عبداللطیف، ریاض، مکتبة الریاض الحدیثه؛ همو، المزهر، به‌کوشش محمداحمد جادالمولى و دیگران، بیروت، 1406ق/ 1986م؛ صابی، محمد، الهفوات النادرة، به کوشش صالح اشتر، دمشق، 1387ق/ 1967م؛ صفدی، خلیل، «اعیان‌العصر»، لوح فشردۀ الموسوعة الشعریة؛ همو، «تصحیح التصحیف»، همانجا؛ همو، «الوافی بالوفیات»، همانجا؛ کاشفی، حسین، بدایع الافکار فی صناعة الاشعار، به‌کوشش جلال‌الدین کزازی، تهران، 1369ش؛ علوی، مظفر، «نضرة الاغریض فی نصرة القریض»، لوح فشردۀ الموسوعة الشعریة؛ کراوس، پ.، «کتاب التنبیه على حدوث التصحیف»، المنتقى من دراسات المستشرقین، ترجمۀ صلاح‌الدین منجد، بیروت، 1396ق/ 1976م؛ گرکانی، محمدحسین، ابدع البدایع، تبریز، 1328ق؛ محبی، محمدامین، «خلاصةالاثر»، لوح فشردۀ الموسوعة الشعریة؛ مرزوقی، احمد، امالی، همانجا؛ مقری، احمد، ازهارالریاض، همانجا؛ هاشمی، احمد، جواهرالبلاغة، قاهره، 1358ق/ 1939م؛ هدایت. رضاقلی، مدارج البلاغة، شیراز، 1355ش؛ همایی، جلال‌الدین، صناعات ادبی، تهران، 1339ش؛ یاقوت، «معجم الادباء»، لوح فشردۀ الموسوعة الشعریة؛ نیز:

Brandon, A., Histoire de Thamoud, Beyrouth, 1960.
رضوان مساح

تصحیف در ادبیات فارسی

تصحیف در لغت به معنای خطا کردن (زوزنی، 2/ 190) و خطا کردن در کتابت ( آنندراج، 2/ 1111؛ غیاث اللغات، 1/ 241) است و در اصطلاح ادب به کاربردن الفاظی است که اگر نقطه و حرکات آن تغییر یابد، معنی آن از ثنا و آفرین، به هجو و نفرین بدل می‌گردد (تاج‌الحلاوی، 78)؛ برای نمونه در این بیت از انوری (2/ 652؛ نیز نک‍ : هدایت، 88): «پند احرار دامنت نگرفت/ ای به تصحیف تا قیامت حُرّ». همچنان‌که شاعر خود با تعبیر «ای به تصحیف» در بیت اشاره کرده است، با افزودن یک نقطه به کلمۀ حُرّ و تغییر حرکت، معنی مدح‌آمیز «حُر» به معنایی هجوآمیز دگرگون می‌شود.

طبقه‌بندی

برخی از علمای بدیع، صنعت تصحیف را بر دو نوع مضطرب و منتظم تقسیم کرده‌اند: 1. مضطرب، تصحیفی است که به سبب آشفتگی حروف، تشخیص مُصحَّف لفظ با سعی و اندیشه و به دشواری ممکن می‌شود؛ 2. منتظم، تصحیفی است که ترکیب و پیوند حروف منظم و مشخص است و بازشناسی مصحّف لفظ دشوار نیست (هدایت، 87). مثالهای بازمانده نشان دهندۀ این معنا ست که هدف اصلی این صنعت، هزل و هجو بوده است و لاجرم در نمونه‌های کهن‌‌تر معمولاً ادب و نزاکت ملحوظ نیست. اما به‌نظر می‌رسد که این آرایه به مرور از کارکرد اولیۀ خود عدول کرده، و در حیطۀ بدیع لفظی و در مبحث جناس، به همۀ مواردی اطلاق شده است که در آن کلماتی با هیئت موافق، اما از حیث نقطه متفاوت در کنار هم به کار می‌روند و از آن به جناس محرَّف، مصحّف یا تصحیف و خط (آق اولی، 214؛ رامی تبریزی، 13؛ همایی، 56) تعبیر می‌شود. از نمونه‌های قابل ذکر در ادب فارسی بیتی از سعدی است (ص 441): «بساط سبزه لگدکوب شد به پای نشاط/ زبس که عارف و عامی به رقص برجستند» که در آن یکسان بودن کلمات «بساط» و «نشاط» و تفاوت آن دو در نقطه‌ها بارز است (نیز نک‍ : آق اولی، همانجا)
این آرایه در ادب معاصر نیز به‌چشم می‌خورد، مثل «آنات» و «آیات» در: من اما خیره در آنات این آیات، چو جان بی‌سایه و چون سایۀ بی‌جان، مانده بر جا مات (اخوان، 23).
برخی از محققان معاصر معتقدند که پیدایش این آرایه ناشی از مشکلات رسم‌الخط قدیم و یکسان‌نگاری حروف نقطه‌دار و بی‌نقطه بوده است و نمونه‌هایی را که قدما با نامهای متفاوت تجنیس خط (شمس قیس، 305؛ رامی تبریزی، همانجا؛ کاشفی، 91)، جناس محرَّف یا مصحَّف (تقوی، 316؛ آق اولی، همانجا)، جناس خط (آهنی، 234؛ همایی، همانجا؛ کزازی، 3/ 61) یا مضارعه و مشاکله (رشید وطواط، 10؛ کاشفی، همانجا)، از این صنعت به دست داده‌اند، می‌توان در قلمرو کلمات مسجع و بیشتر نیز در حیطۀ «سجع متوازی» مورد بحث قرار داد؛ به این معنی که ارزش هنری این کلماتِ مشابه، در «هم‌آهنگ» بودن آنهاست (شمیسا، 25)، زیرا صنایع بدیع لفظی عمدتاً در حوزۀ مسموعات و ارتقای سطح موسیقایی کلام کارکرد دارند، نه در حوزۀ مکتوبات (نک‍ : همو، 12-13).
در نمونۀ مشهوری از بوستان سعدی (ص 239): «مرا بوسه گفتا به تصحیف ده/ که درویش را توشه از بوسه به» شاعر خود به اختلاف نقطه میان بوسه و توشه راهنمایی کرده است، و گرنه ذهن فقط هماهنگی بین توشه و بوسه را درمی‌یابد (شمیسا، همانجا). بر اساس این نظر کلماتی چون «بتاختیم» و «بباختیم»، «درشتی» و «درستی» و یا «نیل» و «پیل» و مانند آنها که در آثار شعرای متقدم دیده می‌شوند و توسط علمای فن بدیع صنعت تصحیف شمرده شده‌اند، از نمونه‌های سجع متوازی نیز هستند، مثل این بیت از رشید وطواط (ص 11): «در دولت تو اسب معالی بتاختیم/ وزنعمت تو نرد امانی بباختیم».

مآخذ

آق اولی، عبدالحسین، درر الادب، شیراز، 1340ش؛ آنندراج، محمدپادشاه، تهران، 1355ش؛ آهنی، غلامحسین، معانی بیان، تهران، 1360ش؛ اخوان ثالث، مهدی، سه کتاب، تهران، ش1374؛ انوری، محمد، دیوان، به کوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران، 1340ش؛ تاج‌الحلاوی، علی، دقائق الشعر، به کوشش محمدکاظم امام، تهران، 1341ش؛ تقوی، نصرالله، هنجار گفتار، اصفهان، 1363ش؛ رامی تبریزی، حسن، حدائق الحقائق، به کوشش محمدکاظم امام، تهران، 1341ش، رشید وطواط، محمد، حدایق السحر فی دقایق الشعر، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، 1308ش؛ زوزنی، حسین، المصادر، به کوشش تقی بینش، مشهد، 1345ش؛ سعدی، کلیات، به کوشش بهاءالدین خرمشاهی، تهران، 1375ش؛ شمس قیس رازی، محمد، المعجم، به کوشش سیروس شمیسا، تهران، 1373ش؛ شمیسا، سیروس، نگاهی تازه به بدیع، تهران، 1371ش؛ غیاث اللغات، محمـد رامپوری، به کـوشش محمد دبیر سیاقی، تهران، 1337ش؛ کاشفی، حسین، بدایع الافکار، به کوشش جلال‌الدین کزازی، تهران، 1369ش؛ کزازی، جلال‌الدین، زیباشناسـی سخن پارسـی، تهران، 1373ش؛ هـدایت، رضا قلـی‌، مدارج البلاغـه، شیراز، 1355ش؛ همایی، جلال‌الدین، فنون بلاغت و صناعات ادبی، تهران،1368ش.

آخرین نظرات
کلیه حقوق این تارنما متعلق به فرا دانشنامه ویکی بین است.