زمان تقریبی مطالعه: 5 دقیقه

باخرز

باخَرْز، نام شهر، بخش و دهستانی در شهرستان تایباد، در خاور استان خراسان. این شهر در گذشته از اهمیت بیشتری برخوردار بوده، و نام آن به همۀ منطقۀ تابیاد اطلاق می‌شده است. بخش باخرز از شمال به تربت جام، از جنوب به خواف، از خاور به تابیاد و از باختر به تربت حیدریه محدود می‌گردد. آب و هوای آن نامعتدل و خشک است. زبان اهالی باخرز، فارسی با گویش تربتی است و دین مردمان آن اسلام (سنی و شیعۀ اثنا عشری) است (فرهنگ...، 6). در 1375ش جمعیت این شهر بالغ بر 175‘6 نفر بوده است (سرشماری ..، چهل).

از باخرز در دوران پیش از اسلام آگاهی چندانی در دست نیست، اما این ناحیه در زمان ساسانیان از لحاظ تقسیمات کشوری جزو شهرستان نیشابور به‌شمار می‌آمده، و این تقسیم‌بندی تا سدۀ 6ق/ 12م نیز پابرجا بوده است (ﻧﻜ : ابن‌خردادبه، 23-24؛ یعقوبی، 45؛ سمعانی، 1/ 248). باخرز در 30ق/ 651م در زمان خلافت عثمان توسط یزید جُرَشی فتح شد (بلاذری، 567-568). ابن‌اثیر فتح باخرز را در 31ق و به دست اُمیر بن یشکری ذکر کرده است (3/ 124).
در 179ق/ 795م که در نواحی خاوری ایران دستخوش فتنۀ حمزۀ خارجی شد (ﻧﻜ : بغدادی، 58)، باخرز نیز از آسیب این فتنه مصون نماند. علی بن عیسى بن ماهان والی خراسان برای خاموش کردن آتش فتنۀ حمزه، سپاهی به مقابلۀ او فرستاد. جنگ نهایی در 180ق در باخرز میان دو گروه درگرفت؛ در این جنگ خوارج شکست خوردند و حمزه با 40 تن ازیارانش به قهستان پناه برد (ﻧﻜ : ابن‌اثیر، 6/ 150-151). در سده‌های نخستین اسلامی باخرز از نواحی پررونق کشاورزی بوده، و از آنجا حبوبات و مویز و پوشاک صادر می‌شده است (مقدسی، 319، حاشیه).
در منابع جغرافیایی قدیم از باخرز با عنوان «گواخرز» نیز یاد شده که گویش بلوچی است (اصطخری، 256؛ ابن حوقل، 433؛ نیز ﻧﻜ : مینورسکی، 222). یاقوت اصل این واژه را «بادهرزه» (محل وزش باد) می‌داند (1/ 458). به گفتۀ مقدسی، در سدۀ 4ق باخرز منطقه‌ای کم‌شهرت بوده، ولی مرکز آن مالن، آباد بوده است (همانجا). اصطخری و ابن حوقل نیز مالن را نام دیگر گواخرز (باخرز) ذکر کرده‌اند (همانجاها). از مسافتهای که در منابع ثبت گردیده، چنین برمی‌آید که شهر کنونی «شهرنو » از توابع بخش باخرز در محل همان شهر مالن است (لسترنج، 357).
باخرز در سدۀ 7ق/ 13م ـ مقارن حملۀ مغول ـ از مناطق آباد خراسنان و دارای 168 روستا بوده است (یاقوت، همانجا). باتوجه به گزارش حمدالله مستوفی دربارۀ وضعیت باخرز، می‌توان گفت، این منطقه پس از استیلای مغولان بر خراسان، آسیب چندانی ندیده است و در سدۀ 8ق باخرز ولایتی معتبر و آباد بوده، و محصولات کشاورزی آن به دیگر نقاط صادر شده است (ص 153).
باخرز در سدۀ 9ق (دورۀ تیموریان) از توابع هرات به شمار می‌رفت (ﻧﻜ : مایل هروی، 28). پس از سقوط تیموریان و در دوران فترت سیاسی ایران، هجوم ازبکان مستقر در ماوراءالنهر به خراسان، رفته‌رفته منجر به کاهش جمعیت و از میان رفتن کاریزها در منطقه شد و بدین‌سان، باخرز روبه ویرانی نهاد (ﻧﻜ : خواندمیر، غیاث‌الدین، 4/ 579-581؛ خواندمیر، امیر محمود، 321-323؛ محمدکاظم، 2/ 632؛ اعتمادالسطلنه، 2/ 832، 3/ 1389؛ رحیم‌زاده، 222-223).
جهانگردانی که در سدۀ 13ق از این ناحیه دیدن کرده‌اند، باخرز را ناحیه‌ای نیمه ویران، کم‌آب و با جمعیتی اندک وصف نموده‌اند (ﻧﻜ : مک گرگر، 1/ 224؛ بیت، 125). در 1273ق/ 1857م پس از آخرین جنگ ایران و روس بر سر هرات، نزدیک به 5 هزار خانواده از هزاره‌های اطراف بادغیس توسط حسام‌السلطنه به ایران کوچ داده شدند و به آنها زمینهایی در حوالی جام و باخرز داده شد، تا برجمعیت این منطقه افزوده شود، ولی بعدها بیشتر آنان به نواحی دیگر کوچ کردند و تنها شماری از آنها در آن منطقه باقی ماندند (همو، 120-121). با استیلای روسیه بر خان‌نشینهای ازبک در سدۀ 13ق/ 19م به چپاول و غارت ازبکان در خراسان پایان داده شد (ﻧﻜ : گلی‌ زواره، 97-98)، اما شدت آسیبهای وارده به این منطقه به حدی بود که بیشتر نواحی جام و باخرز و سرخس تا یک قرن پیش تقریباً خالی ازسکنه بود. آثار برجها و کاریزهای ویران که در طول بیابانهای شرقی و غربی و شمالی خراسان به چشم می‌خورد، از وقایع دهشتناک و ایام خون‌ریزی و هجوم و ویرانگری مغولان و ازبکان خبر می‌دهد (مؤید، 192-193).

مآخذ

ابن‌اثیر، الکامل؛ ابن حوقل، محمد، صورةالارض، به کوشش کرامس، لیدن، 1939م؛ ابن‌خرادبه، عبیدالله، المسالک و الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، 1306ق؛ اصطخری، ابراهیم، مسالک الممالک، لیدن، 1870م؛ اعتماد‌السلطنه، محمدحسن، تاریخ منتظم ناصری، به کوشش محمد اسماعیل رضوانی، تهران، 1364-1367ش؛ بغدادی، عبدالقاهره، الفرق بین الفرق، به کوشش محمد زاهد کوثری، قاهره، 1367ق/ 1948م؛ بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به کوشش عبیدالله انیس طباع، بیروت، 1407ق/ 1987م؛ حمدالله مستوفی، نزهة القلوب، به کوشش گ. لسترنج، لیدن، 1333ق/ 1915م؛ خواندمیر، امیرمحمود، ایران در روزگار شاه اسماعیل و شاه طهماسب صفوی، به کوشش غلامرضا طباطبایی، تهران، 1337ش؛ خواندمیر، غیاث‌الدین، حبیب‌السیر، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، 1353ش؛ رحیم‌زادۀ صفوی، علی‌اصغر، شرح جنگها و تاریخ زندگانی شاه اسماعیل صفوی، به کوشش یوسف پورصفوی، تهران، 1341ش؛ سرشماری عمومی نفوس و مسکن (1375ش)، نتایج تفصیلی، شهرستان تابیاد، مرکز آمار ایران، تهران، 1376ش؛ سمعانی، عبدالکریم، الانساب، بیروت، 1408ق/ 1988م؛ فرهنگ جغرافیایی آبادیهایی کشور (تابیاد)، ادارۀ جغرافیایی ارتش، تهران، 1363ش، ج 55؛ گلی زواره، غلامرضا، جغرافیای تاریخی و سیاسی آسیای مرکزی، قم، 1373ش؛ مایکل هروی، نجیب، مقدمه بر جغرافیای حافظ ابرو، قسمت ربع خراسان، هرات، تهران، 1349ش؛ محمد کاظم، عالم‌آرای نادری، به کوشش محمدامین ریاحی، تهران، 1364ش؛ مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، لیدن، 1906م؛ مک گرگر، س.م.، شرح سفری به ایالت خراسان شمالی و شمال غربی افغانستان، ترجمۀ مجید مهدی‌زاده، مشهد، 1366ش؛ مؤید ثابتی، علی، تاریخ نیشابور، تهران، 1355ش؛ مینورسکی، و.، حواشی و تعلیقات بر حدود العالم، ترجمۀ میرحسین شاه، کابل، 1342ش؛ یاقوت، بلدان؛ یعقوبی، احمد، البلدان، نجف، 1337ق/ 1918م؛ ییت، چارلز ادوارد، سفرنامۀ خراسان و سیستان، ترجمۀ قدرت الله روشنی زعفرانلو و مهرداد رهبری، تهران، 1365ش؛ نیز: 

آخرین نظرات
کلیه حقوق این تارنما متعلق به فرا دانشنامه ویکی بین است.