زمان تقریبی مطالعه: 8 دقیقه

آلان

آلان، قومی از نژاد ایرانی که در دو سوی جبال قفقاز ساکنند. نام این قوم در منابع عربی به شکل اللّان و علان (ابوالفداء، 203) آمده است. آلان نامی است که در سده‎های گذشته به این قوم اطلاق می‎شده، اما امروزه آنان را اُسِت می‎نامند. به نوشتۀ بیرونی (ص 21) این قوم قبلاً در مشرق دریای خزر و منطقۀ خوارزم ساکن بوده‎اند. از آلانها نخستین‎بار در سدۀ اول میلادی نام برده شده است (دایرةالمعارف اسلام). اجداد آلانها به سَرْمَت معروف بوده و در سدۀ 7ق‌م بین رودخانۀ دُن و اورال سکنێ داشته‎اند (دایرةالمعارف بزرگ شوروی). سرمتها و سیتها (سکاها) در هزارۀ اول ق‌م به ساخت ابزارهای آهنی پرداخته بودند (همان). در نیمۀ دوم هزارۀ اول ق‌م سرمتها در جنوب باشگیریه می‎زیسته‎اند (همان). آثار مکشوفه در مقبرۀ یک ملکۀ سرمتی در نووچرکاسک که عبارت از اشیاء قیمتی و جواهرات است، هنر سرمتی را در سدۀ اول ق‌م نشان می‎دهد. قبیلۀ رکسالانی، که احتمالاً همان رخساس (ابن رسته، 148؛ دحساس) در منابع اسلامی است، یک قبیلۀ دامپرور سرمت بوده است که اتحاد بزرگ چادرنشینان شمال منطقۀ آزوف را ایجاد کرد. این قبیله در اواخر سدۀ 2ق‌م در اتحاد با سیتها در کریمه با دیوفانتوس فرمانده پُنتوس (در دریای سیاه) به نبرد پرداخت. در سدۀ اول ق‌م قبیلۀ رکسالانی جلگه‎های بین دُن و دِنیپر را از دست سیتها به در آورد، و در سدۀ اول میلادی جلگه‎های غرب دنیپر را اشغال کرد. آنان در حدود 70م بر موئسیا هجوم بردند (دایرةالمعارف بزرگ شوروی). آلانها در سدۀ 2م در عهد هادْریان (111- 138م) با رومیها در جنگ بودند و مارکوس آئورلیوس (161-180م) با مشکلات زیاد توانست آنان را از قلمرو خویش دور نگهدارد (آمریکانا) و مارکوس کلادیوس تاسیتوس در 275م با آنان موافقتنامه‎ای امضاء کرد (همان). محتملاً در طی حملات هونها در سدۀ 4م عده‎ای از آنان کوشیده بودند تا در جلگه‎های دریای سیاه سکنێ گزینند (دایرةالمعارف بزرگ شوروی). آلانها در 371م از هونها شکست خوردند و در زمان بلاش دوم، اشک بیست و پنجم (130- ح 148م) به تحریک فرسمن پادشاه گرجیها، از داریال گذشته به آذربایجان هجوم آوردند که بلاش با دادن پول آنان را راضی به تخلیۀ سرزمینهای اشغال‌شده کرد (مشکور، 254). آلانها در 405م با راداگایسوس به ایتالیا تاختند و بعد از شکست مدتی در حوالی رود راین اقامت گزیدند و در حدود 411م، به سرزمین پرتغال امروز رفتند و در آنجا پیروزمندانه با آلمانها نبرد کردند. اندکی بعد در گروه نژادی واندالها حل شدند و از آن پس از آنها به صورت یک گروه نژادی مشخص یادی نشده است (آمریکانا). عده‎ای از آلانها که با واندالها به جانب غرب به فرانسه و اسپانیا مهاجرت کردند سرانجام در تأسیس سلطنت واندالها در شمال آفریقا مشارکت ورزیدند (418-534 م).
آلانهایی که در قفقاز ماندند با بلغاریان، ترکان و خزران همسایه شدند و از جانب آنان پیوسته از اراضی هموار به جانب کوهستان رانده می‎شدند. در نامۀ تَنْسَر، منسوب به اردشیر بابکان، نام شاه آلان جزو شاهان معدودی آمده که صاحب ثغور (مرزدار) و مجاز به داشتن لقب شاهی بوده و حق داشته‎اند بر کرسی زرین بنشینند (کریستنسن، 84، 395).
مروان بن محمد سردار اموی (که بعدها خلیفه شد)، در 119ق / 737م از طریق باب اللان وارد خزر شد (بلاذری، 207؛ ابن اثیر، 5 / 210؛ نیز نک‍: آزف، پیشینۀ تاریخی). آلانها در حدود 289-313ق / 902-925م) توسط مبلغان بیزانس به آیین مسیحی درآمدند و بنا به قول مسعودی (2 / 34) در 320ق / 932م ــ ظاهراً به صورت موقت ــ از دین برگشته، کشیشها و اسقفها را از خود راندند. به نوشتۀ ابن‌رسته (ص 148) فقط شاه آلانها مسیحی بوده و عامۀ مردم بُت‌پرست بوده‎اند. به گفتۀ وی آلانها 4 قبیله داشته‎اند که دحساس اصیل‎ترین آنان بوده است. مسعودی (2 / 42) لقب شاه آلان را کَرْکَنْداج و مرکز آلان را مغص (در اصل: مَعَص) می‎خواند. همین اسم در یک شعر بُحتری که یاقوت (4 / 31) آن را نقل کرده، مُکْس ضبط شده است. این شهر در 636 ق /  1239م به دست مغولان فتح و ویران شد (مینورسکی، 221). ابن رسته لقب شاه آلانها را بغایر می‎داند (ص 148) و می‎گوید که باب اللّان بر کوهی پایین‎تر از جبال اطراف بنا شده است و 1,000 تن از اهالی آن پیوسته به حراست مشغولند و شهر باب الابواب از رأس کوه قفقاز (جبل القبق) تا دریای خزر گسترش دارد و 3 میل در دریا پیش می‎رود. مؤلف حدودالعالم ناحیت آلان را از مشرق و جنوب به سریر (اَوَر)، از مغرب به روم و از شمال به دریای گرز و بجناک خزر محدود می‎داند و از شهرهای کاشک، بر کرانۂ دریای گرز، خیلان، محل لشکر این مملکت و درِ الان (باب اللان) که شهری بر سر کوه بوده و روزی 1,000 مرد از آن پاسداری می‎کرده‎اند، نام می‎برد (ص 191). ابوالفداء در سدۀ 8 ق / 14م قلعۀ علان را از قلاع سر‌به‌فلک‌کشیده (تَتَعَمَّمُ بالسّحاب) شمرده که تاتار با همۀ شت قساوت جز با نیرنگ به گشادن آن دست نیافته‎اند (ص 203). بیرونی نام آسها را جداگانه و در کنار آلانها یاد می‎کند که ساکن کرانۀ دریای خزر بوده و زبان آنها آمیخته‎ای از خوارزمی و بجناکی بوده است. وی می‎نویسد که اقوام آلان و آسِ خوارزم در ناحیۀ مَزدُبَست می‎زیسته و پس از تغییر مسیر رودخانۀ آمو به کرانۀ خزر رفته‎اند (ص 21). بارتولد با این نظر مارکوارت که در سدۀ 3ق /  9م نام دیگر این قوم آس بوده، توافق کلی ندارد و می‎نویسد که این نام در عهد مغول پدید آمده است (ص 302). آلانها اجداد آسهای امروز بوده‎اند که در گرجی، اُوس اِتی تلفظ می‎شود و به احتمال همان اورس و ارسیه است. به گفتۀ مسعودی، اینان که در خزر لارسیه یا ارسیه خوانده می‎شدند، مسلمان بوده و بر اثر جنگ و شیوع وبا، از خوارزم به خزر کوچیده و با شرایطی، ازجمله آزادی ابراز عقیده و اجرای مراسم دینی و بنای مساجد و اذان گفتن و اختصاص وزارت ملک به خود، در آن دیار سکنێ گزیدند، و ملک خزر نیز در مقابل، در جنگهای خود به یاری آنها پشت‌گرمی یافت. در عین حال اینان با ملک شرط کرده بودند که در صورت وقوع جنگ بین او و مسلمین، بی‎طرف بمانند و علیه همکیشان خود وارد جنگ نشوند. همچنین برای خود، قضات مسلمان داشتند (2 / 10-11). اسمیرنوف، آئورسیها را یکی از قبایل متحد سرمتها دانسته که چینیها آن را یِن تسائی ضبط کرده‎اند. وی می‎نویسد که آئورسیها اصلاً در شمال آرال یا خزر ساکن بوده‎اند و در سدۀ 2م با قبایل سرمتی به رهبری آلانها متحد شده‎اند (دایرةالمعارف بزرگ شوروی).
جغرافی‌دانان ارمنی به غربی‎ترین آلانها آشتی‌گور (آس‌ـ دیگور) می‎گویند و دیگور شاخۀ غربی آسهای امروزه است در حالی که در زبان آسی واژۀ «آسی» باز هم به غربی‌ترین مردم در نزدیك كوه البرز اطلاق می‌شود، منابع فارسی عهد مغول آسها را مسیحیان دربار مغول می‌دانند، در حالی که به روایت ابن بطوطه، آنان در «سرای» در ساحل رود وُلگا می‎زیسته و مسلمان بوده‎اند (بارتولد، 303). در سدۀ 7ق / 13م مغولها، آلانها را از سرزمینهای حاصلخیز به سوی نواحی کوهستانی راندند و از آن پس 4 جامعۀ دیگور، آلاگیر، کارتاتی و تاگائور در دامنه‎های شمالی و چندین گروه کوچک در جنوب تشکیل یافت. آستیای شمالی که سرزمین اغلب آلانها (یا آسهای امروز) بود در 1774م پس از اسکان مجدد آسها در سرزمینهای همجوار، با روسیه متحد شد و آستیای جنوبی در 1801م بخشی از روسیه گردید (دایرةالمعارف بزرگ شوروی).
این اقوام در طی چندین سده با گرجیها و دیگر همسایگان در تماس نزدیک بوده و از زبان، فرهنگ و شیوۀ زندگی آنان تأثیر پذیرفته‎اند. عده‎ای از آنها مسیحی، عده‎ای مسلمان و عده‎ای بی‎مذهبند. پیشۀ عمدۀ این اقوام در اراضی هموار، کشاورزی و در کوهستان دامداری بوده است، ولی اکنون کشاورزی آنان ماشینی و متنوع شده و مردم به امور صنعتی و غیره اشتغال دارند.
کهن‎ترین آثار هنری آنان به صورت نقش و کنده‌کاری بر روی چوب، سنگ و فلزات دیده شده است، و مهم‌ترین موضوع فرهنگ مردم حماسۀ نارْت است. آثار آلانها حتێ تا کرانه‎های گنگ در هند نیز دیده شده و با این ارتباط، وجود قلعۀ آسی (ابن اثیر، 9 / 267) در هند قابل توجیه است.
در ادبیات فارسی به قفل الانی و نمد ‎الانی اشاره شده است (گرگانی، 205؛ نظامی، 96). در مورد سرزمین امروزی این قوم نک‍:: اوستیا.

مآخذ

آریانا؛ آمریکانا؛ ابن اثیر، الکامل، بیروت، دارصادر، 1982م؛ ابن رسته، احمد بن علی، الاعلاق النفیسة، لیدن، 1897م؛ ابوالفداء، اسماعیل، تقویم البلدان، به کوشش رنوو دوسلان، پاریس، 1840م؛ بارتولد، و، و، گزیدۀ مقالات تحقیقی، ترجمۀ کریم کشاورز، تهران، امیرکبیر، 1358ش؛ بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، به کوشش دخویه، لیدن، بریل، 1865م؛ بیرونی، ابوریحان، تحدید نهایات الاماکن، ترجمۀ احمد آرام، تهران، 1352ش؛ حدودالعالم، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، طهوری، 1362ش؛ دایرةالمعارف اسلام؛ دایرةالمعارف بزرگ شوروی؛ کریستن سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمۀ غلامرضا رشید یاسمی، تهران، ابن‎سینا، 1345ش، صص 43، 392؛ گرگانی، فخرالدین اسعد، ویس و رامین، به کوشش محمدجعفر محجوب، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1337ش؛ مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، به کوشش باربیه دومینار، پاریس، 1914م؛ مشکور، محمدجواد، ایران در عهد باستان، تهران، 1357ش، صص 397، 438، 492؛ نظامی گنجوی، الیاس بن یوسف، خسروشیرین، به کوشش وحید دستگردی، تهران، ابن‎سینا، 1333ش؛ یاقوت حموی، ابوعبدالله، معجم البلدان، به کوشش فردیناند ووستنفلد، لایپزیک، 1866-1870م، تهران، 1965م؛ نیز:

Minorsky, V., "The Alan Capital Magas and the Mongol Campaigns", in BSOS. XIV / 2. 1952. p. 238.

محمد آصف فکرت

آخرین نظرات
کلیه حقوق این تارنما متعلق به فرا دانشنامه ویکی بین است.