زمان تقریبی مطالعه: 17 دقیقه

ابوهریره

اَبوهُرَیره، ‌عبدالله (یا عبدالرحمان) بن عامر (یاصخر) دَوسی (د 59 ق / 679 م)، از اصحاب مشهور پیامبر (ص) كه شخصیت روایی او، به دفاع یا ردّ، همواره مورد بحث بوده است. آنچه دربارۀ شخصیت ابوهریره شایان توجه است، چهرۀ متحولی است كه در ادوار مختلف تاریخ اسلام از او ارائه شده است. به رغم شهرت فراوان وی در میان اصحاب، ‌نكات اساسی شخصیت و زندگی او در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. نمونۀ بارز آن این است كه حتی در ضبط نام و نسب او چنان اختلافی در میان منابع رخ نموده كه گفته‌اند: در فرهنگ اسلامی، هیچ كس را چون او اختلاف در ضبط نام نبوده است (نک‍ : حاكم، 3 / 507؛ ابن عبدالبر، 4 / 1768؛ سمعانی، الانساب، 2 / 506-507). به هر روی از جمله نامهای دوران جاهلی ابوهریره، عبدشمس و عبدغنم و از نامهای دوران اسلامی او، عبدالله و عبدالرحمان از شهرت بیشتری برخوردارند (نک‍ : ابن اسحاق، 286؛ ابن عساكر، 19 / 206 به بعد؛ ابن حجر، 4 / 204). 
در وجه شهرت ابوهریره به این كنیه، دو گونه داستان نقل شده كه حاك از اطلاق آن از سوی پیامبر (ص) یا از سوی مردم است (نک‍ : ابن سعد، 4 / 329؛ ترمذی، 5 / 686؛ ‌حاكم، 3 / 506)‌، اما به هر تقدیر، این كنیه برگرفته از مصغر «هرّ» (گریه) ‌است. ابن اسحاق (همانجا) از قول خود ابوهریره روایت می‌كند كه نام من در جاهلیت عبدشمس بن صخر بودو در اسلام عبدالرحمان گردید. پیامبر مرا ابوهریره خواند، زیرا من گوسفندان او را چوپانی می‌كردم تا روزی به چند بچه گربه دست یافتم و آنها را در آستین نهادم. شامگاهان چون گوسفندان را باز گرداندم، پیامبر صدای‌ آنها را شنید، فرمود: چیست؟ گفتم: چند بچه گربه است. فرمود: تو ابوهریره‌ای، و این نام بر روی من ماند. 
خاندان ابوهریره‌ از قبیلۀ «دوس»، یكی از شاخه‌های قبیلۀ بزرگ «ازد»، در یمن بود (همانجا؛ ابن قتیبه، ‌المعارف، 277). 
با توجه به 78 ساله بودن او به هنگام مرگ (ابن‌سعد، 4 / 340؛ ابن عبدالبر، 4‌ / 1772)، ولادت او باید در حدود 20 سال پیش از هجرت باشد (نیز نک‍ : ابن‌حجر، 4 / 210). رویدادهای ربع قرن دورۀ آغازین زندگی ابوهریره كه در یمن سپری شد. بر ما پوشیده است. برپایۀ ‌اتفاق منابع، ابوهریره در 7 ق / 628 م، گویا به همراه یك هیأت یمانی به حضور پیامبر (ص) شتافت و اسلام آورد؛ اما اینكه وی موفق شده باشد، در جنگ خیبر در ركاب پیامبر (ص) شمشیر زند، در كتب رجال و سیره تسجیل نشده است (نک‍ : واقدی، 2 / 636؛ ابن سعد، 4 / 325، 328؛ بسوی، 3 / 160-161؛ ابن عبدالبر، 4 / 1771). 
وی به هنگام اسلام آوردن به شدت دچار فقر و ناداری بود و در آغاز ورود به مدینه در شمار فقیرترین صحابه قرار داشت كه بیشتر اوقات در معرض گرسنگی بوده‌اند (نک‍ : صنعانی، 8 / 215؛ ابن سعد، 2 / 363، 4 / 326؛ ابن عبدالبر، 4 / 1771) .
در بسیاری از منابع، ابوهریره را در زمرۀ «اصحاب صفّه» (ه‍ م‌) شمرده‌اند (احمد بن حنبل، العلل ... ، 3 / 460؛ بلاذری، انساب ... ، 1 / 272؛ ابن عساكر، 19 / 218) و همین نكته در شخصیت او سبب شده است كه بعدها وی را در زمرۀ اولیای صوفیان بشمارند (مثلاً نک‍ : ابونعیم، 1 / 376-377؛ هجویری، 99)؛ هر چند كه باقی ماندن آن اصحاب در صفه تا 7 ق، خود جای بسی تردید دارد. 
در رخدادهای جنگی زمان پیامبر (ص)، از حضور ابوهریره در غزوۀ ‌مؤته سخن رفته است، اگرچه در این غزوه، نام او را در شمار گریختگان آورده‌اند (واقدی، 2 / 760، 765). گزارشهایی از شخص ابوهریره دربارۀ برخی رخدادها چون واقعۀ هذیل در رجیع (زهری، 67) ممكن است دالّ بر حضور او تلقی شود كه پذیرفتنی نیست و در این مورد باید به روایات مشابهی از ابوهریره اشاره كرد كه به شرح وقایع پیش از اسلام آوردنش چون غزوۀ ذات الرقاع پرداخته است (نک‍ : طبری، 2 / 556، كه این خبر را در حوادث سال 4 ق نقل كرده است). همچنین عباراتی منقول از خود وی اشاره دارد كه گویا در رخدادهای دیگری نیز حضور داشته است (نک‍ : ابن هشام، 2 / 312؛ نیز نک‍ : ابن سعد، 4 / 327). 
از به هم پیوستن مجموعه‌ای از روایات پراكنده دربارۀ حضور ابوهریره در بحرین چنین برمی‌آید كه وی در سال پایانی حیات پیامبر (ص) به همراه علاء ‌ابن‌حضرمی به بحرین فرستاده شد (نک‍ : ابن عساكر، 19 / 223) و اندكی پس از درگذشت پیامبر (ص)، به هنگام ماجرای ردّه، ‌ابوبكر مجدداً او را به همراه علاء به بحرین گسیل داشت (طبری، 3 / 307). گویا ابوهریره چندی در آن دیار ماندگار شد و در زمان خلافت عمر، آنگاه كه علاء درگذشت (یا شاید اندكی پیش از آن)‌، خلیفه او را به عنوان والی بحرین، یا به قولی بر امر قضا (یا احداث)‌وصلات آنجا برگماشت (صنعانی، 11 / 323؛ ابن سعد، 4 / 335؛ بلاذری، ‌فتوح ... ، 1 / 99-100؛ یعقوبی، 2 / 153، 157)‌. در برخی منابع، افزون بر بحرین، از ولایت او بر «عمان» و «یمامه» نیز سخن رفته است (نک‍ : همو، 2 / 161؛ طبری، 4 / 112). دربارۀ پایان حضور ابوهریره در بحرین آورده‌اند كه وی به جهت گردآوردن مال بسیار، از سوی خلیفه عمر مورد عتاب و سوء ظن قرار گرفت و به مدینه فراخوانده شد (صنعانی، ابن سعد، همانجاها؛ ابن عبدریه، 1 / 46)، با اینهمه، ‌خلیفه سپس بر آن شد تا او را دوباره بر ولایت بحرین ابقا كند، ولی این بار ابوهریره نپذیرفت (صنعانی، همانجا؛ ابن‌عبدالبر، 4 / 1771). در 32 ق / 653 م از شركت ابوهریره در فتح برخی سرزمینهای ایران چون گیلان و گرگان (طبری‌، 4 / 304-305) و همچنین ازحضور او در گرگان و قزوین یاد شده است (سهمی، 46؛ رافعی، 1 / 85-87) ‌كه به هیچ یك از این روایات نمی‌توان اعتماد داشت. 
از رویدادهای زندگی ابوهریره در خلافت عثمان، ماجرای محاصرۀ خانۀ خلیفه است كه بنابر گزارشهایی كه اینك در دست است، ابوهریره در زمرۀ هواخواهان عثمان در خانۀ او به سر می‌برده است (بلاذری، انساب، 5 / 73؛ طبری، 4 / 353، 389؛ حاكم، 4 / 423-424) و همین دیدگاه او نسبت به عثمان موجب شد تا به هنگام مرگ، فرزندان عثمان در تشییع پیكرش، او را بزرگ دارند و معاویه بازماندگانش را یاری رساند (ابن سعد، 4 / 340). 
خبر دیگر از حضور ابوهریره در وقایع تاریخی، به نقش او در جنگ صفین بازمی‌گردد؛ گفته شده كه وی به همراه ابودَرداء، معاویه را به سبب جنگ با حضرت علی (ع) ‌مورد سرزنش قرار داد (بلاذری، همـان، 2 / 425؛ الامـامة ... ، 1 / 112 به بعد؛ ‌نیز نک‍ : ابراهیم بن محمد، 2 / 445-446)؛ با اینهمه، او را در زمرۀ ‌كسانی كه پس از صفین به امیرالمؤمنین علی (ع) پشت كردند، برشمرده‌اند (نک‍ : ابراهیم بن محمد، 2 / 569). 
همچنین گفته‌اند كه پس ازآنكه بُسر بن ابی ارطاه به دستور معاویه به مدینه آمد، به هنگام رفتن به سوی مكه، ابوهریره را بر مدینه گماشت (نک‍ : ‌همو، 2 / 607؛ قس: بلاذری، همان، 2 / 458؛ طبری، 5 / 140)، اما هنگامی كه جاریة بن قدامۀ سعدی به دستور امیرالمومنین علی (ع) به تعقیب بُسر در حجاز پرداخت، اندكی پس از شهات آن حضرت به مدینه وارد شد و ابوهریره كه با مردم مدینه نماز می‌گزارد، از بیم جاریه گریخت (‌نک‍ : ابراهیم بن محمد، 2 / 639؛ نیز نک‍ : بلاذری، همانجا؛ یعقوبی، 2 / 199). به هر روی‌، پس از بیعت مردم با امام حسن (ع) كه به خلافت و برقراری آرامش، ابوهریره به مدینه بازگشت (طبری، ‌همانجا)‌. گفته‌اند چون معاویه برای انعقاد صلح به كوفه درآمد، ابوهریره از كسانی بودكه از حجاز به او پیوست (ابراهیم بن محمد، 2 / 656). شایان ذكر است كه احادیثی منسوب به او كه در آنها از معاویه تمجید شده، نیز در مآخذی آمده است (مثلاً نک‍ : بلاذری، همان، 4(1) / 170؛ ابن عبدریه، 6 / 109). 
به هنگام رحلت امام حسن (ع) در 50 ق / 670 م، ابوهریره در زمرۀ كسانی بود كه از دفن آن حضرت در كنار مرقد پیامبر (ص)، با استناد به حدیثی از حضرت رسول (ص)، پشتیبانی كرد (بلاذری، همان، 3 / 60، 65؛ ابن عبدریه، 4 / 264). 
در خلافت معاویه،‌آنگاه كه مروان از سوی وی در مدینه فرمان می‌راند، ابوهریره از یاران نزدیك او بود و بارها در موسم حج و نیز در غیاب مروان، از سوی او به جانشینی گمارده می‌شد (ابن سعد، 4 / 336؛ ابن قتیبه، المعارف، 278). گاه ابوهریره را در زمرۀ قاضیان بنی امیه در مدینه شمرده‌اند كه تعیین تاریخ دقیق این امر میسّر نیست و به هر روی، در این باره داستانهایی بر سر زبانها بوده است (نک‍ : وكیع، 1 / 111 به بعد). 
بنابر پاره‌ای منابع، ابوهریره در واپسین سال زندگی خود بر پیكر عایشه، نماز گزارد (ابن سعد، 4 / 340-341؛ بلاذری، همان، 1 / 420)، اما گزارشهایی كه از نماز گزاردن وی بر پیكر امّ سلمه (د 61 ق) در دست داریم (نک‍ : ابن سعد، ‌همانجا؛ بلاذری، همان، 1 / 429-432)، از نظر تاریخی سخت مورد تردید است (نک‍ : ذهبی، 1 / 210؛ ابن حجر، 4 / 210-211)‌. 
قول مشهور دربارۀ وفات ابوهریره سال 59 ق است و چنانكه ابن سعد (همانجا) نیز تصریح داشته است، نمازگزاردن او پیكر عایشه (رمضان 58) خود تقویت كنندۀ‌ این سال مرگ است؛ با اینهمه، در برخی منابع از سال 57 و 58 ق نیز سخن رفته است (نک‍ : خلیفه، 1 / 219؛ ابن قتیبه، همانجا؛ ابن عبدالبر، 4 / 1772). از خاندان ابوهریره، نام سه فرزند او:‌مُحرِز، عبدالرحمان و بلال در منابع آمده است (نک‍ : ابن حزم، 382). به گفتۀ ناصر خسرو (ص 30) گور ابوهریره در طبریۀ‌ شام است. 

ابوهریره و حدیث

 صرف نظر از این بحث كه حدیث منتسب به پیامبر (ص)، مستقیماً از آن حضرت شنیده شده، یا از طریق دیگر صحابه به ابوهریره انتقال یافته باشد، اصل این نكته را باید اذعان داشت كه ابوهریره از كسانی است كه احادیث بسیاری از پیامبر (ص) روایت كرده است و البته به سبب همین كثرث نقل حدیث، وی بعدها مرجع آسانی برای انتساب حدیث به او، به شمار می‌رفت. فراوانی احادیثی كه از او روایت شده، امری است كه نه در تألیفات سده‌های بعد، بلكه در همان دهه‌های نخستین اسلامی حساسیت برانگیز بود. به عنوان شاهدی باید به دستور خلیفه عمر اشاره كرد كه ابوهریره را به علت كثرت روایت از پیامبر (ص)، از نقل حدیث بر حذر داشت (ابوزرعه، 1 / 544) .همچنین حضرت علی (ع) ‌و برخی دیگر از اصحاب نیز در همین مورد، زبان به اعتراض گشودند (نک‍ : ابن قتیبه، تأویل ... ، 28؛ ابن‌سعد 4 / 332؛ بسوی، 1 / 486)، اگرچه به برخی دیگر از صحابه چون طلحه گفته‌هایی در توضیح كثرت نقل حدیث از سوی ابوهریره، منسوب شده است (نک‍ : ترمذی، 5 / 684). به هر حال، در پاسخ به اعتراضها، ابوهریره گاه با مطرح ساختن كراماتی برای خود ــ كه همگی منتهی به قوت حافظۀ او می‌شده ــ و گاه با تكیه بر مداومت مصاحبت هر روزۀ ــ در حدود 3 سال ــ خود با پیامبر (ص)، در مقام دفاع از خود برمی‌آمد و حتی گاه حدیثهایی را كه نقل می‌كرد، ‌تنها بخشی از آنچه از پیامبر (ص) شنیده بود، قلمداد می‌نمود (ابن سعد، 2 / 362؛ بخاری، 1 / 67، 219؛ ابن‌عساكر، 19 / 228). 
چنانكه اشاره شد، ابوهریره جز شنیده‌های مستقیم خود از پیامبر (ص)، بسیاری از احادیث آن حضرت را از طریق دیگر صحابه چون ابوبكر، عمر، اُبی بن كعب، عایشه، سهل بن سعد ساعدی و حتی صحابی جوانی چون فضل بن عباس نقل كرده است (نک‍ : ابن سعد، 4 / 340؛ احمد بن حنبل، مسند، 5 / 114-115؛ حاكم، 3 / 512؛ ابن منجویه، 2 / 403).
برپایۀ آماری كه از احادیث ابوهریره به دست داده شده، شمار احادیث منفرد وی در صحیح بخاری 93، احادیث منفرد وی در صحیح مسلم 189، احادیث مشترك او در صحیحین 325 و به طور كلی احادیث او در كتب معتبر حدیثی بالغ بر 374‘5 حدیث بوده است (سیوطی، 2 / 191). همچنین به گفتۀ ‌حاكم نیشابوری تنها 28 تن از صحابه ــ و البته گروهی از تابعین ــ از ابوهریره روایت حدیث كرده‌اند (3 / 513). به عنوان نمونه‌ای از كثرت روایت ابوهریره در منابع حدیثی، باید از مسند احمد بن حنبل یاد كرد كه حدود 10٪ از كلّ مسند، صرفاً به احادیث منقول از ابوهریره اختصاص یافته است. 
احادیث ابوهریره، ‌از حیث موضوع بسیار متنوع بوده، مسائلی از عقاید وفقه گرفته تا سیره و ملاحم و حتی طب را دربرمی‌گیرد. احادیث او را به طور مجموع، می‌توان در بخش «مسند ابوهریره» از مسانید بر جای مانده همچون مسند احمد بن حنبل (2 / 228 به بعد)، مسند ابویعلی موصلی و جز آن یافت. همچنین نسخه‌ای بسیار كهن با عنوان صحیفة هَمّآم بن منبّه، تدوینی از احادیث ابوهریره مربوط به سدۀ 2 ‌ق / 8 م بر جای مانده كه به روایت عبدالرزاق صنعانی از معمر بن راشد از همام بن منبه (د 132 ق) است. این صحیفه به طور كامل به كوشش رفعت فوزی عبدالمطلب در 1406 ق / 1985 م در قاهره به چاپ رسید و پیش از او نیز محمد حمیدالله در مجلة المجمع العلمی العربی دمشق، پژوهشی را با عنوان «اقدم تألیف فی الحدیث النبوی» دربارۀ ‌آن ارائه داده (ص 96 به بعد) و متن صحیفه را نیز در شماره‌های بعدی همان مجله چاپ كرده بود. كسانی آثار مستقل دیگری نیز دربارۀ احادیث ابوهریره با عنوان مسند ابی هریرة، پرداخته‌اند كه برخی از آنان عبارتند از: ابراهیم بن حرب عسكری (رودانی، 356-357؛ نیز نک‍ : GAS, I / 160)؛ ابواسحاق اسماعیل بن اسحاق قاضی؛ ابوبكر احمد بن علی مروزی؛ ابوالعباس احمد بن محمد برقی؛ ابوالقاسم طبرانی (سمعانی، التحبیر ... ، 2 / 15؛ نیز نك‍ : رودانی، همانجا)‌. 

نقد رجالی

كثرت دور از انتظار روایت ابوهریره از پیامبر (ص) با توجه به محدود بودن دورۀ صحبت او، چنانكه پیش‌تر یاد شد، اعتراضهایی را از سوی برخی از صحابه پیش آورد كه دامنۀ ‌این اعتراضات كمابیش به دوره‌های بعد نیز كشیده شد. با در نظر داشتن این اصل كه اصحاب حدیث، به طوركلی اصحاب پیامبر (ص) را بر سبیل عدالت می‌پنداشتند وهرگز درصدد نقد صحابه برنمی‌آمدند (‌مثلاً نک‍ : ابن حجر، 1 / 9 به بعد)‌، بدیهی است كه شخصیت ابو هریره نیز به عنوان یك صحابی همواره از سوی آنان مورد تایید و احترام وافی بود (مثلاً نک‍ : ابن قتیبه، ‌تأویل، 16 به بعد؛ حاكم، 3 / 512 به بعد؛ بغدادی، 89؛ خطیب، 9 / 467).
در نقطۀ مقابل، فرق و مذاهب اسلامی اصطلاحاً «اهل عدل» كه امكان نقد صحابه را برای خویش محفوظ می‌داشتند و به ویژه در عرصۀ ‌مباحث كلامی چون تحلیل جنگهای جمل و صفین و نهروان و ماجرای تحكیم، این نقد را به طور عملی به كار می‌بستند، دور نبود كه در مورد یك صحابی مورد نقد در عهد صحابه، چون ابوهریره، به نقد شخصیت او بپردازند.
شیعۀ امامیه كه در اصول اعتقادی مذهب خود، ضمن حرمت نهادن بر صحابه، راه را در نقد آنان بر خویش بازمی‌دیده‌اند، در آثار مختلف خود به انتقاد از شخصیت ابوهریره پرداخته‌اند (مثلاً نک‍ : ابن‌شاذان، 494-497؛ ابن‌بابویه، 184-185؛ نیز نک‍ : شوشتری، 5 / 374 به بعد). 
ابراهیم نظّام از معتزله، ابوهریره را به كذب و وضع حدیث متهم ساخته (ابن‌قتیبه، همان، 27-‌ 28؛ بغدادی، 89، 182) و ابوجعفر اسكافی نیز در نقض خود بر العثمانیة جاحظ حكایاتی در انتقاد از ابوهریره نقل كرده است (نک‍ : ابن ابی الحدید، 4 / ‌68). عدل‌گرایان حنفی در خراسان نیز به سان معتزلیان از نقد شدید ابوهریره پرهیز نداشته‌اند (نک‍ : دارمی، 132 به بعد؛ دمیری، 1 / 399؛ ‌نیز نک‍ : ه‍ ‌د، 5 / 385). 
در دهه‌های اخیر نیز شخصیت ابوهریره از نو مورد بازبینی قرار گرفته و چند تن از نویسندگان شیعه و اهل سنت به تألیف آثاری در انتقاد از وی پرداخته‌اند. از شیعۀ ‌امامیه می‌توان به كتاب ابوهریره از عبدالحسین شرف‌الدین (چ نجف، مكتبة الحیدریه) اشاره كرد. از اهل سنت محمود ابوریه نیز در كتاب شیخ المضیرة هریرة (‌چ قاهره، 1969 م) به دقت به نقد زندگی و روایات منقول از ابوهریره پرداخته، اما محمد حبیب الرحمان اعظمی در كتاب ابوهریرة فی ضوء مرویاته (چ قاهره و بیروت، 1399 ق / 1979 م) كوشیده است تا با نگرشی به احادیث منقولِ ابوهریره در صحاح و كتب حدیث به جایگاه مهم او اشاره كند.

مآخذ

 ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، به كوشش جلال‌الدین محدث ارموی، تهران، 1355 ش؛ ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج‌البلاغة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، 1378 ق / 1959 م؛ ابن اسحاق، محمد، السیر و المغازی، به كوشش سهیل زكار، دمشق، 1398 ق / 1978 م؛ ابن‌بابویه، محمد، خصال، تهران، 1354 ش؛ ابن حجر عسقلانی، احمد، ‌الاصابة، قاهره، 1328 ق؛ ابن حزم، علی، جمهرة انساب العرب، بیروت، 1403 ق / 1984 م؛ ابن سعد، محمد، الطبقات الكبری، بیروت، دارصادر؛ ابن شاذان، فضل، الایضاح، به كوشش جلال‌الدین محدث ارموی، تهران، 1350 ش؛ ابن عبدالبر، یوسف، الاستیعاب، به كوشش علی محمد بجاوی، قاهره، 1380 ق / 1960 م؛ ابن عبدریه، احمد، ‌العقد الفرید، به كوشش احمد امین و دیگران، بیروت، 1402 ق / 1982 م؛ ابن عساكر، علی، تاریخ مدینة دمشق، نسخۀ خطی كتابخانۀ احمد ثالث استانبول، شم‍ ‍2887؛ ابن قتیبه، عبدالله، ‌تأویل مختلف الحدیث، بیروت، 1405 ق؛ همو، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قاهره، 1388 ق؛ ابن منجویه، احمد، رجال صحیح مسلم، به كوشش عبدالله لیثی، بیروت، 1407 ق / 1987 م؛ ابن هشام، عبدالملك، ‌السیرة النبویة، به كوشش مصطفی سقا و دیگران، قاهره، 1375 ق / 1955 م ؛‌ ابوزرعۀ دمشقی، عبدالرحمان، تاریخ، به كوشش شكرالله قوجانی، دمشق، 1400 ق / 1980 م؛ ابونعیم اصفهانی، احمد، حلیة الاولیاء، قاهره، 1351 ق / 1932 م؛ احمد بن حنبل، اللعل و معرفة الرجال، به كوشش وصی‌الله عباس، بیروت / ریاض، 1408 ق / 1988 م؛ همو، مسند، قاهره، 1313 ق؛ الأمامة و السیاسة، قاهره، 1356 ق / 1937 م؛ بخاری، ‌محمد، صحیح، بیروت، 1406 ق / 1987 م؛ بسوی، یعقوب، المعرفة و التاریخ، به كوشش اكرم ضیاء عمری، بغداد، 1975-1976 م؛ بغدادی، ‌عبدالقاهر، الفرق بین الفرق، ‌به كوشش محمد زاهد كوثری، قاهره، 1367 ق / 1948 م؛ بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج 1، به كوشش محمد حمیدالله، قاهره، 1959 م، ج 2 و 3، به كوشش محمدباقر محمودی، ‌بیروت، 1394-1397 ق / 1974-1977 م، ‌ج 4(1)، به كوشش ماكس شلوسینگر، بیت‌المقدس، 1971 م، ج 5، ‌به كوشش گویتین، بیت‌المقدس، 1936 م؛ همو، فتوح البلدان، به كوشش صلاح‌الدین منجد، قاهره، 1956 م؛ ترمذی، محمد، سنن، به كوشش ابراهیم عطوه عوض، قاهره، 1381 ق؛ حاكم نیشابوری، محمد، المستدرك، حیدرآباد دكن، 1324 ق؛ حمیدالله، محمد، ‌«اقدم تألیف فی الحدیث النبوی»، ‌مجلة المجمع العلمی العربی، دمشق، 1372 ق / 1953 م، ج 28؛ خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، قاهره، 1349 ق؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، به كوشش سهیل زكار، دمشق، 1967 م؛ دارمی، ‌عثمان، الرد علی بشر المریسی، به كوشش محمد حامد فقی، بیروت، دارالكتب العلمیه؛ دمیری، محمد، حیاة الحیوان الكبری، قاهره، مكتبة مصطفی البابی الحلبی؛ ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، به كوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، ‌بیروت، 1405 ق / 1985 م؛ رافعی، ‌عبدالكریم، التدوین فی اخبار قزوین، به كوشش عزیزالله عطاردی، حیدرآباد دكن، 1985 م؛ رودانی، محمد، صلة الخلف، به كوشش محمد حجی، بیروت، 1408 ق / 1988 م؛ زهری، محمد، المغازی النبویة، به كوشش محمد سهیل زكار، دمشق، 1401 ق / 1981 م؛ سمعانی، عبدالكریم، الانساب، به كوشش عبدالله عمر بارودی، بیروت، 1408 ق / 1988 م؛ همو، التحبیر فی المعجم الكبیر، به كوشش منیره ناجی سالم، بغداد، 1395 ق / 1975 م؛ سهمی، حمزه، تاریخ جرجان، بیروت، 1407 ق / 1987 م؛ سیوطی، تدریب الراوی، به كوشش احمد عمر هاشم، بیروت، 1409 ق / 1989 م؛ شوشتری، محمدتقی، قاموس الرجال، تهران، 1379 ق؛ صنعانی، عبدالرزاق، ‌المصنف، به كوشش حبیب الرحمان اعظمی، بیروت، 1403 ق / 1983 م؛ طبری، تاریخ؛ ناصر خسرو، سفرنامه، ‌به كوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، 1354 ش؛ واقدی، محمد، المغازی، به كوشش مارسدن جونز، لندن، 1966 م؛ وكیع، محمد، اخبار القضاة، به كوشش عبدالعزیز مصطفی مراغی، قاهره، 1366 ق / 1947 م؛ هجویری، علی، كشف المحجوب، به كوشش ژوكوفسكی، تهران، 1979 م؛ یعقوبی، احمد، ‌تاریخ، بیروت، دارصادر؛ نیز:

GAS. 

آخرین نظرات
کلیه حقوق این تارنما متعلق به فرا دانشنامه ویکی بین است.